تبليغاتX
احمقانه ها
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387
بحث های بی فایده
تا زمانی که این دیزل ژنراتور شرکت خریداری نشده، این برق رفتن های متوالی فرصت مناسبیست برای بحث ها و گفتگو بین دوستان. بحث هایی از هر جنس و از هر موضوع. یکی دو هفته پیش در یکی از این بحث ها دوستی می گفت - دوست جوانی - که علاج دردهای ایران یک دیکتاتور تمام عیار است. یعنی می گفت مردم ایران باید چماق بالای سرشان باشد. باید رژیمی بیاید با چوب بالای سر مردم بایستد و قانون را تمام و کمال پیاده کند. یکی دو نفر از این خلافکاران را که بگیرند از ماتحت آیزان کنند، بقیه حساب کار دستشان می آید. (خلاف کار را از هر جنسی در نظر بگیرید). در کنار این فرهنگسازی هم بشود. یعنی از یک طرف با زور بعضی هنجارهای اجتماعی را به کله این ملت فرو کرد و از طرف دیگر تیمی فرهنگی و کاربلد هم بیاید فرهنگ سازی کند و اصول جامعه مدنی را به مردم حالی کند.

خب مسلمن آنروز من با این دوست عزیز مخالفت کردم و یک سری مزخرفات کلیشه ای که از کتابها حفظ کرده بودم - مثل اینکه اصلاحات اجتماعی از بالا به پایین امکان ندارد و رشد فکری و بلوغ اجتماعی از بدنه به راس سرایت می کند - زا بلغور کردم.  هنوز هم به این مزخرفاتی که گفتم اعتقاد دارم. و فکر می کنم شاید اگر ۱۰۰ سال پیش رضا خان چادر و حجاب را با زور و کتک از سر زنهای ایرانی برنداشته بود، آنوقت شاید حکومت جدید نمی توانست ۳۰ سال پیش با زور دوباره کفن سیاه را بر تن زنان این مملکت بکند. اگر فقط داشتن حجاب و کلن نوع پوشش آزاد و اختیاری می شد، شاید اجبار در حجاب دیگر نمی توانست خود را بر ذهن مردم حکمفرما کند. بطوریکه برخی از زنان ۴۰ یا ۵۰ ساله امروز که خود در جوانی حجابی نداشتند و شیکترین لباسهای مد روز اروپا را می پوشیدند و در انتخاب پوشش خود آزاد بودند، به دختر جوانی که با شوق فراوان کمی خود را از شر این کفنهای سیاه آزاد کرده بگویند "بعضی دخترها که واقعا شورش را در آورده اند" !!!!!

نوشته شده توسط امید در 19:49 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387
سوال مهم
قربانی کردن رسم قدیمی بشره! از زمان زندگی اجتماعی، معمولا وقتی خطری اجتماع رو تهدید می کرد یا بلایی بر سر مردم نازل میشد، ملت چیزای با ارزش خودشون رو در پای الهه ها قربونی می کردن.

شما میدونید الان چه خطری داره ما رو تهدید می کنه که اجتماع داره نخبه های خودش رو در پای الهه های قدرت قربونی می کنه ؟

نوشته شده توسط امید در 18:50 | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387
ننگ و نام ...
آقا باور کنید اسم پسرها بد در رفته! من به ۳ تا دختر خانوم گفتم بهتره روزه سکس بگیرن یه چن وقت تا اوضاع ارتباطیشون اوضاع بهتری بگیره و پایدار بشه! نشون به اون نشون حتی یکیشون هم برای حرف ما تره خورد نکردن ...

پ.ن: تا چند وقت پیش، این صفحه به عنوان نمادی از روزمرگی های من منتظر چیزی بود. یعنی خودم منتظر بودم. فکر می کردم که آیا میرسه روزی که بیام اینجا بنویسم بالاخره فوق لیسانس ما تموم شد و راحت شدیم و ... . مثل تمام آروزهای (فکر کنم) بشر، این اتفاق خیلی بی سر و صدا تر از اون چیزی که فکرش رو میشد کرد افتاد، روزی آمد و دفاعی و پرسشی و پاسخی و تمام. حالا چند وقتیه هر چی فکر می کنم می بینم دیگه منتظر نوشتن هیچ چیز خاصی تو این صفحه نیستم. حالا همه چیز سر جای خودشه! روزمرگی در احمقانه ها...

پ.ن ۲: راستی!!!! مقاله ما هم کنفرانس ieee مالزی اکسپت شد!!!!!!!!! اول تا سوم دسامبر مالزی هستیم! امری داشته باشید ...

