تبليغاتX
احمقانه ها
شنبه بیست و هشتم مهر 1386
اهم اهم ...
خب! من یواش یواش به این قانون جذب که امید اینا صحبتش رو میکردن ایمان آوردم! امروز اون شرکت که خودم ازش خوشم میومد زنگ زد و گفت برم یه سر بهشون بزنم. رفتم و قرار شد از فردا به مدت ۲ هفته آزمایشی برم سر کار! تا ببینیم چی میشه!

به هر حال دیگه شما دارید با یه مهندس برق صحبت می کنید، گفته باشم !

پ.ن : راستی یادم رفت بگم که این شرکت همونیه که بنده رو برای قسمت خدمات پس از فروش، تعمیرات و نگهداری یو پی اس های صنعتی که تو پالایشگاه و اینا نصبه می خواست. برای اینکار لازمه که من یه دوره آموزش و ترینینگ اینکار رو ببینم. تا اینجاش مشکلی نیست، اما مساله اینجاست که این دوره آمادگی و آموزش در محل شرکت مادر یعنی گوتوی سوییس برگذار میشه و شرکت میخواد در اسرع وقت من رو بفرسته اونجا! مشکل خروج و گذرنامه و اینا ندارم خوشبختانه، معاف شدم، مشکل اصلی مکالمه زبان انگلیسیه لاکردار! یعنی ممکنه تا ۲ هفته دیگه که گند لال بودن من دربیاد غزل خداحافظی رو سر بدم.

فکر کنم قصه گو تو خارج درس خونده باشه! نمیشه شما به عنوان مترجم بیای با ما بریم؟!؟!؟!؟

نوشته شده توسط امید در 21:37 | | لینک به این مطلب
جمعه بیست و هفتم مهر 1386
ای دل غافل!!!!
آخرین قسمت سریال ماه رمضونی امسال هم امشب پخش شد. اغما رو میگم، که به خاطر موضوع داغش زیر ذره بین علمای دین بود و به خاطر جیغ زدن اهداف داستانی و غیر داستانیش زیر ذره بین مومنین.

آخرین موضوعی که من در مورد اغما خوندم بر می گرده به شباهت زیاد دکتر پژوهان به خاتمی رییس جمهور قبلی ایران. ریشش و خندشو و اینا، و بالطبع مثلا خواستن بگن که آمریکای جهانخوار و صهیونیستها و اصلاح طلبای بی دین، همون الیاس، دکتر رو از اصلش جدا کردن. اما خب! من با شماها مخالفم! شماها زیادی ظاهربین هستید!!!!

یه کم فکر کنید! شباهت ظاهری رو بذارید کنار و برید سراغ شباهت کردار و افکار و ....

اول از همه اینکه کدوم رییس جمهور ایران مشاورانی داره که ادعای ایمان و به فکر مردم بودن و تقوا می کنن، اما اصل کارهاشون در جهت مخالفشه؟!؟!؟! کدوم رییس جمهور ایران ادعای کرامت دیدن و کرامت داشتن و مومن بودن می کنه!!؟ کدوم رییس جمهور ایران بعد از اینکه ادعای کرامت کرد، تمام نیروهای کاربلد دولت رو بیکار کرد و خودش شد همه کاره بیمارستان، ببخشید دولت!!؟ کدوم رییس جمهور ایران وقتی نظر کرده شد کارهایی کرد که دوستان دیروزیش هم از دستش عاصی شدن؟!؟! کدوم رییس جمهور ایران مثل آب خوردن دروغ میگه و اسمش رو هم میذاره تقیه و دروغ مصلحتی!؟!؟! کدوم رییس جمهور ایران اعتقاد داره که حقوق بشر و قانون و کلا اون چیزی که تو کتابها نوشتن مال کشورهای خارجیه (همون عوام خودمون) و کلا اون نظر کرده است!؟؟؟ کدوم رییس جمهور ایران بعد از نظرکرده شدن به دخترای خودش گیر میده و امکاناتشون رو میگیره و میگه تو نمی فهمی که چی برات خوبه و چی برات بده!!!!

