تبليغاتX
احمقانه ها
شنبه سی و یکم شهریور 1386
سرخوشانه
چطوری؟ این چند روزی که در غیبت صغری به سر می بردم در واقع به اینترنت دسترسی نداشتم و داشتم رو مدل دینامیکی پیل سوختی کار می کردم! بد هم نبود، بعد از مدتها رفتیم سراغ درس و مدرسه...

پ.ن: به تمام دوستان کامنت گذار پست قبل: قربونتون برم!

پ.ن۲: کسی خبری از دنیا نداره! یه خبری به ما بدید خیلی دور افتادیم!

پ.ن ۳ : من اومدم...

نوشته شده توسط امید در 10:37 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386
پیشنهاد 50 میلیونی
۱- با استادم امروز صحبت کردم، نتایج مطالهاتی که داشتم این بود که پایان نامه رو در ۳ جبهه باید پیش ببرم! اول مدل دینامیکی پیل سوختی، دوم معادله سویینگ شبکه ای که پیل سوختی بهش وصله و سوم روش زبوف برای بدست آوردن تابع لیاپانوف مناسب. دکتر خیلی بهم امیدوار بود، آخه من خوب بلدم ببافم! اصرار داشت که مقاله ژورنالی بده و دکترا و اینا! میگفت شماها دانشجوهای نابی هستید!

۲- تا حالا با دوست دختر یا دوست پسر یا نامزد یا همسر و ... (مانند اینها) حموم رفتید؟ اگه نه، بهتون پیشنهاد میکنم حتما امتحان کنید! وحشتناک لذت بخشه!

۳- دیشب به من پیشنهاد شد با یه نفر بخوابم! چون به قول پیشنهاد دهنده هم کارم رو خوب بلدم هم میشه بهم اطمینان کرد و هم اون شخص مورد نظر احتیاج داره! جالبه، نه؟!

نوشته شده توسط امید در 13:22 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386
همچنان
خب! مساله اینجاست که ما زنده ایم! در مورد تصمیم اتخاذ شده کلا از تمامی دوستانی که حمایت کردند و یا تمسخر و اینها متشکریم خفن!

فعلا در بابل به سر می بریم! گزارش و اینها! اما اونچه که توجه من رو جلب کرد، بی اعتمادی عجیب دانشجوهای دانشگاه ما نسبت به کمپین بود!!!! یعنی تقریبا کسانی که انتظار نداشتم امضا نکردن! یکی گفت زنها اصولا جنس دومن و هیچ گهی هم نیستن!!!!  یکی دیگه اینکار کار خود حکومته، و میخواد شناسایی کنه آدمهایی که امضا می کنن رو! یکی دیگه تو مگه زنی که دنبال این کارهایی!!! و از این دست سخنان!

عجب!

نوشته شده توسط امید در 9:45 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386
تصمیم کبری
خب! باور بکنی یا نه من تصمیمات مهمی گرفتم! از دیروز. وقتی پویا فرم گزارش ترم ۵ به ۶ رو برام فرستاد و دیدم اولش نوشته شما سنواتتون تموم شده و باید برای ادامه تحصیل از دپارتمان برق اجازه بگیرید، تنم لرزید. یاد هزینه های مادی و معنوی که برای ارشد دادم افتادم! و نتیجه اینکه:

۱- کلیه فعالیتهای فوق برنامه، اعم از اجتماعی، فردی "اند سو آن"، تعطیل میشه. همه چی تعطیله و فقط کار روی پایان نامه انجام می گیره! از همین جا از کمپینی که تازه واردش شدم، از دوستان گروه مطالعاتی و نظایر آن عذر خواهی مبسوطی به عمل می آید!

۲- جستجوی کار محدود می شود به فعالیتهایی که قبلا انجام گرفته و برای حرکتهای آتی تنها در مورد شرکتهایی که بی ارزد. مثل شرکتهای نفت و گاز و یا مشانیر و اون شرکت سوییسیه!

۳- تفکرات اجتماعی و سیاسی هم تعطیل! کلا هر چیزی که ذهن من رو به خودش معطوف کنه و انرژی من رو بگیره بره عقب لطفا، من قبل از هر چیزی در قبال کسانی که من رو دوست دارن مسولم بعد در برابر زندگی پس فعلا فقط پایان نامه... الان هم یک هواخوری ۱۵ دقیقه ای + یک دوش ۱۵ دقیقه ای و مطالعات علمی، امیدوار باشید پیلیز ...

