پ.ن: به تمام دوستان کامنت گذار پست قبل: قربونتون برم!
پ.ن۲: کسی خبری از دنیا نداره! یه خبری به ما بدید خیلی دور افتادیم!
پ.ن ۳ : من اومدم...
۲- تا حالا با دوست دختر یا دوست پسر یا نامزد یا همسر و ... (مانند اینها) حموم رفتید؟ اگه نه، بهتون پیشنهاد میکنم حتما امتحان کنید! وحشتناک لذت بخشه!
۳- دیشب به من پیشنهاد شد با یه نفر بخوابم! چون به قول پیشنهاد دهنده هم کارم رو خوب بلدم هم میشه بهم اطمینان کرد و هم اون شخص مورد نظر احتیاج داره! جالبه، نه؟!
فعلا در بابل به سر می بریم! گزارش و اینها! اما اونچه که توجه من رو جلب کرد، بی اعتمادی عجیب دانشجوهای دانشگاه ما نسبت به کمپین بود!!!! یعنی تقریبا کسانی که انتظار نداشتم امضا نکردن! یکی گفت زنها اصولا جنس دومن و هیچ گهی هم نیستن!!!! یکی دیگه اینکار کار خود حکومته، و میخواد شناسایی کنه آدمهایی که امضا می کنن رو! یکی دیگه تو مگه زنی که دنبال این کارهایی!!! و از این دست سخنان!
عجب!
۱- کلیه فعالیتهای فوق برنامه، اعم از اجتماعی، فردی "اند سو آن"، تعطیل میشه. همه چی تعطیله و فقط کار روی پایان نامه انجام می گیره! از همین جا از کمپینی که تازه واردش شدم، از دوستان گروه مطالعاتی و نظایر آن عذر خواهی مبسوطی به عمل می آید!
۲- جستجوی کار محدود می شود به فعالیتهایی که قبلا انجام گرفته و برای حرکتهای آتی تنها در مورد شرکتهایی که بی ارزد. مثل شرکتهای نفت و گاز و یا مشانیر و اون شرکت سوییسیه!
۳- تفکرات اجتماعی و سیاسی هم تعطیل! کلا هر چیزی که ذهن من رو به خودش معطوف کنه و انرژی من رو بگیره بره عقب لطفا، من قبل از هر چیزی در قبال کسانی که من رو دوست دارن مسولم بعد در برابر زندگی پس فعلا فقط پایان نامه... الان هم یک هواخوری ۱۵ دقیقه ای + یک دوش ۱۵ دقیقه ای و مطالعات علمی، امیدوار باشید پیلیز ...
نویسنده پیدا شد: برای دیدن متن "من کی هستم؟!" بروید به نیمه پنهان .
۲- " کره شمالی از فعالیت هسته ای صلح آمیز ایران دفاع می کند!" من در اینجا به عنوان یک ایرانی وطن پرست شدیدا از آقای وزیر کره ای تشکر و قدردانی می کنم! حقیقتا تکه گمشده در پازل دفاعیه ایران در مورد بمب اتمی (شما بخوانید انرژی صلح آمیز هسته ای)، همانا دفاع قاطع و مقتدرانه دولت مردمی و آزادیخواه کره شمالی بود که به مدد معجزه ایام شعبانیه این بره گمشده هم به گله بازگشت!
۳- الف.نون: "نقض حقوق بشر در غرب نهادینه شده است". میگم که! یا من خیلی الاغم و مفهوم حقوق بشر رو نمی دونم و نقضش رو هم ایضا، یا رییسمون خیلی باحاله! واللا حق با رییسمونه! دولتهای غربی باید بیان احترام به حقوق بشر رو از ایران یاد بگیرن: زندانی سیاسی--> نداریم. احکام اعدام برای کودکان --> نداریم. دادگاه های بی هیات منصفه و بی وکیل --> نداریم. شکنجه زندانیان و متهمین --> نداریم. گیر دادن به لباس و مو و رنگ و جنس و اینا --> نداریم. تعطیلی نشریات منتقد دولت --> نداریم. توهم توطئه و دشمنهای فرضی--> نداریم. انگ مزدبگیر بودن به دانشجو و معلم و کارگر و زن و مرد--> نداریم. انتخابات های فرمایشی و حذف رقبا --> نداریم. خب دیگه! حقوق بشر همینه که ما میگیم!