و اصولا خیلی چیزای دیگه!؟ آره دوستان، شما اشتباه می کنید، منظور از شخصیت دکتر پژوهان متلک انداختن به خاتمی نیست، بلکه پژوهان نسخه برابر اصل احمدی نژاده! باور کنید!!!!!

نوشته شده توسط امید در 0:36 | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386
تف به این مملکت...
۱- روناک صفارزاده: روناک صفارزاده ۲۱ ساله، از فعالین حقوق زن  و کمپین یک میلیون امضا در کردستان و عضو انجمن زنان آذرمهر کردستان، صبح روز یکشنبه ۲۲ مهر در حالیکه به طرف محل کار خود می رفت توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. پس از آن مامورین به منزل وی هجوم برده و با رفتاری خشن و موهن نسبت به خانواده وی کیس کامپیوتر و کتابهای او را با خود بردند. همچنین وقتی مادر وی بعد از ۶ روز بیخبری به دادسرا مراجعه نمود با رفتار توهین آمیز، فحاشی و آزار روانی و کلامی مواحه شد و مامورین به جای دادن هر گونه اطلاعی از وی، مادر ۵۲ ساله او را با پاسخهای ضد و نقیض روبرو نموده اند. گفتنی است این آدم ربایی از طرف مامورین امنیتی روز بعد از جشن روز جهانی کودک انجام گرفته که روناک در آن جشن به جمع آوری امضا برای کمپین یک میلیون امضا پرداخته است.

مادر روناک که 6 روز بی خبری ازدخترش را تاب آورده می گوید :« 52 سال از عمرم می گذرد. بخدا اگر اتفاقی برای روناک بیفتد دنیا را به آتش می کشم و باقی عمرم را فدای او و خواسته هایش می کنم. مگر دختر من چه کرده است؟ من آنقدر به دادسرا می روم تا جواب بگیرم.» 

   منبع: سایت تغییر برای برابری

۲- خودکشی دختر جوان در مرکز امر به معروف همدان: .ب. دانشجوی 27 ساله رشته پزشکی خود را در بازداشتگاه امر به معروف شهر همدان حلق آویز کرد و در همان جا جان داد. این دانشجو که در دانشگاه علوم پزشکی همدان مشغول به تحصیل بوده روز جمعه 21 مهرماه در یکی از پارکهای همدان (تحت عنوان ارتکاب جرمی مشهود) توسط ضابطین قضایی بازداشت شده و به بازداشت گاه امر به معروف انتقال یافت. این دختر 48 ساعت یعنی روزهای جمعه و شنبه (عید فطر) در بازداشتگاه به سر برده و در فرصت به دست آمده با استفاده از یک پرده تبلیغاتی خود را حلق آویز کرد.

این در حالی است که بر اساس قانون مراکز امر به معروف و نهی از منکر تنها می توانند فرد دستگیر شده را تا حداکثر 24 ساعت در بازداشت نگه داشت و پس از آن باید وی را تحویل مراجع قضایی داد.همچنین اطلاعات ضد و نقیضی درباره این پرونده در سطح شهر همدان به گوش می رسد و هنوز ابهامات زیادی در رابطه با این پرونده وجود دارد. بر اساس شنیده های موجود این دختر سالهای پایانی تحصیل خود در رشته پزشکی را سپری می کرده و در یکی از روستاهای استان کردستان به عنوان اینترن مشغول به کار بوده است. هم چنین گفته می شود وی صبح روز جمعه با فردی که نامزدش بوده در حوالی پارک همدان چادر زده بوده اند که منجر به دستگیری آنها می شود و به دلیل اینکه رسما به عقد هم درنیامده بودند به بازداشتگاه منتقل می شوند.

منبع: میدان

۳- با وجود مخالفتهای بسیار فعالان اجتماعی و نمایندگان زن در همه جناحهای سیاسی کشور، لایحه حمایت از خانواده پیشنهادی دوات، در مجلس تصویب شد.

