تبليغاتX
احمقانه ها
چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386
باور کن ...
آقای دکتر جانعلی زاده، ریاست محترم دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل (دانشکده فنی مهندسی سابق)، شما محکومید.

شما محکومید بخاطر اینکه دانشگاه را مرده می خواهید. شما محکومید چراکه فکر می کنید دانشجوی زنده اراذل و اوباشیست که باید او را سر جایش نشاند. شما محکومید چون که در دانشگاه تحت سرپرستی شما شبانه نیروهای امنیتی وارد دانشگاه می شوند و دانشجویان متحصن را با ضرب و شتم از دانشگاه می ربایند. شما محکومید چرا که در دانشگاه تحت سرپرستی شما حرمت دانشجو حفظ نمی شود.  شما لیاقت کرسی استادی که بر آن نشستید را ندارید. شما کفایت ریاست دانشگاه بودن را ندارید. شما دانشگاه را با پادگان اشتباه گرفته اید. آقای دکتر مطمئن باشید، خیلی زود در برابر همین دانشجویان مجبور به پاسخگویی و عذر خواهی خواهید شد. مطمئن باشید...

پ.ن: آخرین اخبار آدم ربایی در دانشگاه مازندارن. گویا ۹ نفر آزاد شده اند.

نوشته شده توسط امید در 1:29 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386
بازداشتها ادامه دارد....
به دنبال اعتراض گسترده دانشجویان دانشگاه، گویا نیمه شب دیشب ۱۴ تن دیگر از دانشجویان معترض توسط عوامل ناشناس از داخل دانشکده ربوده شدند ( دستگیر شدند )، طبق بررسی های به عمل آمده با خانواده یکی از دانشجویان ربوده شده از طرف قوه قضاییه تماسی گرفته شده  و برای آزادی وی درخواست وثیقه شده است. اعتراضات نیز هم چنان ادامه دارد.

از طرف دیگر در اقدامی حمایت گونه ریاست دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل (جانعلی زاده) اعلام کرده اند که از روز شنبه تمامی اساتید دانشگاه موظف به برگزاری کلاسها -حتی با ۱ نفر- شده اند و قانون حذف درس با غیبت های زیاد را به جد اجرا خواهند کرد. و دانشجویانی که با شرکت در تجمع اعتراض آمیز از شرکت در کلاسها خودداری کنند با حذف درس و نمره صفر روبرو خواهند شد.

از طرف دانشجویان نیز کمیته ای برای پیگیری وضعیت دانشجویان دستگیر شده تشکیل گردیده که با گرفتن وکیل سعی در دنبال کردن ماجرا از طرق قانونی (در این مملکت بی قانون) دارند.

اسامی دانشجویان دستگیر شده در دانشگاه مازندران و بیانیه دانشجویان آزادی خواه و اطلاعات کاملتر:

http://mactivists.persianblog.com

نوشته شده توسط امید در 19:30 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386
آدم ربایی در دانشگاه ما...
امروز از طریق یکی از دوستان متوجه شدم یکی از فعالین سیاسی دانشگاه ما رو به نام بیژن صباغ دزدیدن! گویا دانشجوها در اعتراض به احکام کمیته انضباطی و تعلیق ها اعتراض کرده بودند که مامورین لباس شخصی وارد دانشگاه شدن و بیژن صباغ رو دزدیدن! در ادامه هم رییس دانشگاه هیچ جوابی به درخواستهای دانشجویان نداده و قربانی رییس حراست که ما خاطرات زیبایی ازش بیاد داریم از حضور در جمع بچه ها خودداری کرده، واسه همین بعضی از بچه ها اعتصاب غذا کردن!

لینک های مرتبط: خبرگذاری جبهه متحد دانشجویی

تحصن دانشجويان دانشگاه نوشيرواني بابل و تعطيلی برخي كلاس‌ها

تماس تلفني نامشخص و نگران كننده ي بيژن صباغ از مكان نا معلوم نگهداري اش

پ.ن: ما فردا میریم بابل! کسی نمیاد؟

نوشته شده توسط امید در 1:1 | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و پنجم فروردین 1386
رنگارنگ...
۱- آقا ما چقدر تو این تهرون پولدار داریم! ما امروز رفتیم فشم (جای شما که خالی نبود چون با مادر و پدر خصوصی رفته بودیم، اگه می خواید خودتون برید)، اینقدر اونجا بی ام و و بنز و کمری ۲۰۰۷ و سوناتا و پرادو و ... دیدیم که خسته شدیم! خداییش اینقدر که بی ام و دیدیم پراید ندیدیم (که میگن خیلی زیاده و اینا). خوش به حال ما با این شهر مرفه و آباد!

