مادر گرامی ضمنا به اطلاع بنده رساندند که با توجه به قطع تلفن و اینکه آقای بابا به موبایلشون احتیاج دارن مامان مهربان که تا به امروز در مقابل زجه های ما مقاومت نموده و از به دست گرفتن تلفن همراه سر باز میزدند، نیاز مبرمی به موبایل برای ارتباط با آشنایان و اقوام پیدا نموده اند و برای رفع این نیاز در اولین فرصت گوشی موبایل بنده ضبط شده و تحت اختیار ایشان قرار خواهد گرفت!
نتیجه منطقی: تلفن که قطعه، پول مول هم که برای کافی نت و اینا یخدور، پس اینترنت پر!
نتیجه فرزندسالارانه: پدر و مادر هم پدر و مادر های قدیم!
نتیجه اقتصادی: پدرِ فقر بسوزه!
نتیجه ادبی: جیک جیک مستونت بود فکر زمستونت نبود!
نتیجه اخلاقی: خاک بر سرم شد!
پ.ن: از خیر مهندسی گذشتیم، فردا میرم همشهری میخرم و تو آگهی های یک کارگر ساده دنبال کار می گردم.
۲- من همچنان سگم. خوبی یا بدیش اینه که هیچ کی نمی پرسه دردت چیه، مرگت چیه، خودم هم نمی دونم چمه، بیهودگی تعریف مناسبیه، خیلی بیهوده شدم، یعنی دقیقا در وضعیتی هستم که ... بماند.
واقع بینانه نگاه کنیم، هیچ نشونه ای از تغییر زودهنگام یا حداقل میان مدت در رفتار دولت و ملت نیست! دولت همچنان می گیره و می زنه و می بره و میخوره و البته گند میزنه به اوضاع مملکت. و ملت هم چنان در غم نان و غصه فرداست، بی هیچ عکس العملی و هیچ تکونی!
امیدوارم فردا روز بهتری باشه.
*: هر فحشی دوست دارید بگذارید.
پ.ن: به اندازه تمام دنیا خسته ام. خیلی خیلی خسته...
راننده تاکسی: آقا ما با یه موتوری تصادف کردیم، طرف یخورده روی آسفالت کشیده شده، خب من هم روی آسفالت کشیده بشم تنم خراش برمیداره، دروغ میگم آقا؟ حالا این یارو میخواد از ما شتر بگیره!
من (مسافر صندلی جلو متاسفانه): بله، بله، معیار سنجش دیه شتره! (سپس سکوت و بعد از ۱۰ دقیقه بصورت کاملا بی مقدمه:)
راننده تاکسی: آقا این چه زندگییه آخه؟ بخدا همش تو دلم میگم ننه جون چی میشد اون شب نمی خوردی! واللا آقا، حالش و لذتش مال ننمون بوده زجرش و بدبختیش مال ماست! دروغ میگم آقا؟ آخه پدر من تو که ثروت نداشتی، امکانات نداشتی بچه میخواستی چی کار؟ یه ایستگاه مونده به آخر خط پیاده می شدی، دروغ میگم آقا؟
در حین صحبتهای آقا من گاهی سری تکون می دادم و بله و نخیری می گفتم، باور کنید موقعیت بسیار بدیه! اینکه یه عاقل مرد ۶۰ ساله در مورد نحوه عملکرد پدر و مادرش، اون هم در رختخواب! از شما نظرخواهی کنه!
۲- وقتی شما با کودک ۹ ساله ای که تازه ۱۵ دقیقه است از خواب صبح بیدار شده و ناخودآگاه کمی کند رفتار میکنه با داد و فریاد برخورد کنی که این همینه، باز یادش رفت قرصاشو بخوره، زودباش کلاس نقاشیت دیر شد، مثل ماست میمونه، تند صبحانه بخور، بیسواد،بدبخت،بدبخت، و ... ، اگر انتظار داشته باشی که نتیجه چنین تربیت مشعشعی داشتن پسربچه ای شاداب و درسخوان باشه، خب شما یه تختت کمه!
۳- برای فردا روزشماری می کنم، برای شنیدن اعترافات رامین جهانبگلو، کیان تاجبخش و هاله اسفندیاری، من ایرانی ام و در ایران زندگی می کنم، اما اینجا دیگه کجاست؟!؟!؟!؟!