نوشته شده توسط امید در 16:17 | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیست و دوم مهر 1386
بی پدر و مادر!!!!
۱- از بین سریالهای ماه رمضان، اغما رو خیلی دوست داشتم، به دلیل ضعف وحشتناکش در به تصویر کشیدن باورهای مذهبی ای که مبنای عقلی و منطقی ندارن و فقط مربوط به شهود و حس میشن! چنین سریالهایی منتج میشن به برنامه ای مثل " بررسی نقش شیطان در انحرافات اجتماعی"!!!!!! که نتیجه اش میشه به سطح آوردن چنین اعتقادات (به نظر من) سخیفی و باز کردن در انتقاد و بررسی!

اما جالب ترین نکته ای که من از این سریال یاد گرفتم این بود: من تا حالا نمی دونستم کسایی که مشتری دختران خود فروش در محلهایی با نام مستعار "خانه عفاف" هستن، انقدر شیک و با کلاس و اتو کشیده میرن، با کت و شلوار و کراوات اون هم ست! بعد از تصویر شیطان با نام الیاس - یکی از پیامبران یهود- و تیپ یهودی که براش درست کردن (اعتماد ملی- ۴ شنبه هفته پیش)، حالا نوبت به آدمهای کراواتی شد، آقای ضرغامی، به حق این شبهای عزیز، خداوند مادر و خواهر شما را به هم پیوند دهاد انشاالله!

۲- آقای احمدی نژاد، من در تمام این عمر بیست و چند ساله ام، به غیر از محمد صحاف وزیر اطلاع رسانی عراق در زمان صدام، که وقتی تانکهای آمریکایی پشت سرش بودند میگفت ما جنگ رو می بریم، آدمی به پر رویی و وقاحت شما ندیدم! این هم برای خودش هنریه واقعا! بعد از درفشانی های زیبای شما در دانشگاه کلمبیا و سازمان ملل و دروغ گویی های بیشرمانه و خنده دار شما در اونجا، چشممون به سخنرانی مبتذل و رفتار مبتذل تر جنابعالی در دانشگاه تهران روشن شد! در رفتن از دست دانشجوها، پر کردن سالن سخنرانی از آدمهای خاص از دانشگاه های خاصتری مثل امام صادق و ...، و باز هم دروغ پراکنی وحشتناک و اعصاب خورد کن! اما از همه اینها گذشته، با توجه به سابقه مهرورزی شما با دانشجوهای دانشگاه امیرکبیر، من واقعا نگران بچه های دانشگاه تهران هستم!

نوشته شده توسط امید در 23:15 | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و یکم مهر 1386
همین
 روزه یکسو شد و عید آمد و دلها برخاست     خم ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست

نوبه زهد فروشان گرانجان بگذشت         وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست

 

نوشته شده توسط امید در 2:49 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه هجدهم مهر 1386
من مستم
تویه کنند مردم از گناه به شعبان    در رمضان نیز چشمهای تو  مست است

امشب اومدم خونه دون، تا خرخره هم ویسکی خوردم، مسی مستم، کیبورد دون هم که فارسی نداره دارم حسی تایپ می کنم، غلط های املایی رو ببخشید! فقط می خوام بگم عالم مستی رو از دست ندید، دنیاییه واسه خودش!

پ.ن: لازمه اشاره کنم که من الان رو پام بند نیستم؟؟؟ همین الان اینجا پشت این میز دارم گیج می خورم و ... ؟