۴- تو فریدون ۳ پسر داشت عباس معروفی خوندم که پدر بزرگ به نوه ها گفت " وضعیت بدیه! هر کی هر چی داره بخوره" ! این دقیقا اوضاع ماست الان، هر کی هر چی داره میخوره! و این یعنی نابودی امید به آینده تو جامعه! بر باعث و بانیش لعنت!

۲- من ارادت عمیقی نسبت به جنبش زنان ایران دارم، هم به علت اعتقاد شدیدم به برابری انسانها چه زن و چه مرد و هم به خاطر اینکه تنها جنبش درست و جسابی و انسان مدارانه تو جامعه ماست. یعنی از روی آگاهی و تعقل و فهم شرایط وحشتناک موجوده و به سوی آینده ای که شایسته انسانه پیش میره! واسه همین وقتی امروز خوندم که موسسه "راهی" حتی با پلمپ شدنش داره خدماتش رو به زنانی که نیازمند مشاوره هستن ارائه میده واقعا تحسینشون کردم! دست مریزاد به این اراده، اراده برای فردایی بهتر،واقعا دمتون گرم، اگه کاری از دست ما بر میاد ما هم هستیم، دربست!

۳- من از مرگ می ترسم! نه از مرگ خودم بلکه از ازدست دادن عزیزانم! شدیدا می ترسم! همه ذهنم به هم میریزه! گریزی نیست ازش اما ...

نوشته شده توسط امید در 2:13 | | لینک به این مطلب
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386
آزادی؟ ایران! عمرا!!!!!!
۱- من با صدای بلند اعلام می کنم که طرفدار آزادی، برابری و دموکراسی هستم! اما با صدایی بلندتری ادعا میکنم که هر تلاشی برای ایجاد دولتی مبتنی بر دموکراسی در ایران کنونی کاری احمقانه و به درد نخوره! برای این حرفم هم دلیل دارم، اونم یه عالمه!

۲- آقا جان آزادی و برابری و حکومت مردم سالار که هدیه الهی نیست که از آسمون بیفته پایین یا اینکه چنتا آدم باحال مردم دوست جمع بشن و شب بخوابن و صبح پاشن دموکراسی به مردم ارائه کنن! دقیقا در تمام این دنیا اینجوری بوده که خود مردم یک کشور یا جامعه خودشون به مرحله ای از شعور و آگاهی رسیدن که چاره ای نبوده جز ایجاد حکومتی آزاد! اصولا اگر در ایران امروز حکومت بر مبنای دموکراسی وجود داشت وضع دنیا خیلی بهتر بود! اما نه لزوما وضع من وشما! چرا؟ چون من و شما نه آمادگی پذیرش دموکراسی رو داریم نه لیاقتشو! باور بفرمایید! اگر داشتیم و اگر به اون سطح شعور رسیده بودیم خب می رفتیم دنبالش! خداییش آزادی یک مولود اجتماعیه که در شرایط خاصی به وجود میاد، نه توسط یک عامل خارجی، با دیلدو که کسی حامله نمیشه!

۳- حالا چرا من میگم ما شرایطش رو نداریم، چون دموکراسی، آزادی و برابری تو جامعه ای بوجود میاد که حداقل این شرایط رو داشته باشه:

دوباره ۱- احترام به قانون. قبول دارید که ما مردمی هستیم که همیشه حق داریم قانون هایی رو که نمی پسندیم به تخممون دایورت کنیم! مگه نکردیم تا حالا!؟ آقاجان هر وقت ما یاد گرفتیم احترام به قانون از مهمترین خصوصیات یک جامعه دموکراته و اگر هم تازه قانونی ظالمانه و غیر منطقیه راه مقابله باهاش اعتراض مدنیه، نه زیر پا گذاشتنش از روی کون گشادی اونوقت اولین قدم رو برداشتیم!

دوباره ۲- احترام به آزادی و عقیده و حقوق دیگران. چیزی که تو جامعه ما اصلا نیست، هیچکی حق نداره غیر از ما، ابراز عقیده کنه و هر کی نظرش غیر از ماست احمق و الاغ و زبون نفهمه! : اینجور آدما عقیده ندارن که! یه مشت مزخرف تو کله پر از پهنشون تلنبار شده! وقتی ما سوار ماشینیم، عابرین پیاده خیلی گهن که از عرض خیابون رد میشن، وقتی هم که ما عابر پیاده ایم این راننده ها خیلی پفیوزن که نمیذارن ما رد بشیم! این همسایه بالاییه مادر قحبه نمی فهمه ساعت ۱۱ شب مردم خوابن! این همسایه بغلی ها مرغن، یه شب ما تا ساعت ۲ مهمون داشتیما!!!!