نوشته شده توسط امید در 18:20 | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیستم شهریور 1386
من کی هستم؟
این متن رو از کامنت دونی خودم دزدیدم!!!!! قصه گو نوشته! و من با اجازه خودم اینجا ثبتش می کنم! پیش نوشت : قصه گو میگه این رو فقط نقل کرده. خب! من نویسنده این متن رو نمیشناسم اما به دلیل زیبایی نقلش می کنم! کلیه حقوق این متن برای نویسنده ای که برای من ناشناسه محفوظه.

نویسنده پیدا شد: برای دیدن متن "من کی هستم؟!" بروید به نیمه پنهان .

نوشته شده توسط امید در 1:49 | | لینک به این مطلب
شنبه هفدهم شهریور 1386
برآمد منطقی
روز بی حاصل می دونی یعنی چی؟ یعنی اینکه صبح شنبه ساعت ۸:۳۰ از خواب بیدار بشی و ببینی اوه اوه! چه روز پرکاری پیش رو داری! ساعت ۱:۳۰ مصاحبه با نارگان، ساعت ۴ جلسه گروه مطالعاتی، و ساعت ۶ مصاحبه با پرسا. خب، شروع می کنی به خوندن مطالبی در مورد الکتروفلو و آماده کردن خودت برای مصاحبه با شرکت پرسا. سعات ۱۲:۳۰ از خونه بری بیرون برای رسیدن به نارگان، ۱:۱۵ برسی اونجا، ۱:۳۰ کسی که بهش معرفی شدی بیاد و زنگ بزنه به قسمت برق و بفهمه که آقای مدیر قسمت برق امروز زود رفتن و تا ۴ شنبه هم مرخصی هستن! و در نتیجه قرار شما میفته برای شنبه هفته بعد!  بعدش شما ببینی ساعت ۲:۱۵ دقیقه بعد از ظهره و تو نزدیک خانه هنرمندان (محل تشکیل جلسه گروه مطالعاتی) هستی و اصولا خونه رفتنت فایده ای نداره، پس از ۲ تا ۴ تو باغ هنر پرسه بزنی تا رفقا بیان، یعد ۴:۳۰ بشه و دوستان نیان،یعنی از ۱۰ نفر ۵ نفر بیان و جلسه به فاک فنا بره و تا ۶:۳۰ بحث بشه و در نهایت اصولا منحل بشه! بعد از شرکت پرسا هم اصلا برای فیکس کردن قرار با تو تماس نگیرن! تو الان به یه آلت تبدیل شدی دوست من! منطقا به این میگن یک روز بیحاصل!
نوشته شده توسط امید در 19:43 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386
بی سواد
کار گرمدره هیچی! نرفتم! و الان دارم خودم را برای آزمون استخدامی توانیر که جمعه برگزار میشه آماده می کنم! چجوری؟ آهان! دارم سوالای امتحانی آزمون شرکت نفت رو جواب میدم برای تمرین! اما خب، نتیجه اینکه فهمیدم از مدار، کنترل، مغناطیس، اندازه گیری الکتریکی هیچی بلد نیستم! حتی یا معادل تونن ساده هم یادم رفته! حقیقتا یادم رفته ها! ها ها ها...
نوشته شده توسط امید در 17:30 | | لینک به این مطلب
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386
با و بدون شرح
۱- سخنرانی  مستر پرزیدنت رو در نشست غیرمتعدها می خوندم، و به این نتیجه رسیدم که یا من خیلی الاغم یا مستر پرزیدنت خیلی باحاله! چون من هم این اخبار و این رویدادهای جهانی رو در ارتباط با ایران میبینم و می شنوم، اما به این نتیجه هایی که رییس میرسه عمرا نمی رسم! یعنی هر جقدر سعی می کنم نمی تونم حتی از خشتک ممدآقا بقال سر کوچه چنین تحلیل هایی رو بیرون بکشم! مثلا من اصولا نمی فهمم یک پرونده سیاسی یا قضایی یا ... رو قاضی باید مختومه اعلام کنه یا متهم؟!؟!؟!

۲- " کره شمالی از فعالیت هسته ای صلح آمیز ایران دفاع می کند!" من در اینجا به عنوان یک ایرانی وطن پرست شدیدا از آقای وزیر کره ای تشکر و قدردانی می کنم! حقیقتا تکه گمشده در پازل دفاعیه ایران در مورد بمب اتمی (شما بخوانید انرژی صلح آمیز هسته ای)، همانا دفاع قاطع و مقتدرانه دولت مردمی و آزادیخواه کره شمالی بود که به مدد معجزه ایام شعبانیه این بره گمشده هم به گله بازگشت!

