مکرمه دیشب از زندان آزاد شد
مکرمه ابراهیمی، زنی که همسرش چند ماه پیش به گناه ناکرده و به رسم وحشیانه و بدوی سنگسار، در تاکستان قزوین سنگسار شده بود، ساعت ۸ شب دوسنبه ۲۷ اسفند ماه از زندان آزاد شد.
با پیگیریهای شادی صدر (وکیل مکرمه) و فشار افکار عمومی و -شاید- نهادهای بین المللی بالاخره کمیسیون عفو و بخشودگی حکم عفو مکرمه را صادر کرده و او دیشب از زندان آزاد شد.
جدا از اینکه از نجات جان یک انسان، خوشحالیم، از آزادی او و کودک ۴ ساله اش که تمام عمر خود را دز زندان سپری کرده اشک شوق در چشمانمان جمع می شود. از اینکه زنی بعد از ۱۱ سال اسارت، زندان، و کابوس سنگهای فرو ریزنده، امسال عید را نزد خانواده اش، دوستانش و در هوای آزاد نفس می کشد و جشن می گیرد، تمام وجودمان از شادی پر می شود، بعد از بوسیدن دستهای شادی صدر که بدون شک تلاشها و ایمان او به رسالتش نقش بزرگی در این پیروزی داشته است، اما ...
اما ته دلم از صمیم قلب آرزو می کنم روزی برسد که حذف رسم بدوی سنگسار از قانون مدنی ایران را جشن بگیریم، خوشحالم که مکرکه آزاد شده، اما دوست داشتم او تبرئه شود، نه عفو...
او گناهی نکرده که شما با عفو او منتی بر سرش داشته باشید، در یک عدالتخانه او تبرئه خواهد شد، و برای ۱۱ سال از عمرش طلبکار شما خواهد بود، ۱۱ سال از بهترین سالهای عمرش که شما بربادش دادید، و برای زندگی همسر بیگناهش که برنخواهد گشت...
مکرمه جان، آزادیت مبارک
پ.ن : خبرهای تکمیلی را اینجا ببینید ==> میدان
اختلاف طبقاتی بعضی وقتها باعث میشه ملت راه و رسم پفیوزی رو خوب یاد بگیرن و خیلی شیک بکنن تو پاچه همدیگه، ملت با فرهنگ ۲۵۰۰ ساله ...
1- مطمئنا با شرکت در انتخابات قرار است ما به مادر به خطاهایی رای بدهیم که تا همین چند سال پیش خودشان خون این ملت را به شیشه کرده بودند، اوکی! آدمها عوض می شوند، اما اگر تو دلیلی دال بر اینکه مردک مادر به خطایی مثل کروبی که اوائل انقلاب خودش و زنش تمام اجناس عتیقه مصادره شده از منازل فراری ها را چپو کردند و بعد در مقام ریاست بنیاد شهید تا توانست خورد و برد حالا شده غمخوار ملت داری، ارائه کن؟ شاید ما سیل تغییرات شخصیتی آخوند جماعت را نمی بینیم و کوریم
.
2- من عمیقا اعتقاد دارم خود حاکمان امروز هم شدیدا علاقمند هستند که شرکت در انتخابات کمرنگ تر و کمرنگ تر شود چرا که اینطوری همان 120 کرسی باقی مانده مجلس( 160 کرسی که از همین الان رزرو شده، همه دعواها سر 120 یا 130 کرسی باقیمانده است) میفتد دست خودشان و به قول خودشان محافظه کاران و غیره و اینطوری قدرت مطلقا در دست خودشان خواهد ماند. اما در کل این به نفع ما هم هست، نه در کوتاه مدت (که با شرکت در انتخابات تو به دنبال آبنده کوتاه مدت راحت تری هستی) بلکه در بلند مدت، مطمئنم که با شرکت نکردن ما در انتخابات برای روزها و ماه ها و سالهای آینده باید منتطر بلاها و بدبختی ها و وفشارهای بیشتری باشیم، و اوضاع از اینی که الان هست به شدت بدتر خواهد شد، اما این بدتر شدن اوضاع در دراز مدت مسلما به نفع ما خواهد بود. مشکل بزرگ ما حکومت جمهوری اسلامی نیست، مشکل خود ملت ایران با ایرادهای تاریخیش است که کار ار به اینجا کشانده، هر چقدر اوضاع بدتر شود یعنی احساس درد بیشتر می شود و به مردم زور خواهد آمد، هر چقدر درد بیشتری احساس شود خب زودتر و قاطعتر به دنبال علاج قطعی خواهیم رفت!
فکر می کنم باید خودمان را رها کنیم، بیا تا من و تو خودمان و فرزندان و نوه های خود را قربانی کنیم، درد بیشتری بکشیم اما فرزندانِ نوه های ما مثل امروز ِ ما به دنبال راه یابی شیخ غارتگر به مجلس (آنهم به عنوان تنها راه نجات) نباشند.