دوباره ۳- ایمان به حقوق شهروندی. چیزی که ما اصلا نمیشناسیمش، فقط بلدیم برای همدیگه شاخ و شونده بکشیم و وقتی پای سازمانهای اجتماعی دولتی میاد وسط فوری کپ میکنیم! تخمشو نداریم وقتی بچه های اطلاعات سپاه ساعت ۲ شب با موتور دنبالمون می کنن و بدون هیچ مدرکی میبرنمون اعتراض کنیم و بگیم به چه حقی منو بازداشت میکنی! وقتی روسای اداره تصمیم میگیرن بهمون ناهار ندن هی نفرین میکنیم و غصه میخوریم و آخر سر هم گشنه برمیگردیم خونه!

برای اولین بار ۴- ایمان به قدرت جمع. این طبیعیه، چون اصولا ملت فردگرایی هستیم، کمتر متحد میشیم و تو هیچ کار جمعی شرکت نمی کنیم و اگر هم بکنیم میرینیم توش و میندازیم گردن بغلی! وقتی کارگران شرکت واحد اعتصاب میکنن، همه کارگرا به پشتیبنی بلند نمیشن، وقتی ۵۰ نفر رو اخراج می کنن کل تهران بی اتوبوس نمی مونه که حکومت خایه هاش بیاد زیر گلوش و کارگرای زندانی رو آزاد کنه و اخراجی ها رو برگردونه! وقتی معلمها رو می زنن همه مردم نمیریزن تو خیابون که چرا آموزگار رو میزنی؟

به هر حال رفقا، با این وضعیت تلاش برای برقراری دموکراسی حماقت محضه! الان کاری که باید کرد آموزشه، اون هم به توده ها! این کار روشنفکران امروزه! البته به نظر من! باور کنید!

نوشته شده توسط امید در 1:16 | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386
یک گلوله نمک!
این خیلی مهمه که خانواده ای اسمی برای بچشون یا نام خانوادگی برای خودشون انتخاب کنن که واقعا با مسما باشه! یعنی نشاندهنده خصوصیات اخلاقی و شخصیتی اون خانواده باشه! این مساله خیلی کم اتفاق میفته، اما در مورد آقای د.ه نمکی اتفاق افتاده! واقعا این مرد یه گوله که چه عرض کنم یه ده نمکه!

با خریدن اخراجیها از بازار سیاه (اصلا میل نداشتم پول من هم جز فروش میلیاردی این هزل مزخرف باشه) دیشب دیدمش! اون چه که مسلمه در فروش این فیلم تنها چیزی که دخیل نبوده زیبایی اونه! فقط احتمالا نام د.ه نمکی و برخوردهای منفی که در محافل روشنفکری و یا حتی عوام نسبت به فیلم ساز شدن چماقدار مشهور ابراز شده بعلاوه یازی های خوب اما "بی هنرمندانه" امثال اکبر عبدی یا ارژنگ امیرفضلی، باعث اقبال عمومی به این فیلم شده. من فکر نمی کنم اصولا شما بتونید به فیلمی که عناصر خنده آورشو از جکهای رایج در جامعه، لهجه ترکی و "...خل" بازی های اکبر عبدی (تکرار شخصیت سیروس در هتل پیاده رو و در آوردن ادای پرویز پرستویی در لیلی با من است)، تلو تلو خوردنهای ارژنگ امیر فضلی و عملی بازیهاش، تکرار شخصیت فیلم "مهمان" و قمبل راه رفتن امین حیایی و یا باد معده شخصیت فرعی فیلم بگیره، عنوان کمدی اطلاق کنید! یا به فیلمی که صحنه های جنگیشو وامدار فیلمهای زنده یاد رسول ملا قلی پوره ( سفر به چزابه، هیوا، نجات یافتگان و ...) فیلم جنگی نام بدید!

تنها چیزی که من با دیدن فیلم اخراجیها در موردش میتونم بگم اینه که اگر میخواهید یکبار دیگه:  محمدرضا شریفی نیا رو در هیبت فیلمهای دنیا و ازدواج به سبک ایرانی، اکبر عبدی رو در ملغمه ای از سیروس هتل پیاده رو و پرویز پرستویی لیلی با من است، جواد هاشمی رو در نقش رزمنده بسیجی فداکار و باحال، باسن مبارک امین حیایی رو به سبک "مهمان" ، شوخی های خیابانی و جکهای در پیت رو روی پرده سینما، یادمانی از فیلمهای مرحوم ملا قلی پور رو به مناسبت فوتش ببینید و اگر واقعا از شنیدن لهجه ترکی، "...خلی"  یه آدم خنگ، گوزیدن بازیگر توی فیلم و شوخی های مبتذل (نه به معنی مستهجن بلکه به معنی بی ارزش و پیش پا افتاده) می خندید، اخراجیها رو حتما تماشا کنید.