۳- الف.نون: "نقض حقوق بشر در غرب نهادینه شده است". میگم که! یا من خیلی الاغم و مفهوم حقوق بشر رو نمی دونم و نقضش رو هم ایضا، یا رییسمون خیلی باحاله! واللا حق با رییسمونه! دولتهای غربی باید بیان احترام به حقوق بشر رو از ایران یاد بگیرن: زندانی سیاسی--> نداریم. احکام اعدام برای کودکان --> نداریم. دادگاه های بی هیات منصفه و بی وکیل --> نداریم. شکنجه زندانیان و متهمین --> نداریم. گیر دادن به لباس و مو و رنگ و جنس و اینا --> نداریم. تعطیلی نشریات منتقد دولت --> نداریم. توهم توطئه و دشمنهای فرضی--> نداریم. انگ مزدبگیر بودن به دانشجو و معلم و کارگر و زن و مرد--> نداریم. انتخابات های فرمایشی و حذف رقبا --> نداریم. خب دیگه! حقوق بشر همینه که ما میگیم!

نوشته شده توسط امید در 1:20 | | لینک به این مطلب
شنبه دهم شهریور 1386
همین
۱- خیلی با رغبت من رو پذیرفتن! یعنی درواقع منتظر جواب من هستن! خب معلومه! وقتی برای سرکارگری، یه فوق لیسانس رو با حقوق همون سرکارگر استخدام کنن، بایدم خوشحال باشن! هرروز ۲ ساعت رفت و ۲ ساعت برگشت از گرمدره! خوبه، خوبه، خیلی خوبه!

۲- پسر عمم امتحان نظام مهندسی و اینا داره، یه چنتا سوال آورده بود در زمینه مبانی برق که من جواب بدم! از هر کدوم یه چیزایی یادم بود و با کمک کتابها و دوستان دارم جواباشو در میارم. اما خوبیش اینجاست که با دوره دوباره کتابها دلم برای مهندسی تنگ شد! خیلی وقته قیدش رو زده بودم و رفته بودم تو یه دنیای دیگه! اما خب، امروز یادم اومد چقدر دوست داشتم و چه فرصتهایی رو از دست دادم، چقدر مهندسی برق جالب و جذاب بود برام!

۳- قصه گوی عزیز هم که خراب است ... خراب...

۴- این نیز بگذرد...

پ.ن: چقدر خسته ام.

نوشته شده توسط امید در 23:45 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه هشتم شهریور 1386
؟؟؟؟؟؟
امشب ولیعصر رو بسته بودن و ملت رو به جردن هدایت می کردن. ما هم ناچار وارد جردن شدیم و با یه ترافیک وحشتناک برخورد کردیم. پدر ساده دل فرمودن علت این ترافیک ماشینهایی هستن که می خوان از یکی از کوچه ها برگردن به ولیعصر. مادر گرامی هم گفتن شاید تصادف شده.

اما خب هیچ کدوم از اینها نبود، کمی جلوتر ایست بازرسی بود. ماشینهای جوونهای مردم رو نگه می داشتن و توش رو می گشتن، که مبادا بمب اتمی یا دلارهای آمریکایی برای براندازی یا وسایل جاسوسی توش باشه. شب جمعه! ملت برای تفریح بیرون میان و خب لازمه که یه چیزی یادشون بیاره کجا زندگی می کنن! باید فشار داد، فعلا هم که جا داره و هی هم داره جا باز می کنه!

روزگاری از روی کار اومدن الف.نون خوشحال بودم. حقیقتا میدونستم که وضع معیشتی و آزادی های اجتماعی و اوضاع سیاسی مملکت به هم  میریزه و در نتیجه دید مردم نسبت به وعده های مذهبی و شعارهای عدالت طلبی اسلامی و اینها برمی گرده و این خوبه،  از طرف دیگه اینقدر فشار به مردم میاد که از یه جا میزنه بیرون و عمر حکومت کمتر میشه، اما الان شک کردم! آخه ملت دارن عادت میکنن! عادت کردن به فشار، روزگاریست...