۲- دارم کتاب جامعه شناسی خودمانی را می خوانم، به چاپ هجدهم رسیده و من تازگی های اسمش را شنیده بودم، کتاب جالبی است، و دردهای ما ایرانی ها را نوشته و نقدی است بر اخلاق خودپسند ما ایرانی ها! پیشنهادش می کنیم، البته اگر تا به حال نخوانده باشید.
3-
I wish u joy , lock and happiness
and above all
... I wish u love, because u deserve it
۲- اسم چرک خشک کن سفتراکس را شنیده بودید؟ اگر نشنیده بودید خب الان شنیدید! همانی است که من الان دارم روزی یکدانه اش را توی رگ نازنینم خالی می کنم.
۳- کتابخانه ملی دلش برای من تنگ شده است، علی الخصوص همان میزی که قرار است که بنشینم رویش و پایان نامه را تمام کنم.
۴- من منتظر بودم این خاله ام همین امروز و فردا برود کیش پیش شوهرش تا کلیدش را بگیرم و بچپم توی خانه اش تنهای تنها، برسم به کارهای واجب و ضروری در راستای خلاصی از طلسم درس و مدرسه، اما هنوز که بلیط گیر نیاورده از شانس ما ...
۶- معنی "من برای تو پیرم" می شود همان "تو برای من بچه ای"، اصلن حواسم به این قسمت ماجرا نبود...
۵- من رای می دهم، تو رای می دهی، ما رای می دهیم ==> عقل همه مان پاره سنگ بر میدارد...
ممنون بابت کمکت... جبران می کنیم...
راستی: تعطیلات عید بهت خوش بگذره اما سوغاتیمو حتما بیار ...![]()
چقدر راحت، چقدر راحت و چقدر ساده تمام روزها و رویاهای من به باد می روند ...
شما را به خدا یکی پیدا شود بیاید ما را از این خستگی و خرابی نجات بدهد، افتاده ام در دور باطل، میدانی، خیلی درد دارد اعتقاد داشته باشی خانواده تنها جایی است که امنیت داری، تنها جایی است که جدا از خوبی و بدی همیشه تو را پناه می دهند، اما وقتی بعد از ۱۰ روز برمی گردی به خانه، کلی سعی می کنی طبق نظر خانوده سر ساعت بخوابی و بیدار شوی و مثبت باشی، آنوقت به خاطر بالا و پایین رفتن تن صدایت، پدرت بگوید چقدر راحت بودم این ۱۰ روز، مادرت بگوید چه سکوت و آرامشی بود...
جایی ندارم بروم، جایی که تنها باشم، تنهایی ناب...
شما را به خدا یکی پیدا شود ما را از این خستگی و خرابی و بی پناهی نجات بدهد ...
دیروز روز مزخرفی بود، استاد راهنما و استاد مشاور رسما گفتن اینایی که تو میگی رو ما که نفهمیدیم، اگه خودت میدونی چی میگی که برو انجام بده! بعدش هم بی حوصلگی و خستگی و رخوت و صد البته کون گشاد ما رو کشوند به الافی! امیدوارم امروز روز بهتری باشه!
دوستان از دنیا چه خبر؟ ما اینا بدجور دور شدیم از زندگی...
پ.ن: مردم تو آریا شهر با این گرگ های وحشی که افتادن به جون زنها درگیر شدن، دمشون گرم! ایول، ایول، حال کردم...
خیلی کار دارم... زیاد...
۲- دلتنگی و اینها ...
۳- گور پدر دنیا...
۴- خسته ایم ...
۲- روزگار هم بد نیست! هر چه فکر کمتر می کنی خوشبخت تری، نظریه ی ثابت شده ایست...
۳- هیچی ...
۲- من هنوز فکر می کنم شرکت نکردن در انتخابات مجلس یک وظیفه ملی و عمومی است! چرا؟!؟ مفصله! اما خب دلیل دم دستیش اینه که شما اصلن انتخاباتی میبینید؟!؟!؟ کو؟! انتخابات کو؟ خدا وکیلی شرکت در این انتخابات با هدف راهیابی امثال کروبی به مجلس، اوج بدبختی است به قول نیما!! بیخیال دوستان! بیخیال سپهر جان! به کدام رفورم دل بسته ای تو؟ من نمی فهمم ....!!!!!
۳- به طور کاملن ناگهانی به یاد آخرین خونه ای که در دوران لیسانس تو بابل اجاره کرده بودیم افتادم، آپارتمانی بود محشر! جقدر تو اون تراس اتاقم پیپ کشیدم! چقدر حال داد! چقدر روی اون مبلهای استیلی که پدرم برام خریده بود و سال اول آورده بود بابل ویسکی خوردیم! چقدر فرشید رو حرص دادم سر دراز کشیدن روی سنگ مرمر روی اوپن! هی میگفت ... لق میشه! بتمرگ زمین!!! چه دورانی بود ...
پ.ن: reset...