نوشته شده توسط امید در 21:15 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیستم فروردین 1386
...
روزگار غریبی است نازنین!
نوشته شده توسط امید در 0:32 | | لینک به این مطلب
شنبه هجدهم فروردین 1386
برای خودم می نویسم! که بخونم و آروم بگیرم!
تو روال عادی زندگی معمولا بحرانهایی پیش میاد، حالا یا بحران اقتصادی یا خانوادگی یا ذهنی! بحران ذهنی معمولا زمانی پیش میاد که تو با شرایط نامطلوبی مواجه میشی که نباید باشه و هست، و آدم رو یاد وضعیتی میندازه که باید باشه و نیست! بحرانی که اذیتت میکنه و ذهنت رو کاملا مشغول میکنه! واضحه که این بحران حل میشه و تو هم این رو میدونی. اما دونستن زودگذر بودن این حالت و آرامش و تعادل دوباره اوضاع ابدا نمی تونه کمکی به ذهن آشفته تو بکنه! در این شرایط معمولا روال عادی زندگی میریزه بهم! اعصاب ها خورده و آماده برخورد! و فقط آدمهایی می تونن این بحران رو زودتر و سالمتر رد کنن که آرومتر باشن.

خانواده ما هم الان درگیر یکی از همین بحران های ذهنیه! ناراحتی شدید از اوضاعی که هست! خستگی مفرط از شرایط بد موجود، و امید کمرنگی به بهبود اوضاع در آینده ای دور! میدونم که ناراحتی دردی دوا نمی کنه! بدبختی اینکه کاری هم جز اینکه داریم میکنیم از دستمون بر نمیاد و این هم بیشتر اذیت می کنه! اما خب، ما همین کاری هم که از دستمون برمیاد رو انجام میدیم، تا چه پیش آید! این نیز بگذرد!

من اما خیلی کارها دارم که بکنم! باید جلبک بودن رو بذارم کنار، مثل آدم، به درس و زندگی بچسبم تا هر چه زودتر از این مرحله بیام بیرون! دیگه بسه! ۲۵ سالم تموم شد ناسلامتی! احمق مفت خور عوضی! باید از این مرحله بیام بیرون!

نوشته شده توسط امید در 1:11 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386
دوستانی که با موضوعات ممنوعه مشکل دارند این مطلب رو نخونند
عوضی یعنی تو! یعنی کسی که ایده آل های ذهنیش به تخمش هم نیست! کسی که بعضی وقتا با عملش بدجور گند میزنه به چیزایی که بهشون اعتقاد داره! عوضی یعنی کسی که خودش رو میزنه به حماقت که من با بقیه فرق دارم! من اینجوریم، من اونجوریم! من تو رابطه با دختر به فلان چیزا اعتقاد دارم! تو دردهای اجتماعی فلان ارزشها رو می پرستم!  یعنی کسی که چشماش رو به طرف گندایی که داره میزنه می بنده!

عوضی تویی که دختر بدبخت مردم رو سرزنش می کنی  و کلی گه خوری اضافی بعنوان نصیحت میدی بیرون که: " تو چرا به هر کسی که بهت سلام میکنه فوری لبخند میزنی! چرا هر کی بهت شماره میده فوری زنگ میزنی! چرا تا بهت دست می زنن لای پات باز میشه! چرا همون دفعه اول میری خونه پسره و باهاش میخوابی! با چه منطقی وقتی برای بار اول پسره رو میبینی میری تو بغلش و دستت رو میبری طرف شلوارش! چرا با یه لب دستشو به لای پات دعوت می کنی! چرا با این موقعیت خوب خانوادگی و اجتماعی و اقتصادی طوری رفتار می کنی که همه فکر کنن آویزونی! چرا تا دو دفعه با پسره میری بیرون ندیده و نشناخته که این از کجا اومده چی کارس فوری میگی "شما به من بعنوان همسر آیندت هم نگاه می کنی یا دوستی عادیه" که طرف فوری بکشه کنار و بخوره تو ذوقش و بخواد بماله و بره! "

 عوضی تویی که این حرفا رو میزنی، اما خودت از تمام این خصوصیاتی که میگی بدن و انجام نده و ... نهایت سو استفاده رو میبری! همون دفعه اول که دختره رو میبری خونه همه کار باهاش می کنی! از زود تحریک شدن دختر استفاده می کنی و تو ماشین ۴ ساعت تمام دختره رو میمالی! شب امتحان دختره کاری می کنی که دختره فرداش گند بزنه به امتحانش! همه این کارها رو میکنی! اما وقتی میشنوی یه نفر دیگه نصف این کارها رو با دختره کرده اعصابت تخمی میشه که: " چرا این دختر اینجوریه! چرا اینقدر زود همه رو به آغوشش دعوت میکنه! چرا آویزون بازی در میاره! چرا طوری رفتار می کنه که هر کسی به خودش اجازه بده بهش بگه ج.ن.د.ه ل.اش.ی! "  تو خیلی عوضی هستی!

