تبليغاتX
احمقانه ها
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387
برای خودم ...
بالاخره زمانی می رسد که خسته می شوی، از تمام چیزهایی که فکر می کنی لذت بخشند، از تفریحات و سرگرمیها، از آنچه که فکر می کنی انجام دادنش به تو و زندگیت معنا می بخشد، البته اگر فکر کنی!!! اگر فکر نکنی که هیچ. می دانی، بعضی وقتها فکر می کنم دلیل حمید در علاقه به دکترا گرفتن چیپ ترین، احمقانه ترین، مزخرفترین، بی معنی ترین و ارزشمندترین دلیل برای چنین کاریست، عشق به اینکه در فامیل و اجتماع آقای دکتر صدایش کنند. تو هم که شدی قوز بالا قوز، نمونه کامل نسلی هستی که من و امثال من پیر نشده آنها را جوان خام می پنداریم. غرق در دنیای مدرن و تظاهرات مدرن و شاید هم پست مدرن. دنیای دارند این جوانها برای خودشان! هر چه فکر می کنم می بینم دیگر ذهنم نمی کشد تحمل کننده اصول و مرام و باید و نباید و هر چیز دیگری باشم. نفی هم خودش روی دیگری از امر است. سنت امر می کند که بکن و مدرن نهی می کند از عمل به سنت. هر دو دستور می دهندو

ولمان کنید ای مکاتب بشری! بگذارید برگردیم به جنگلها و بالای درختها و موز و نارگیل بخوریم و جفتگیری کنیم و هر سال با یکی باشیم. شاید سال دیگر با دخترمان خوابیدیم، نوه مان پسرمان شد. با هزار زحمت خودمان را از شر مذهب خلاص کردیم، مذهب نو نیاورید، طرح نو در نیندازید، انسان را رها کنید زندگی کند.

به هذیان گویی افتاده ام، روزها بحثمان این بود که نظامها و مکاتب بشری شخصیت ندارند که، وجود مستقل ندارند که، جان ندارند که کاری بکنند یا نه! هر چه هست خود انسان است، انسانی که از روی طلب قدرت، ثروت و یا خودبرتر بینی و انسان دوستی و توهم وظیفه نجات بشریت اقذام به زاییدن مکتب و روش و اموزش می کند. باید انسان را از انسان نجات داد، یا شاید از انسانیت...

مزخرف می گویی پسر جان، مزخرف ...

نوشته شده توسط امید در 19:33 | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و سوم شهریور 1387
من می گویم ...
می دانی دختر جان! تفاوت بین سنتی و مدرن بودن نیست، تفاوت بین بی هدف و باهدف بودن است، تفاوت بین اهمیت دادن و اهمیت ندادن است، معنی دادن به زندگی و معنی ندادن به آن است.

میدانی، هر کسی و هر عقیده ای و هر مرامی یک جور برای زندگی پیروانش معنی می تراشد. چپها با مبارزه برای خلق و برقراری عدالت، مسلمانها در رویای رسیدن به بهشت جاودانی، و در دنیای مدرن و پست مدرن و خالی از اجبار امروزی هر از چندگاهی مستمسکی جدید برای زندگی کردن جور می شود. چه می دانم، گاهی فلسفه اشراق و گاهی یوگا و گاهی زن و کوفت و زهر مار و گاهی حواس ۵ گانه! از نهضت پرخوری و از آن طرف رنج پرستی گرسنگی و ... تا مرام های جدید در زندگی جنسی! از بریدن متعلقات گرفته تا چند همسری و چند پارتنری!

خوش باشی رفیق شفیق، اما باور کن در نهایت چیزی تهش نمی ماند! جز خاطره ای از روزگار جوانی ...

نوشته شده توسط امید در 21:58 | | لینک به این مطلب
سه شنبه نوزدهم شهریور 1387
داشتم فکر می کردم ...
۱- داشتم فکر می کردم چه جالب می شد وقتی همکارمان با پسر ۳ ساله اش پای تلفن صحبت می کند، پسرک در جواب مادر که با ذوق میگه چی کار می کنی پسرم؟ بگه: دارم با خودم ور می رم...

۲- داشتم فکر می کردم چه در زندگی اجتماعی و چه در زندگی فردی، گاهی پیش میاد که با برداشتن یک قدم کوچیک میتونی آینده و زندگیت رو تا مدتی تضمین کنی، اگر اون قدم رو بر نداری، در آینده حتی اگر جر هم بخوری نمی تونی به جایی که اون یه قدم کوچیک تو رو می رسوند برسی...

۳- داشتم فکر می کردم فکر کردن درست و حسابی هم به ما نیومده، آخرش می رسیم به افکار تخمی قدیمی ...

نوشته شده توسط امید در 21:30 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387
سوال
نمی دانم تاثیر قرصهای چرک خشک کنه یا اون نصف شیشه شرابی خوردم که الان احساس می کنم حالم خیلی خوبه ...
نوشته شده توسط امید در 10:55 | | لینک به این مطلب
دوشنبه یازدهم شهریور 1387
بی بهانه
به یاد مردان بزرگ جبهه ملی:

دکتر مصدق

دکتر شایگان

دکتر صدیقی

دکتر فاطمی

دکتر نریمان

...

که ایران تا قرنها مردانی بدین پاکی بر خود نخواهد دید ...

نوشته شده توسط امید در 19:30 | | لینک به این مطلب
شنبه نهم شهریور 1387
تفکرات تنهایی
از وقتی مشغول به کار شدم روزهای هر ماه رو می شمرم تا کی سر ماه میشه که حقوق بگیرم. داشتم فکر می کردم که چقدر مشتاقانه منتظرم که روزهای عمرم یکی یکی طی بشه، اون هم به خاطر چندغاز پول!

زندگیمان را ارزان میفروشم برادر! خیلی ارزان ...

نوشته شده توسط امید در 21:41 | | لینک به این مطلب
جمعه هشتم شهریور 1387
کل یوم
۱- وقتی کسی را هر از چند گاهی آن هم بر حسب اتفاق، ممکن است ۳ یا ۴ دقیقه در طول یک هفته ببینی، وقتی رفتاری از او را که در بعضی برخوردهای حضوری از خود بروز می دهد توهین آمیز تلقی می کنی، خب در چنین حالتی من آدمی نیستم که رنج به زبان آوردن توهین را بر خودم هموار کنم، ترجیح می دهم همان برخوردهای اتفاقی کوتاه مدت را حذف کنم. اگر غرض حال و احوال است که شیطان مخترعان تلفن و اس ام اس را بیامرزد...

۲- نمی دانم چرا وقتی غذا بد طبخ شده و بد مزه است، دادش را سر گارسون می زنند!!!!!!

نوشته شده توسط امید در 12:17 | | لینک به این مطلب