حالیا مصلحت وقت درآن میبینم که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم
جام مِی گیرم و از اهل ریا دور شوم یعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینم
۲- بعد از سنگسار جعفر کیانی در روستایی در تاکستان، متون ادبی بسیاری در وبلاگها و سایتهای مخالفِ این جنایت وحشیانه نوشته شد، متونی که سعی در رسوندن عمق ناراحتی نویسنده از سنگسار داشتن، متنهای زیبایی هم بودن، اما وای که ما ایرانی ها چقدر در مرثیه سرایی استادیم! و چقدر بدبختیم که در فضایی نفس می کشیم که بعد از جنین فاجعه ای به جای فریاد اعتراض و خالی کردن خشم سرکش بر سر عاملین اون (با اعتراض و محاکمه و نه با سنگ)، مجبوریم مویه کنیم!
۳- به نقل از تا دموکراسی : دیروز ظهر دوستی می گفت که تقی رحمانی را جایی دیده است. گفته که با دیدن عکس شش نفری که جلوی امیرکبیر تحصن کرده بودند یک روز را گریسته. که چه طور در مملکت هفتاد میلیونی و بعد از صد سال فقط شش نفر طلایه دار آزادی و عدالت می شوند.
پ.ن: گر خورَد خونِ دلم مردمک دیده سزاست
در هر حال، زمان وراجی کردن و غر زدن و شعار دادن تموم شد! کمتر حرف می زنیم و بیشتر می خوانیم، چطوره؟
پ.ن: برای شروع، بفرمایید "تفکرات تنهایی" !!!!!
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
باید برون کشید از این ورطه رخت خویش
بگذاشتی ام غم تو نگذاشت مرا حقا که غمت از تو وفادارتر است
بعضی وقتا ما آدمها غمهای بزرگمون رو با شادیهای کوچیک فرامش میکنیم، غم نداشتن رو با شادی دیدن از یاد می بریم. خیلی اوقات خوبه، اگه نبود همین شایدهای کوچیک که زندگی غیر قابل تحمل میشد. اما بدیش اینه که شادیهای کوچیک زود هم میگذرن، و باز ما می مونیم و غمی که ابدیه. دردی که میمونه و از یاد نمیره! گاهی اوقات قایم میشه، اما باز قویتر از قبل خراب میشه سر آدم.
فرداشب باز تو میمونی و حوضت برادر. باز تو میمونی که افسوس از دست دادن رو بخوری تا حسرت هیچ وقت نداشتن رو. تو میمونی که باز اون ۳،۴ تا فیلمی که با موبایلت گرفتی رو نگاه کنی! وقتی میخنده ذوق کنی و یه دنیا حرف بریزی تو نگاهت و هی فیلما رو نگاه کنی و خاطرات رو مرور!
دلم براش تنگ میشه، دقیقا به اندازه دریاهایی که بینمون فاصله است، به اندازه روح بزرگش که تنها پرستیدنی زیبای دنیاست و به اندازه تمام دنیای بیهوده، دلم براش تنگ میشه...
اعضا دفتر تحکیم وحدت، متحصنین در برابر دانشگاه امیرکبیر ساعت ۷:۳۰ صبح باز داشت شدند
حمله نيروهاي امنيتي به سازمان ادوار تحكيم وحدت، شلیک تیر هوایی و بازداشت اعضاي آن
خبر رو از پرگاس پیگیری کنید...
۲- آیت الله مصبح یزدی: "مختلط بودن دانشجویان مجرد عامل فساد است! بیشترین مفاسد را در دانشگاه ها داریم". به نظر شما این یعنی قراره وسط دانشگاه دیوار بکشن؟ یا اینکه شیفتی بشه؟ دخترهای مجرد صبح ها، پسرای مجرد ظهرها، متاهلین هم همگی با هم عصرها؟ یا اصلا دانشگاه دخترونه پسرونه؟
۳- شیخ مهدی کروبی در دیدار خانواده های دانشجویان دربند پلی تکنیک: "هر کاری از دستم برآمده کرده ام و می کنم". به نظر شما این یعنی کاری از دستم برنمیاد؟ یا اینکه جناب شیخ هرکاری از دستش براومده کرده اما خب این کارها در جهت زندانی موندن دانشجوها بوده!؟
۴- دیدار مهم و حیاتی رهبر فرزانه انقلاب با مداحان اهل بیت: "مداحان ایمان مخاطبین را تعمیق بخشند". به نظر شما بخندیم یا گریه کنیم؟
پ.ن: امروز یه دختر پسر هف هش ساله رو دیدم که بدمینتون بازی میکردن، یاد یکی از دوستان افتادم!
پ.ن۲: بیهودگی ...