عوضی تویی که ایمان داری اون دختر باکره نیست و داره بدجور بهت دروغ میگه! تویی که میبینی از همون اول آشنایی داره طوری برنامه میچینه که قضیه خون و پرده و بکارت رو ماست مالی کنه! میبینی داره خودشو می کوبه به در و دیوار و با ترس و لرز و مقدمه چینی میخواد بگه من پرده بکارتم ارتجاعیه! اما اینقدر وجودشو نداری که بهش بگی دختر کوچولو! دختر بودن یا نبودن تو برای من مهم نیست! اصولا بکارت برای من معیار ارزش و نجابت نیست! من حق سکس رو برای تو و برای خودم قائلم! من به چیزهای دیگه ای ایمان دارم! نمیگی چون میخوای باور کنه که باورش کردی! تو خیلی عوضی هستی!

می دونم، تو واقعا تو بعضی مسائل با دیگران فرق داری! می دونم که تو به خودت اجازه نمی دی برای هیچ زن و دختری از لفظ ج.ن.د.ه استفاده کنی! می دونم تو هیچ وقت به خودت اجازه نمی دی در مورد کارهای دیگران قضاوت کنی! خودتو در حدی نمی دونی که بخوای خوب و بد رو با معیارهای خودت بسنجی! می دونم اینقدر اون دختر رو دوست داری که وقتی باهاش میخوابی و بهش میگی دوست دارم همونجا بالا نیاری! اما اون دختر چی؟! اون هم اینا رو میدونه! خب آره تا حدی می دونه! اما اونقدر هست که تو ذهنش تو رو با دیگران متفاوت بدونه! نه در این مورد که حرف های نگفتنیشو بهت بزنه ها! نه! در این مورد که به تو هم به چشم اونایی که فقط باهاش میخوابن و یا اصلا نمی خوابن و فقط دست مالیش می کنن نگاه نکنه! در چشم اون دختر تو با اونها فرقی داری عوضی؟!؟!

نوشته شده توسط امید در 1:42 | | لینک به این مطلب
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386
ما ایرانیها...
خب! پایان تعطیلات نوروز رو به تنها قشری که میشه تسلیت گفت دانش آموزان می باشد! به بقیه ملت باید تبریک گفت! خصوصا به دانشجوها که تو فصل بهار و جفت گیری و باران های عاشقانه و هوای دل انگیز چاره ای جز پایین آوردن بازده ندارن! چرخ مملکت هم که کم کم راه میفته و کارها روال عادیشو میگیره! کارمندا هم دوباره به روزی ۴ ، ۵ ساعت استراحت روزانشون می رسن! استاد های دانشگاه به مقاله دادن و غوطه ور شدن در دنیای علم روز و فعالیت تحقیقاتی! دولتمردا به مملکت داری و گرفتن حقوق مسلم ملت از چنگال جهانخوارها و ایجاد مناقشات جدید  منطقه ای و فرا منطقه ای!

و من هم همچنان هیچ گه خاصی نمی خورم! بدجور دارم به سوی اخراج شدن از داشگاه جهش می کنم! برنامه های امسال هم خیلی دقیق داره پیش میره! فردا نامزدی یکی از دوستان قدیمی و هفته دیگه مهمونی یکی از دوستان جدیدی! عشرت می کنیم فعلا! مشکلی هم نیست غیر از بداخلاقی و بی تربیتی من در محیط خانوادگی که اون هم دیگه داره عادی میشه! کی قراره آدم بشم، معلوم نیست!

" نادرستیِ بی پروا، دیدگاه جبری و بی توجهی نسبت به رنج ... پارسیان عادی مغرور، نادرست، علاقمند به دادن قول در مورد آنچه که می دانند قدرت یا قصد انجام دادن آنرا ندارند، تعلل گر، فاقد پایداری و انرژی، اما در مورد نظم اصلاح پذیر هستند. مهمتر آنکه از توطئه لذت می برند و هر جا که پای منافع شخصی در میان باشد به سرعت به سوی کلی بافی و نادرستی می چرخند. اگرچه با مهارت دروغ می گویند، انتظار ندارند که حرفشان باور شود. آنها معلومات سطحی و موضوعات فنی را زود فرا می گیرند و خود را فریب می دهند که موضوعی اساسی را دریافته اند... *

زیر نویس: * همه مردان شاه- استفن کینزر- نتایج روانشناسی ایرانیان توسط محقق دیپلمات انگلیسی

پ.ن: بعضی وقتا آدم به حرفای وحشتناکی میزنه که خودش حالش از خودش بهم می خوره! حالم از خودم به هم خورد!