نوشته شده توسط امید در 2:16 | | لینک به این مطلب
دوشنبه شانزدهم مهر 1386
گل یا پوچ
میدونی، من همیشه ترجیح دادم که با آگاهی شکست بخورم تا اینکه بدون آگاهی و در نادانی پیروز بشم. البته ادعای آگاه بودن نمی کنم، که آگاهی نسبیه. به قول کامو هر چقدر بیشتر به حقیقت زندگی نزدیک بشی بیشتر می فهمی که حقیقت مثل شنهای لب ساحل از لای انگشتات میریزه! اما تمام تلاشم رو کردم که به آگاهی نزدیک بشم، آگاهی از فلسفه زندگی، چراییش، آغاز و پایانش و  مهمتر از همه تصمیم برای زندگی کردن یا نکردن و نحوه زندگی. این نگرش حتی تو دید اجتماعی و سیاسی من هم تاثیر داشته، مثلا من همیشه آگاهی رو برای انسان مهمتر از رفاه دونستم و برای همین معتقد بودم که آزادی و حکومت آزاد به درد الان مردم ایران نمی خوره، چون آگاهی لازمه رو ندارن!

نمی دونم، شاید هزارها نفر مثل من به این راه برن و نتایجی کاملا متضاد با من بگیرن، اما من به این نتیجه رسیدم که زندگی یک هیچ بزرگه! به این نتیجه رسیدم که در نهایت زندگی چیز خاصی وجود نداره! دلیل ادامه زندگی برای من فقط کسانی هستن که دوستشون دارم و من رو دوست دارن، یعنی پدر و مادرم. اینکه اونها ثمره یک عمرشون رو در من میبینن و دید اونها به زندگی مثل من نیست! به دنبال چیز خاصی تو اون می گردن! اما چیزی که میخوام بگم اینها نیست، اینه که شاید من جنبه چنین نتیجه ای رو نداشتم! یعنی کارهایی که می کنم با نتیجه و تصمیمی که گرفتم همخونی نداره، من در جهت شاد کردن پدر و مادرم عمل نمی کنم که هیچ، بلکه بدتر این روزها  سوهانی شدم برای روح اونها!

از یک طرف طرز فکرم (که به حقیقت بودنش بیشتر اعتقاد دارم تا نادرست بودنش) تحمل سختی رو بی دلیل و مسخره جلوه میده، و از طرفی دلیل زنده بودنم سختی های بیشتری رو سر راه میذاره! فعلا درگیریه وحشتناکی دارم، چه با خودم و چه با دیگران! شاید بهتر باشه به یه پزشک مراجعه کنم!

نوشته شده توسط امید در 0:43 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه یازدهم مهر 1386
تقریبن
چند وقتیه احساس می کنم تقریبا تا مرز دیوانگی رفتم، همین چند دقیقه پیش سر یه موضوعی عصبانی شدم و سینی که دستم بود رو بردم بالای سرم و کوبیدم کف آشپزخونه! از این فایبرگلاسها بود، چند تیکه شد.

کنترل اعصابم رو ندارم، به راحتی فریاد می زنم، فاصله حرف زدن معمولی با فریاد کشیدنم سیکلی از ثانیه شده، تو می دونی آرامشم رو کجا باید پیدا کنم؟

نوشته شده توسط امید در 22:55 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه یازدهم مهر 1386
شبهای قدر
چیزی که می خوام بگم اینه که امشب امکان نداره شب قدر باشه! جدای اینکه شب قدر چیه و چرا بوجود اومده و کلا از کجا نشات می گیره، چیزی که می خوام بگم اینه که امشب امکان نداره شب قدر باشه! می دونی چرا؟ چون مراسم شب قدر یعنی تا سحر تو مسجد بودن، طبق تاریخ، علی، خلیفه مسلمین اون شب تو خونش بوده! یعنی تا خود زمان اذان تو خونه بوده و بعد برای اقامه نماز میره به مسجد، خب عزیز من، اگر امشب شب قدر باشه که علی باید تو مسجد می بوده!!!!!!!