چرا علایق و سرگرمی های دوستان نزدیک من انقدر با من فرق داره!؟ (خداییش آدمهای درست و حسابی این جامعه هستنا، از معدود کسانی که سرشون به تنشون میارزه). اما چرا وقتی من میگم زندگی وقتی ارزش داره که اونطور که اعتقاد داری درسته زندگی کنی، بهم میگن تو ۲ سال خلاف اعتقاداتت زندگی کن بعد تا آخر عمرت طبق ارزشهات؟؟!! چرا وقتی من از مرگ کارگر شمالی میگم و غصه میخورم عکس العملها انقدر ساده است؟ چرا وقتی سنگسار آدمها حس استیصال رو در من به حد اعلی می رسونه نگاه ها انقدر غریبه است؟
باور کنید من یه آدم معمولی ام با افکار معمولی! نه نه! باور نکنید! من فقط یه احمقم!
- هان؟!
- دلم تنهایی می خواد.
- آهان!
ادامه مطلب
اون اولا زیادتر از روزهام می نوشتم چون شاید تازه و نو بودن! اما الان اگه بخوام از روزهام بنویسم باید همون پستهای قدیمی رو کپی پیست کنم اینجا! هیچ اتفاق جدیدی نیست! هیچ فعالیت جدیدی و فکر جدیدی. پس خیلی تکراری میشه نوشتنشون، مثل خودشون برای من! دیگه چرا حوصله ملت رو سر ببرم؟ اما خب یه آزمایشی می کنیم:
دنبال کار می گردم، فردا هم ساعت ۲ توی یه شرکت نفت و گاز که ماهشهر کار می کنه قرار دارم واسه ثبت نام آزمون! نه اسمش رو می دونم نه جاشو، فقط همون مهندسی که کارآموزی پیشش بودم گفته بیا پارک قیطریه خودم میام دنبالت! ---------- بابا اینا تصمیم گرفتن ماشین رو عوض کنن! یعنی مامان گیر داده! وگرنه پدر ما که عمری به همون پرایدش راضیه! مادر گرامی و عزیزتر از جان گیر خفن داده که ۲۰۶ بخرند! ۲،۳ بار هم که قیافه مظلومانه و غصه دار گرفت مخالفت سرسختانه بابای مهربان فروکش کرد! همین روزهاست که ما هم به خیل عظیم جوادهایی که ۲۰۶ سوار میشن بپیوندیم! -------- از پایان نامه هم بگم؟
پ.ن: تنهایی ما هم همچنان ادامه دارد، آنهم در غلغله دوستان ...
میدونستید من ۳ شنبه با استادم تو بابل قرار دارم برای ارائه نتایج مطالعاتم در مورد مدل سازی سیستم توزیع، و بعد برداشتن گام آخر پایان نامه!؟
خداییش این گام آخر یخرده بلنده میترسم جر بخورم یه وقت! یعنی یه گامه از اول پایان نامه تا آخرش تقریبا! انصافا اگه من رو اخراج نکنن فوق مهندس خوبی میشم! (این فوق مهندس یه اصطلاح من درآوردیه برای تفکیک ماها با مهندسا !)
مشکل فقط اینجاست که من دارم کم کم بوی روزهای بی حوصلگی رو حس می کنم! بدجوری...
اگر این اتفاق بیفته کاملا مشخص میشه که ملت ایران گام بزرگی رو در راستای رسیدن به جامعه مدنی برداشته! یعنی یاد گرفته اعتراض کنه! اون هم از نوع آرام! یعنی به حقوق شهروندی خودش آگاه شده! درسته که پدر ما که میخوایم به کارامون برسیم در میاد، اما اگر واقعا انجام بشه من احتمالا از خوشحالی می ترکم!
و هر روز که میگذره بیشتر و بیشتر از انتخاب شدن احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور شاد میشم! شاید اتفاقی داره میفته که با رییس جمهور شدن ناطق ممکن بود پیش بیاد! اما اینبار با سرعت بیشتر و با پختگی بیشتر از جانب مردم. پختگی که شاید حاصل ۸ سال ریاست جمهوری خاتمی باشه! ناخواسته البته! محمود عزیز از صمیم قلب از تو به خاطر نادانی هایت ممنونم! از اینکه به دخترها تو خیابون گیر میدی ممنونم! از اینکه یاد مردم آوردی ارزشهای انقلاب واقعا چیه ممنونم! از اینکه چهره حقیقی حکومت دینی و دین حکومتی رو نشون دادی ممنونم! از اینکه باعث شدی در پناه ولوله های تو بعضی های دیگه هم پنهان کاری رو رها کنن و تو جلد واقعیشون برن ممنونم!
البته شاید این وضعیت جدید هم تموم بشه و مردم به همه چی عادت کنن و باز اوضاع آروم بشه! اما خب! این جیزی از ارزشهای محمود کم نمی کنه.
پ.ن: چه نوشته بی ارزش و ضعیفی! اما پاکش نمی کنم که بعنوان مدرک بمونه. مزخرف نوشتم! شاید مثل همیشه...