پ.پ.ن: این مطلب رو استفن کینزر نقل قول کرده، نظر شخصیش نیست، این نظر یک محقق دیپلمات انگلیسی در مورد روانشناسی ایرانیان برای انتخاب بهترین گزینه و بهترین روش عقد قرارداد با ایرانیان در مورد شرکت نفت ایران و انگلیسه!

نوشته شده توسط امید در 21:36 | | لینک به این مطلب
یکشنبه دوازدهم فروردین 1386
خودم و دیگران!
۱- از خودم شروع کنم، امروز فامیل مادری آمده بودند برای عید دیدنی و گرفتن تولد من. تولد من ۴ فروردینه اما خب چون خاله گرامی مسافرت بود همه صبر کردن تا اونها هم بیان! جای شما خالی خوش گذشت و کاسبی خوبی هم داشتیم، ۲۶۰ تومان برای یک روز بد نیست! با اون ۱۸۰ تومن قبلی میکنه به عبارت ۴۴۰ تومان و یه ربع سکه، خدا بده برکت!!!!

۲- قدیم ترها، زمانی که خیلی احمق بودم فکر می کردم که بابا حاکمان کشور ما دیگه خر که نیستن که! مطمئنا خیلی از مزخرفاتی که میگن فقط حرفه و فقط مصرف داخلی و قمپز در کنی داره! اما گویا اینا دیگه خیلی حالشون بده! این حرکت آخرشون که دیگه محشر بود! پخش مصاحبه های تلویزیونی با ملوان های انگلیسی! میدونید، اینها بدعادت شدند، انقدر ما رو احمق فرض کردند و ما هم هیچی نگفتیم که فکر کردند علی اباد هم شهریه و میتونن برای مردم دنیا هم این " ... کلک" بازیها رو در بیارن! واقعا خجالت آوره! بابا به خدا ما میخوایم پس فردا تو این جامعه جهانی سرمون رو بلند کنیم، به خدا ما آبرو داریم، این کارها چیه!؟

۳- من یه پیشنهاد دارم، البته اصل این پیشنهاد مال پرگلکه اون هم در مورد انرژی هسته ای! اما من میخوام پیشنهاد کنم به بمب گوگلی راه بندازیم و طی یک نامه که همه امضاش میکنن، از مردم انگلیس به خاطر این لات بازی های حکومت عدالت پرور (به فاح دال)  عذر خواهی کنیم و از این رژیم (مهر گستر)  ادعای برائت !

نوشته شده توسط امید در 2:45 | | لینک به این مطلب
جمعه دهم فروردین 1386
own teritory
هر آدمی برای خودش یه قلمرو شخصی داره که محدوده و سطوح امنیتیش رو خودش تعیین می کنه! ساختار این قلمرو شخصی به قول ما مهندسای برق مثل سطوح هم پتانسیله برای بار نقطه ای. یعنی دایره های متحدالمرکز با شعاع های متفاوت. آدمهای دور و بر ما هر کدوم روی یکی از این دایره ها هستن که هر چی به ما نزدیکتر و صمیمی تر باشن شعاع دایرشون کمتره. اما با اینکه تو آدمای متفاوت شعاع نزدیکترین دایره فرق می کنه، ولی برای همه یه شعاعی هست که از اون نزدیکتر دیگه نمیشه شد.

حالا، در روابط دو جانبه و دوستانه خیلی پیش میاد که اوضاع قاطی پاتی بشه. یعنی چی؟ یعنی اینکه یکی از اطرافیان از دایره ای که جاش اونجاست نزدیکتر بشه، اون موقع است که اوضاع قمر در عقرب میشه و روابط تیره و تار میشه. اما ساختار قلمرو شخصی من و کلا رفتار من در مورد این قلمرو تابع قوانینیه که بر اثر تجربه های زیاد، شکست ها و پیروزی های متفاوت در دوستی شکل گرفته و شنیدنش خالی از لطف نیست:

۱- خیلی خوبه که کمترین شعاع دایره دور شما خیلی زیاد باشه، یعنی صمیمی ترین دوستان شما هم زیاد به هسته نزدیک نباشن، چون نزدیکی و صمیمیت زیاد باعث ایجاد حس مالکیت و دستور دادن میشه که بدجوری ایجاد دردسر می کنه.