نوشته شده توسط امید در 15:40 | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیستم مرداد 1387
مردم
شاید خیلی به نظر خیلی بی ربط بیاد، اما من به این اقبال جدیدی که در خانواده های ایرانی نسبت به قلیان پیش آمده اصلن خوش بین نیستم! یادم میاد ۶ یا ۷ سال پیش اصلن این خبرها نبود! قلیون چیزی بود تفریحی اون هم فقط در دربند و فرحزاد یا قهوه خانه های بازار و شوش و ... . مگر بعضی خانواده ها که پیرمردی یا پیرزنی قدیمی داشتند و قلیون چاق کردن و کشیدن مساله روتینی بود. اما الان مغازه هایی در سطح شهر باز شده که فقط و فقط چای و قلیون ارائه میدن اون هم به جوانان و نوجوانان ۱۳ تا ۱۸ ساله! تو خیلی از خانواده ها قلیون های قدیمی از انبارها بیرون کشیده شده و اونهایی هم که نداشتند رفتن خریدند و هر ۲ ،۳ شبی قلیونی چاق می کنند و همه اعضا خانواده دور هم جمع میشوند و میکشند!

انگار نه انگار که قلیان هم برای خودش نوعی ماده مخدر داره و اثرات ضررآفرینش از سیگار و پیپ و .. هم بدتره! دختر ها و پسرهای بچه سال ریلکس در کنار پدر و مادر گرامی قلیون می کشن. قبح مساله خیلی شیک شکسته شده.

اما نگرانی من اونجاست که احساس می کنم این رویکرد جدید به قلیون ناشی از بی تفاوت شدن مردم نسبت به مسائل روزمره است. پناه بردن به یک نوع ماده مخدر (که ربطی هم به حرفه ای یا غیر حرفه ای بودنش نداره- به هر حال احساس سرخوشی و گیجی بعد مصرف قلیون مطلقا به خاطر ماده تخدیر کننده ی توتونشه) یعنی پناه بردن به خوشی های کاذب، تاثیرات مخدر و کم کننده فعالیت مغز و در نتیجه فکر نکردن! بیخیال شدن! به این مساله یه جورایی یقین دارم و از این استقبال واقعن نگرانم. بی تفاوت شدن مردم نسبت به مسائل مهم زندگی و برگشتن به خونه ها و منفعل شدن خطرناک ترین چیزیه که ممکنهب رای این مملکت گل و بلبل پیش بیاد! خطرناکتر از ا.ن حتی ...

نوشته شده توسط امید در 19:20 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387
بی شوخی

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافریست رنجیدن

خیلی از آدمها با خاطراتشون زندگی می کنن، شاید یعنی با گذشتشون، آدمهایی که هدفی در آینده ندارن و حالشون هم چندان چنگی به دل نمی زنه (شاید تا وقتی که اون هم تبدیل به خاطره بشه). فقط روزهای خوش گذشته!

گور پدر دنیا ...

پ.ن: اصولا این به معنی نا امیدی و اینا نیستا! یه عقیده است در مورد پوچی زندگی و اینها! عقیده است دیگه! محترمه به هر حال. چون در نهایت شما شدی استاد دانشگاه، مهندس، مدیر عامل، راننده، دزد، خلبان، یا هر چیز دیگه ای ، خب آخرش؟!؟!؟

پ.ن ۱: اصلن بحث مقایسه مصدق و ا.ن نیست! همچنان که قصد مقایسه آمریکا و انگلیس رو نداریم. بحث فقط تکرار تاریخه.... بیخیال شو ساقی جان! موضوع اصلن موضوع ۱۰۰ سال یا ۲۰۰ سال نیست! موضوع هزارها سال بی تفاوتیه...

نوشته شده توسط امید در 23:9 | | لینک به این مطلب
سه شنبه هشتم مرداد 1387
تکرار تاریخ
پیرمردی تعریف می کرد درست همین موقع ها از مرداد، دقیقن ۵۵ سال پیش، مستر استوکس مهردار سلطنتی دولت بریتانیای کبیر حامل بسته پیشنهادی دولت فخیمه انگلستان، برای دکتر مصدق  و دولت ایران بود. به عنوان آخرین تیر ترکش برای به توافق رسیدن با دکتر مصدق. هنگام ورود به ایران، تو کنفرانس مطبوعاتی در مهرآباد شرکت کرد. کاوه دهقان، خبرنگار یرویس سیاسی روزنامه ملی کیهان از مستر استوکس می پرسه: "اگر دکتر مصدق به بسته پیشنهادی شما جواب منفی بده - البته که انشاالله جواب مثبت میده- اونگاه تصمیم شما چه خواهد بود؟"

مرد انگلیسی جواب میده: "ما انگلیسی ها به سوالهایی که با اگر شروع بشه و توش انشاالهه داشته باشه جواب نمی دیم"...

پ.ن: به قول احمد کسروی هیچ ملتی رو مثل ملت ایران ندیدم که در مورد مهمترین حوادث سرنوشت ساز تاریخیش انقدر فراموشکار باشه!

پ.ن: تو خود حدیث مصل بخوان از این مجمل ...

نوشته شده توسط امید در 22:10 | | لینک به این مطلب