۱- از اونجاییکه اکثر الاف های تو خیابون که با ماشین چرخ میزنن و مزاحم نوامیس مردم (که اونها هم الافن و دنبال یه ماشین توپ می گردن) می شن از قشر آسیب پذیر و متوسط جامعه هستن و با سهمیه بندی شدن بنزین توانایی خرید بنزین آزاد رو ندارن، مسلما از اینکار باز مونده و سلامت عفت عمومی مظاوبت میمونه!
۲- از اونجاییکه قاچاق کننده های بنزین دهاتی هایی که قاطر داشته باشن هستن، و مسلما دسترسی اونها به بنزین در همون مبادی وردوی بنزین به کشور نیست، پس با سهمیه بندی بنزین قاچاقجی ها نمی تونن بنزین تهیه کنن و اون بنزین سهمیشون فقط کفاف حمل علف برای قاطرها رو میده، پس مملکت از این پدیده شوم یعنی قاچاق سوخت در امون میمونه!
۳- از اونجاییکه مردم ما خیلی پول دارن و باعث تورم میشن با گرون شدن بنزین نقدینگی تو جامعه کم میشه و دوباره دلار میشه هف تومن! همه چی ارزون میشه و همه میتونن گوشت بخرن سیری سه عباسی!
۴- از اونجاییکه صرفه جویی در اسلام اکیدا توصیه شده ولی این ایرانی های مجوس اصلا حالیشون نیست و موقع بنزین زدن کیلو کیلو بنزین حروم می کنن و میریزن رو زمین، با سهمیه بندی بنزین می فهمن که یه من ماست چقدر کره داره و عمرا نمیذارن یه قطره - حتی یه قطره - بنزین بریزه رو زمین و اگه هم بریزه مسلما میلیسنش! ای باعث میشه که بنزین وارد چرخه سوخت بدن انسان بشه و سرعت همه کارای مملکت افزایش بیابه!
۵- از اونجاییکه ما هر چی به این ملت میگیم خودروی تک سرنشین باعث ترافیک میشه و بیایید از اتوبوس های ما که از تمیزی و خلوتی برای هر مگس هم صندلی خالی هست و یا متروی ما از که شدت خالی بودن و بوی خوب دادن از طرف شرکتهای عطر سازی اجاره شده استفاده کنید، حالیشون نمیشه، ما مجبوریم بنزین رو سهمیه بندی و گرون کنیم که نتونن با ماشین بیان بیرون و یخرده اتوبوس و مترومون شلوغ بشه!
۶- دولت مهرورز و خدمتگذار طی شامی که با دانیل اورتگای چپ و کمونیست و بسیجی خوردن تصمیم گرفتن مثل دولتهای قدیمی سسیالیست همه چی رو کوپنی کنن! حتی زنها رو! واسه همین هم از یک کالای حیاتی شروع کردن تا حساسیت مردم بخوابه! اما چون کوپن بنزین رو میشد جعل کرد تصمیم گرفتن کارت هوشمند بدن بیرون که هم جعل نمیشه و هم چندین هزارتاش یهو مفقود نمیشه!
۷- از اونجاییکه ما می دونیم ملت الاغ سهمیه ۴ ماهشون رو یه ماهه می خورن و میمونن بی بنزین! اونوقت بچه هامون رو میفرستیم که تو بازار آزاد و سیاه بنزین بفروشن به مردم که کارشون راه بیفته و کسی لنگ نمونه! هرگونه نسبت بچه های ما با آقازاده ها تکذیب میشود! بچه های ما دارن برای آقا زاده شده تازه تمرین می کنن!
اما خب شیک از اخبار عقب افتادم! ما بریم ببینیم چه خبر بوده این چند روز...
شما بنویسید ![]()
پ.ن: سرعت بالا هم دردسریه! کل دانلودات تو ۳ دقیقه تموم میشه و تو میمونی و حوضت!
-----------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن: من تا چند ساعت دیگه میرم بابل! نپرسید میری چیکار چون خودم هم نمی دونم! واقعا نمی دونم، اما دارم میرم، از اونجاییکه تمام روابط با پارتنر دلپذیر به اتمام رسیده (حتی سفارتخونه ها رو هم تعطیل کردیم)، دیداری هم در کار نیست! منم و تخلیه خوابگاه و شاید سخنی با استاد و سر زدن به اداره رفاه! دوستان هم فردا ۳ صبح حرکت می کنن! ۱ شنبه هم احتمالا بر می گردیم!
از الان دلم برای تنهایی امشب تو سکوت خوابگاه غنج می زنه! سسسسسس ...