اصولا خیلی جالبه که روایات مختلفی در مورد شب قدر هست! یعنی در واقع سه شب، شب ۱۹، شب ۲۱ و شب ۲۳ ماه رمضان و حتی در برخی روایات قدیمی حتی ۲۷ ماه رمضان به عنوان شب قدر معرفی شده. جالبه! چون این شب اصولا از اولش قرار نبوده مخفی باشه، شبی بوده که تو قرآن هم در موردش سوره هست و اونجا هم اشاره میشه به ۱ شب! "لیلة القدر"، نه لیالی قدر، لیالی قدر رو شیعه درست کرده! یعنی همین حکومت آخونذی بی مصرف! و بنابراین در هیچ منبعی شما از شک در مورد اینکه شب قدر چه شبیست اثری نمی بینید. یعنی در زمان پیامبر! چیزی که جالبه اینجاست که شیعیان خرافاتی متعصب بی مغز برای اینکه به شبهایی که تو ماه رمضان براشون مهمه جنبه الوهیتی بدن ورداشتن ۱۹ و ۲۱ رو به روایات قوی و متقن شب بیست و سوم اضافه کردن! که مثلا چه شبهای عزیزی علی ضربت خورده و فوت کرده، به همین راحتی جهل مومنین حتی توی یکی از روشنترین مسائلشون هم شک وارد کرده! خیلی جالبه، نه؟

باز هم میگم کلا قصد ندارم در مورد نفس وجود شب قدر چیزی بگم، شبی که سرنوشت ۱ سال انسان مشخص میشه، فرشته ها میان زمین و گناهای ۱ سالتو با توبه میتونی پاک کنی، باید تا صبح عربی بلغور کنی تا خدا ازت راضی بشه، باید قرآن بگیری سرت تا ازت در مقابل شیاطین محافظت کنه، و ...

ولی واقعا متاسفم، این همه خرافات و دور کردن بشر از اصل و اساس زندگی یعنی عقلانیت! من به اعتقادات شما احترام میگذارم اما دست از نقدشون بر نمی دارم! واقعا متاسفم...

نوشته شده توسط امید در 0:13 | | لینک به این مطلب
یکشنبه هشتم مهر 1386
۱- فیلمی که ۲۵ خرداد تو درکه با موبایلم گرفته بودم از بین رفته، تمام امروز رو با گوشی و کارت حافظه کلنجار رفتم، فایل ریکاوری کردم، چک دیسک کردم، نتیجه نداد. خود نرم افزار فیلمبردار هم از کار افتاده و نمیدونم چه کنم. دلم برای اون خنده ها تنگ میشه ...

۲- قصه گوی عزیز، من اونقدر که به نظر میاد روم زیاد نیست! حقیقتا روم نمیشه زنگ بزنم به آقای بیژنی پور و بگم چی شد آقا!؟ کلی با خودم سروکله زدم تا تونستم از شما خواهش کنم از مهندس آمار بگیرید، بقیش که دیگه بماند.

۳- هنوز دلم برای اون فیلم پر پر میزنه...

۴- امروز بعد از چندین روز دلم اومد که با دوستم تماس بگیرم و بعد از فوت پدرش یه گپی باهاش بزنم، نمیدونم چرا، اما در مواقع غم و عذاداری دوستان من کلا لال میشم! لال لال ...

۵- روزگار بدیست اما این نیز بگذرد...

نوشته شده توسط امید در 22:1 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه پنجم مهر 1386
...
اگر دوستان دنیای حقیقی آدرس اینجا رو نداشتند ...

من الان دقیقا ۲۴ ساعته که هیچی نخوردم جز آب. یه جور روزه خرکیه برای ایام ماه مبارک رمضان، خدا قبول کنه انشاااااالله. نمی دونم من رژیم گرفتم یا دون؟! راستی دون عزیز، منو که میشناسی! اصولا ادب مدب ندارم، اگه قصد به انجام عمل شنیعی که شما اشاره کردید باشه معمولا حضورا از اینکارا می کنم!

البته الان سرم یخورده درد می کنه، اینه که کاری به کار کسی ندارم فهلا! راستش خیلی دوست داشتم در مورد سفر پرثمر این مردک به نیویورک بنویسم، راجع به اینکه تا قبل از این من فکر می کردم هر وقت رییس جمهور یه مملکتی بره تو دانشگاه یه مملکت دیگه برای سخنرانی و گرفتن دکترای افتخاری میره، اما مثل اینکه یه شق دیگه هم هست! یعنی میره که خاک بریزه تو سر خودش، بهش بخندن و هوش کنن و گند بزنن به سرتا پاش بعد برگرده کشورش!