۲- پسر عمم امتحان نظام مهندسی و اینا داره، یه چنتا سوال آورده بود در زمینه مبانی برق که من جواب بدم! از هر کدوم یه چیزایی یادم بود و با کمک کتابها و دوستان دارم جواباشو در میارم. اما خوبیش اینجاست که با دوره دوباره کتابها دلم برای مهندسی تنگ شد! خیلی وقته قیدش رو زده بودم و رفته بودم تو یه دنیای دیگه! اما خب، امروز یادم اومد چقدر دوست داشتم و چه فرصتهایی رو از دست دادم، چقدر مهندسی برق جالب و جذاب بود برام!
۳- قصه گوی عزیز هم که خراب است ... خراب...
۴- این نیز بگذرد...
پ.ن: چقدر خسته ام.
اما خب هیچ کدوم از اینها نبود، کمی جلوتر ایست بازرسی بود. ماشینهای جوونهای مردم رو نگه می داشتن و توش رو می گشتن، که مبادا بمب اتمی یا دلارهای آمریکایی برای براندازی یا وسایل جاسوسی توش باشه. شب جمعه! ملت برای تفریح بیرون میان و خب لازمه که یه چیزی یادشون بیاره کجا زندگی می کنن! باید فشار داد، فعلا هم که جا داره و هی هم داره جا باز می کنه!
روزگاری از روی کار اومدن الف.نون خوشحال بودم. حقیقتا میدونستم که وضع معیشتی و آزادی های اجتماعی و اوضاع سیاسی مملکت به هم میریزه و در نتیجه دید مردم نسبت به وعده های مذهبی و شعارهای عدالت طلبی اسلامی و اینها برمی گرده و این خوبه، از طرف دیگه اینقدر فشار به مردم میاد که از یه جا میزنه بیرون و عمر حکومت کمتر میشه، اما الان شک کردم! آخه ملت دارن عادت میکنن! عادت کردن به فشار، روزگاریست...
۲- فردا باید برای دیدن کارگاه یه شرکت که در مصاحبه اولیه با هم به توافق رسیدیم برم به گرمدره. باید ۵:۳۰ صبح بیدار بشم. اینکه هر روز از شرق تهران برم نزدیک کرج و برگردم سخته، اما خب، باید کون گشاد رو جمع کرد دیگه! شوهر خاله گرامی هم گویا با مدیر عامل پارس سوییچ آشنایی دارند و بنده آنجا هم برای مصاحبه باید بروم! مساله فقط اینجاست که روم نمیشه بگم نمیخوام برم زنجان زندگی کنم! واقعا نمی خوام برم
.
۳- یک کار دیگه هم هست که خودم از تو روزنومه پیداش کردم و تو مصاحبه اولیه و ثانویه هم مورد قبول واقع شدم، اما خب یه مرحله دیگه هنوز مونده، خیلی دوست دارم این یکی جور بشه، نمیگم چیه تا ببینیم چی پیش میاد!
۴- در سری کارهای اجتماعی هم به جای غر زدن و ور زدن مشغول جمع کردن امضا از اعضای فامیل هستیم برای کمپین، بعد که بستگان را بستیم به گفتگوهای اجتماعی، می رویم وسط خیابان!
۵- جمع دوستانه هم خیلی خیلی ایمیل منو تحویل گرفتن و در مورد جلسه ای که تو این هفته قراره دور هم جمع بشیم، هی همینجوری جوابه که برای من رسیده میشه! واقعا از این توجه و اهمیت دادن ممنونم! چای بخوریم یا شرمندگی؟؟!؟!؟!
۶- و این روزها چیزی که شدید تو خیابونا توی ذوق می زنه اعتقادات کورکورانه ملت با فرهنگ و مومن و خداشناسه! خداییش شما فکر می کنید اگر این ملت تو کتب تاریخی که خود علمای عظام شیعه قبولش دارن، در مورد نحوه آشنایی پدر و مادر و نحوه تولید مثل و نحوه تولد این مولود چیزی خونده بودن، چند نفرشون چنین کارناوالی رو راه مینداختن؟!؟!؟!؟!
پ.ن: ببینم کسی راجع به پایان نامه حرف زد؟؟!؟؟
پ.ن: من باید امشب یه رزومه انگلیسی درست کنم، بلد هم نیستم، کسی پیشنهادی نداره؟؟؟؟
مشکلات زیادی دارم! مثل مخالفت سرسختانه خانواده و نزدیکان با فعالیت من در کمپین! جنگ اعصابیه برای خودش. خاله و شوهر خاله و پدر بزرگ و غیره... خیلی خسته ام، خیلی. آخ که چقدر به کمک فکری احتیاج دارم...