۲- اما مهمترین قانون من اینه که به هیچ وجه، به هیچ وجه به هیچ کسی از یه حدی نزدیکتر نشید. حتی اگه خودش خواست و حتی اگه دیدید در قلمرو شخصی اون شعاع شما خیلی کمه. چرا؟ چون در این حالت ممکنه شما در تصمیم گیری ها و خصوصی ترین مسائل دوست مورد نظر دخیل باشید (خواسته یا ناخواسته)، اما همیشه همه آدمها استقلالشون رو دوست دارن و ممکنه یهو احساس کنن باید شعاع هسته شخصیشون بیشتر بشه و شما باید منتقل بشید به عقبتر و اینکه شما زیادی دارید فضولی می کنید و یا اینکه دلیل ناکامی اونها شما بودید و هزار تا چیز دیگه.

حالا از ما گفتن ...

نوشته شده توسط امید در 1:22 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه نهم فروردین 1386
یک بخش خبری = یک دنیا سوژه
بابا تو رو دین، تو رو مذهب تو رو به هر چی که می پرستید از این ملت بکشید بیرون! به خدا ما خر نیستیم، به تمام مقدسات عالم ملت ایران دیگه اینقدر الاغ و احمق نیست !

امشب من یه گهی خوردم تصمیم گرفتم اخبار شبانگاهی شبکه ۳ رو تماشا کنم! آخ درد داشت! آخ درد داشت! اون از اولش: تبریک آغاز ولایت ( تازه ولایت، نه امامت) امام زمان ... . آخه مردک اینو دیگه از خشتک کدوم عمت در آوردی؟!!! من نمی دونم این به مغز کدوم " .. مغزی" خطور کرده که فردای مردن پدر ولایت پسر رو تبریک بگه؟؟!!! تازه اون هم پسری که در بودنش هم شک هست!!! ای بر پدرت بی پدرتون لعنت!

دوم: "من خیلی خوشحالم که نیروهای ایرانی ما رو دستگیر کردن! ما خیلی خیلی غلط کردیم و به هر چی نه بدتر ننمون خندیدیم که اومدیم عراق!" مصاحبه اون ملوان زن انگلیسی رو دیدید؟ آخه چرا میخواید آبروی ما رو ببرید؟! این "... شعرا" چیه به هم می بافید آخه! کجای دنیا رسمه ملوان دستگیر شده به خانوادش نامه بنویسه و بگه من متاسفم که وارد آبهای ایران شدیم. کجای دنیا اسیر بر میداره نامه می نویسه به مردم کشوری که دستگیرش کرده، به مردم خودش، به پارلمان؟!؟!؟! تازه این همه هم مزخرف! ای خدا!!! اینا چرا اینجورین؟!؟!؟

سوم: درگیری جوانان با پلیس فرانسه به خاطر برخورد بد پلیس در ایستگاه قطار با یک ( بله، فقط یک جوان). اینجاش خیلی درد داشت. مرحبا به غیرت جوانان فرانسوی! تف به غیرت ما جوانان ایرانی! اونجا به خاطر دفاع از همدیگه چی کار می کنن و اینجا با تعلیق و اخراج و مرگ این همه دانشجو و برخورد وحشتناک پلیس و بسیج و منکرات با این همه جوون، من و شما سرمون رو کردیم لای پامون و هیچ ابراز وجودی نمی کنیم و هیچ گهی نمی خوریم! ای خاک بر سر من و شما! خداییش ما رو چه به دموکراسی و آزادی! خداییش ما لیاقتمون همینه! همین! خلایق هر چه لایق!

نوشته شده توسط امید در 1:19 | | لینک به این مطلب
سه شنبه هفتم فروردین 1386
دوباره...
باران بهاری! خوشگله و شیک از دیشب تا حالا می باره! جدا از تمهیدات شهرداری گرامی و فرهنگ بالای ملت در نریختن آشغالها در جوبها که باعث شده سیل خیابونای تهرون رو برداره، کلا بارون بهاری رو دوست دارم، خیلی خیلی! خوبیش اینه که هوا اونقدر سرد نیست که نتونی بری زیر بارون، بری زیر بارون و تا مغز استخونت خیس بشه، شسته شی، تمیز تمیز!

روزهای متنوعی را پشت سر گذاشتم، هم خوب و هم بد! از شرکت در پارتی امید (بعد از کش و قوس های فراوان) آنهم با پارتنری دلپذیر گرفته تا روزهای بد قبلش! عیده و اصلا قصد ندارم حرفای جدی جدی بزنم (به من چه که قطعنامه علیه ایران صادر شد، مرا چه کار که منع شرابخواره کنم) ! این چند روز رو می زنیم تو خط "روزمرگی های من" .