و اینکه این یارو از بس هر جا رفته تو ایران، بی حساب و کتاب زر زده و هی براش کف زدن، فکر کرده که علی آباد هم شهریه! به جای ۱۵ دقیقه ای که هر رهبر وقت داره برای سخنرانی، این مردک ۳۸ دقیقه فک زده ماشاالله!

پ.ن: من خوبم، شما خوبید؟!؟!

پ.ن ۲: الان ساعت ۳ بعد از ظهر جمعه، ۴۲ ساعت، فقط میخوام رکورد بزنم رو ۴۸ ساعت، برام ۲آ کنید!

.... همه مردم ستاره دارند اما همه ستاره ها یکجور نیستند، واسه آنهایی که به سفر می روند حکم راهنما دارند واسه بعضی دیگر فقط یک مشت روشنایی سوسو زنند ... اما این ستاره ها همه شان زبان به کام کشیده و خاموشند. فقط تو یکی، ستاره هایی خواهی داشت که تنابنده ای مثلش را ندارد.

- چه می خواهی بگویی؟

- نه این که من تو یکی از این ستاره هام؟ نه این که من تو یکی از آنها می خندم؟ ... خب، پس هر شب که به آسمان نگاه میکنی برایت مثل این خواهد بود که همه ستاره ها می خندند. پس تو ستاره هایی خواهی داشت که بلدند بخندند!

و باز خندید.

- و خاطرت که تسلا پیدا کرد (خب بالاخره آدیمزاد یک جوری تسلا پیدا می کند دیگر) از آشنایی با من خوش حال میشوی. دوست همیشگی من باقی می مانی و دلت می خواهد با من بخندی و پاره ای وقتهام واسه تفریح پنجره اتاقت را وا می کنی... دوستانت از این که می بینند تو به آسمان نگاه می کنی و می خندی حسابی تعجب می کنند، آن وقت تو بهشان می گویی : "آره، ستاره ها همیشه مرا به خنده می اندازند" ...

نوشته شده توسط امید در 21:14 | | لینک به این مطلب
دوشنبه دوم مهر 1386
کلمه ترکیبات جدید (2)

اون اوائل پستی نوشته بودم با عنوان کلمه ترکیبات تازه، حالام هوس کردم دوباره یه همچین چیزی بنویسم.

 

الاغ: منم وقتی که فکر می کنم این افکار جامد و یخ زده میتونه قدر انسان بودن خودش رو بدونه و جسارت به کار گیری خرد خودش رو پیدا کنه!

 

ترسو: منم وقتی که با وجود تمام اعتقاد به بی ارزش بودن زندگی و پوچ بودنش، حتی جرات تغییر مسیرش رو ندارم، چه برسه به اتمامش!

 

خوش خیال: منم وقتی که فکر می کنم حتی با هجرت میتونم زشتی ها رو فراموش کنم و از زندگی لعنتی لذت ببرم!

 

پفیوز: منم وقتی که جلو استادم نشستم و راجع به پایان نامه اظهار نظر می کنم و اون بیچاره رو میذارم سر کار!

 

عوضی: منم وقتی که با تمام انزجارم نسبت به آدمهای کر و کور بهشون لبخند میزنم و ادعا می کنم دوسشون دارم!

 

کورذهن: منم وقتی که حتی امید هم از ترس مزخرفاتی که ممکنه بهم ببافم جرات نمی کنه نظرشو راجع به موضوعی ابراز کنه، اون هم با این همه ادعای اعتقاد به گفتگو و آزادی که من دارم و *** پاره کرده!

 

 احمق: منم وقتی که... وقتی که نداره، من اصولا همیشه احمقم!

 

پ.ن: دلم برای خودم تنگ شده!

نوشته شده توسط امید در 22:35 | | لینک به این مطلب