خب مسلمن آنروز من با این دوست عزیز مخالفت کردم و یک سری مزخرفات کلیشه ای که از کتابها حفظ کرده بودم - مثل اینکه اصلاحات اجتماعی از بالا به پایین امکان ندارد و رشد فکری و بلوغ اجتماعی از بدنه به راس سرایت می کند - زا بلغور کردم. هنوز هم به این مزخرفاتی که گفتم اعتقاد دارم. و فکر می کنم شاید اگر ۱۰۰ سال پیش رضا خان چادر و حجاب را با زور و کتک از سر زنهای ایرانی برنداشته بود، آنوقت شاید حکومت جدید نمی توانست ۳۰ سال پیش با زور دوباره کفن سیاه را بر تن زنان این مملکت بکند. اگر فقط داشتن حجاب و کلن نوع پوشش آزاد و اختیاری می شد، شاید اجبار در حجاب دیگر نمی توانست خود را بر ذهن مردم حکمفرما کند. بطوریکه برخی از زنان ۴۰ یا ۵۰ ساله امروز که خود در جوانی حجابی نداشتند و شیکترین لباسهای مد روز اروپا را می پوشیدند و در انتخاب پوشش خود آزاد بودند، به دختر جوانی که با شوق فراوان کمی خود را از شر این کفنهای سیاه آزاد کرده بگویند "بعضی دخترها که واقعا شورش را در آورده اند" !!!!!
شما میدونید الان چه خطری داره ما رو تهدید می کنه که اجتماع داره نخبه های خودش رو در پای الهه های قدرت قربونی می کنه ؟
پ.ن: تا چند وقت پیش، این صفحه به عنوان نمادی از روزمرگی های من منتظر چیزی بود. یعنی خودم منتظر بودم. فکر می کردم که آیا میرسه روزی که بیام اینجا بنویسم بالاخره فوق لیسانس ما تموم شد و راحت شدیم و ... . مثل تمام آروزهای (فکر کنم) بشر، این اتفاق خیلی بی سر و صدا تر از اون چیزی که فکرش رو میشد کرد افتاد، روزی آمد و دفاعی و پرسشی و پاسخی و تمام. حالا چند وقتیه هر چی فکر می کنم می بینم دیگه منتظر نوشتن هیچ چیز خاصی تو این صفحه نیستم. حالا همه چیز سر جای خودشه! روزمرگی در احمقانه ها...
پ.ن ۲: راستی!!!! مقاله ما هم کنفرانس ieee مالزی اکسپت شد!!!!!!!!! اول تا سوم دسامبر مالزی هستیم! امری داشته باشید ... ![]()
انگار نه انگار که قلیان هم برای خودش نوعی ماده مخدر داره و اثرات ضررآفرینش از سیگار و پیپ و .. هم بدتره! دختر ها و پسرهای بچه سال ریلکس در کنار پدر و مادر گرامی قلیون می کشن. قبح مساله خیلی شیک شکسته شده.
اما نگرانی من اونجاست که احساس می کنم این رویکرد جدید به قلیون ناشی از بی تفاوت شدن مردم نسبت به مسائل روزمره است. پناه بردن به یک نوع ماده مخدر (که ربطی هم به حرفه ای یا غیر حرفه ای بودنش نداره- به هر حال احساس سرخوشی و گیجی بعد مصرف قلیون مطلقا به خاطر ماده تخدیر کننده ی توتونشه) یعنی پناه بردن به خوشی های کاذب، تاثیرات مخدر و کم کننده فعالیت مغز و در نتیجه فکر نکردن! بیخیال شدن! به این مساله یه جورایی یقین دارم و از این استقبال واقعن نگرانم. بی تفاوت شدن مردم نسبت به مسائل مهم زندگی و برگشتن به خونه ها و منفعل شدن خطرناک ترین چیزیه که ممکنهب رای این مملکت گل و بلبل پیش بیاد! خطرناکتر از ا.ن حتی ...
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن
خیلی از آدمها با خاطراتشون زندگی می کنن، شاید یعنی با گذشتشون، آدمهایی که هدفی در آینده ندارن و حالشون هم چندان چنگی به دل نمی زنه (شاید تا وقتی که اون هم تبدیل به خاطره بشه). فقط روزهای خوش گذشته!
گور پدر دنیا ...
پ.ن: اصولا این به معنی نا امیدی و اینا نیستا! یه عقیده است در مورد پوچی زندگی و اینها! عقیده است دیگه! محترمه به هر حال. چون در نهایت شما شدی استاد دانشگاه، مهندس، مدیر عامل، راننده، دزد، خلبان، یا هر چیز دیگه ای ، خب آخرش؟!؟!؟
پ.ن ۱: اصلن بحث مقایسه مصدق و ا.ن نیست! همچنان که قصد مقایسه آمریکا و انگلیس رو نداریم. بحث فقط تکرار تاریخه.... بیخیال شو ساقی جان! موضوع اصلن موضوع ۱۰۰ سال یا ۲۰۰ سال نیست! موضوع هزارها سال بی تفاوتیه...
مرد انگلیسی جواب میده: "ما انگلیسی ها به سوالهایی که با اگر شروع بشه و توش انشاالهه داشته باشه جواب نمی دیم"...
پ.ن: به قول احمد کسروی هیچ ملتی رو مثل ملت ایران ندیدم که در مورد مهمترین حوادث سرنوشت ساز تاریخیش انقدر فراموشکار باشه!
پ.ن: تو خود حدیث مصل بخوان از این مجمل ...