آقا ما در این عید ما داشتن کلی کار برای انجام دادن - از قبیل سمینار خودمون و بعلاوه مقاله برای دختر خاله گرامی و مهربان در مورد نظارت استصوابی- فعلا مشغول خوردن چاغاله بادوم و جمع کردن عیدی هستیم! کلی هم سوغاتی گرفتیم! خدا پدر عمو نوروز رو بیامرزه! چاکریم عموجون!

فقط یه چیزی، سوتی پارسال رو که یادتونه، اما امسال سال خوکه، و سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی! و این نامگذاری و خصوصا اینکه اتحاد ملی قبل از انسجام اسلامی اومده خیلی معنیا داره! یکیش اینه که ما گه خوردیم! اینقدر اسلام اسلام کردیم، تون قرآن این حکومت رو از ما نگیرید، ما دیگه نمی تونیم بریم روضه خونی و دو تومن دو تومن پول بگیریم !

پ.ن : بلاگ چهارم هم به راه افتاد، برای بیرون ریختن چیزهایی برای نگفتن! راضی باشید، شما همچنان محرم حرف های منید، اما آنجا جای حرفهایی است که نباید گفته شوند و نباید شنیده شوند. اما چه کنیم با خفگی؟

نوشته شده توسط امید در 16:15 | | لینک به این مطلب
شنبه چهارم فروردین 1386
...
این نیز بگذرد ...
نوشته شده توسط امید در 23:46 | | لینک به این مطلب
جمعه سوم فروردین 1386
کاش
اگر آدرس اینجا رو دوستانی که در دنیای واقعی منو میشناسن نداشتن، میشد از دردها نوشت! دردهایی که به قول هدایت مثل خوره روح آدم میتراشه. از روزهای گذشته، از خاطرات بد زندگی، از شبهای ترس و گریه و فریاد، و فردایی که صدایی از گلو بیرون نمیومد.

دیشب قبل از رفتن من به پست نگهبانی، صحبتی از روزهای گذشته بین من و بابا و مامان شروع شد، که امروز بعد از برگشتن من و رفتن مهمونا ادامه پیدا کرد، حرفهایی که زخمهای کهنه رو بدجور باز کرد. چشمها رو خیس کرد و تمام لذت عید رو یکجا از بین برد. درددلهایی که کردیم و حرفهایی که زدیم و غصه هایی که خوردیم! باز بلند شدیم اما، نذاشتیم دیروز وحشتناک و دردآور، امروز آراممون رو ازمون بگیره! اما خب...

 "سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل     بیرون نمی توان کرد الا به روزگاران"

کاش میتونستم اینجا بنویسم، کاش!

نوشته شده توسط امید در 15:48 | لینک به این مطلب
پنجشنبه دوم فروردین 1386
عنوان دارد، خوب هم دارد!
من عید رو فقط به خاطر دیدن فامیل دوست دارم!  حیف نیست؟ این عمه و خاله و دایی رو حتی سالی یکبار نبینیم؟! تو عمرم اینقدر میوه نخورده بودم! و اینقدر ماچ و بوسه نکرده بودم (منظورم از لپه)! خیلی باحال بود! آخه سالهای پیش یه جوری با طرف دست میدادم که بفهمه نیاد جلو واسه ماچ مالی! اما امسال نه! همه مردا و اون خانومایی که ماچ میدادن رو ماچیدم! با همه گرم احوالپرسی کردم! شاید سال دیگه نباشم که کسی رو ببینم!

عیدی هم گرفتم! از بعضی ها به زور! و از بعضی ها با خجالت! یعنی چه؟! من تا ازدواج نکردم عیدی میخوام! به هر حال روز خوبی بود! گذشت!

پ.ن: آقا باز عید و چاغاله بادوم اومد و کرم ما گل کرد! تا امروز که روز دوم عیده ۴۰۰۰ تومان ناقابل! تا ۱۸ فروردین خدا به خیر بگذرونه!

نوشته شده توسط امید در 2:8 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه یکم فروردین 1386
عید
الان دقیقا ۳ ساعت و  ۳۷ دقیقه مونده به شروع سال نو! تحویل سال قدیمی به دیروز و تحویل گرفتن سال جدید از امروز! تا شروع سال ۱۳۸۶.

برای ایران و مردمش، برای خودم، برای تو و برای همه ما، آرزو می کنم سال جدید سالی مملو از شادی، آرامش، صلح، رفاه، برابری، آزادی، آزادی، آزادی و آزادی باشه!

                                          سال نو همتون مبارک!

نوشته شده توسط امید در 0:1 | | لینک به این مطلب