تبليغاتX
احمقانه ها
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387
سر کاری ...
نوشته شده توسط امید در 11:42 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387
با سلام مجدد
خب! ا زنده ایم، در اینجا رو هم تخته نکردم.. فقط برای مدت طولانی نه به اینترنت دسترسی داشتم و نه اینکه حال و حوصله و مغز و تمرکز و روحیه حضور در اجتماع رو (هر چند مجازی). پیش میاد بالاخره...

تازه الان هم که اینجام از صدقه سر ممرضاست که ما رو ر ورداشت آورد خونش و اینترنت در اختیارمون گذاشت! خدا پولدارش کنه ایشالله .

آوارگی و بیخانمانی تبعاتی داره بالاخره، که جدا از روحیه داغون، بی امکاناتی هم جزوشه!

این نیز بگذرد...

پ.ن: راستی با نارگان به توافق رسیدیم! به همین سادگی...

نوشته شده توسط امید در 0:19 | | لینک به این مطلب
جمعه ششم اردیبهشت 1387
ما نیستیم! فردا می رویم برای مصاحبه اداری در نارگان.

تا چه پیش آید...

نوشته شده توسط امید در 20:42 | | لینک به این مطلب
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387
...
تمام شد.  اسباب کشی را می گویم...

خسته شدیم خیلی! این نیز بگذرد...

این نوشته من در مورد قشر پایین دست جامعه خیلی مثل اینکه دوستان رو ناراحت کرده! من چیزی رو که می دیدم و حس می کردم نوشتم! نه قصد توهین داشتم نه چیز دیگه ای. به همین سادگی...

پریروز داشتم در مورد مرگ و زندگی فکر می کردم، یعنی کسی گفت شاید تا سال دیگر من مرده باشم و من فکرم یه خورده درگیر شد، به این نتیجه رسیدم که من چندان از زندگی خوشم نمیاید اما خب! از دیدن  مرگ اطرافیانم متنفرم!

این چند مدت هم نبودم، یعنی اینترنت نداشتم و درگیر کارهای منزل بودیم! دوستان نرنجند سری به وبلاگستان نزدیم و اینها ...

پ.ن: مزخرف  ...

نوشته شده توسط امید در 15:13 | | لینک به این مطلب