نوشته شده توسط امید در 23:46 | | لینک به این مطلب
دوشنبه پنجم شهریور 1386
اوووف 2
۱- خیلی خیلی خیلی تشکر می نمایم از دوستانی که پیشنهاداتی در مورد رزومه انگلیسی به من دادند! واقعا از توجهتون ممنونم . با کمک یکی از دوستان که نمونه رزومشو برام فرستاده بود یه دونه درست کردم!

۲- فردا باید برای دیدن کارگاه یه شرکت که در مصاحبه اولیه با هم به توافق رسیدیم برم به گرمدره. باید ۵:۳۰ صبح بیدار بشم. اینکه هر روز از شرق تهران برم نزدیک کرج و برگردم سخته، اما خب، باید کون گشاد رو جمع کرد دیگه! شوهر خاله گرامی هم گویا با مدیر عامل پارس سوییچ آشنایی دارند و بنده آنجا هم برای مصاحبه باید بروم! مساله فقط اینجاست که روم نمیشه بگم نمیخوام برم زنجان زندگی کنم! واقعا نمی خوام برم .

۳- یک کار دیگه هم هست که خودم از تو روزنومه پیداش کردم و تو مصاحبه اولیه و ثانویه هم مورد قبول واقع شدم، اما خب یه مرحله دیگه هنوز مونده، خیلی دوست دارم این یکی جور بشه، نمیگم چیه تا ببینیم چی پیش میاد!

۴- در سری کارهای اجتماعی هم به جای غر زدن و ور زدن مشغول جمع کردن امضا از اعضای فامیل هستیم برای کمپین، بعد که بستگان را بستیم به گفتگوهای اجتماعی، می رویم وسط خیابان!

۵- جمع دوستانه هم خیلی خیلی ایمیل منو تحویل گرفتن و در مورد جلسه ای که تو این هفته قراره دور هم جمع بشیم، هی همینجوری جوابه که برای من رسیده میشه! واقعا از این توجه و اهمیت دادن ممنونم! چای بخوریم یا شرمندگی؟؟!؟!؟!

۶- و این روزها چیزی که شدید تو خیابونا توی ذوق می زنه اعتقادات کورکورانه ملت با فرهنگ و مومن و خداشناسه! خداییش شما فکر می کنید اگر این ملت تو کتب تاریخی که خود علمای عظام شیعه قبولش دارن، در مورد نحوه آشنایی پدر و مادر و نحوه تولید مثل و نحوه تولد این مولود چیزی خونده بودن، چند نفرشون چنین کارناوالی رو راه مینداختن؟!؟!؟!؟!

پ.ن: ببینم کسی راجع به پایان نامه حرف زد؟؟!؟؟

نوشته شده توسط امید در 22:29 | | لینک به این مطلب
یکشنبه چهارم شهریور 1386
اووف
سرم این روزها خیلی شلوغه، از اونطرف هر روز مصاحبه با شرکتهای مختلف برای استخدام، و از طرف دیگه بعضی کارهای مربوط به فعالیت های فوق برنامه! حتی فرصت فکر کردن هم ندارم چه برسه به آپ کردن! جلساتی هم هست با دوستان که امیدورام هر چه زودتر به نتیجه برسه، شاید ما هم اقتصادمون قوی شد!

پ.ن: من باید امشب یه رزومه انگلیسی درست کنم، بلد هم نیستم، کسی پیشنهادی نداره؟؟؟؟

نوشته شده توسط امید در 21:2 | | لینک به این مطلب
جمعه دوم شهریور 1386
بدون عنوان
امروز کارگاه کمپین بود! در جلسه زیاد ور ور کردم و اطلاعات بیرون ریختم! یعنی ادای آدمهای مطلع رو در آوردم! از این کارم هم پشیمونم! ندید بدید بازی درآوردم! اما خب فرصتی بود برای اینکه تمامی سوالات این چند ماهه و دلایل شکل گیری این سوالات رو از آدمهای مطلع تری در مورد کمپین بپرسم! اما به بدترین شکل. آی آدمهایی که اینجا را می خوانید و امروز در جلسه بودید! باور کنید ما هیچ پخی نیستیم و فقط یک مقدار جو گیر شدیم! عفو بفرمایید.

مشکلات زیادی دارم! مثل مخالفت سرسختانه خانواده و نزدیکان با فعالیت من در کمپین! جنگ اعصابیه برای خودش. خاله و شوهر خاله و پدر بزرگ و غیره... خیلی خسته ام، خیلی. آخ که چقدر به کمک فکری احتیاج دارم...

نوشته شده توسط امید در 1:6 | | لینک به این مطلب