۲- آدمهایی که دوست دارند دوست دخترشان روشنفکر و آزاد از قید و بندها و سنتهای دست و پا گیر اجتماعی باشد و به بکارت اعتقادی نداشته باشد و امل نباشد، اما زن می گیرند که لباسشان همیشه اتو شده باشد و جورابهایشان مرتب و شسته شده توی کشو چیده شده باشد و بوی غذا وقتی خسته از سر کار برمیگردند خانه را برداشته باشد و افتخار می کنند که زنشان را آفتاب و مهتاب ندیده...
۳- صمیمیت زیاد در محیط کار مثل جنتلمن بودن در رختخواب می ماند، هر دوشان باعث عدم موفقیت خواهند شد!
۴- وزیر بی کفایت کشور در جمع ائمه بی کفایت جمعه سخنرانی کرده و از توطئه های امریکا پرده برداشته! واقعن ما به همین اندازه که اینها ما را فرض کرده اند بیشعوریم؟!؟!؟
حالا می دید، جرات تکان خوردن نداشت، شاید نوعی آسایش پنهان از پشت پکهای عمیق سیگار! نوعی همزیستی بود، می دانست در تمام سلولهای بدن دختر نیاز غوغا می کند، اما این غوغا فقط تا زمانی بود که به طرف دختر حرکتی نکرده، با اولین حرکت و یا حتی برق نگاه دختر می رمید. اما ...
اما خودش هم گویا تصمیمی برای حرکت نداشت، انگار که دارد به یک اثر هنری نگاه می کند. بی هیچ خواهشی شاید، بی هیچ حسی شاید، شاید خالی از فکر...
اما نشد! اون در اوضاع مملکت گند زد، اما اعتراضی (جز در صف نانوایی ها و تاکسی) برنخواست. به حکومت مذهبی ضربه خورد، اسلام حکومتی و مذهب اجتماعی بیش از پیش ناکارآمدگی خود را نشان داد، اما تاثیراتش آنچنان که باشد نبود.
خب به هر حال پیش می آید که مردمی انقدر تحمل بدبختی و خفت و خواری و فشار و تحقیر و فشار و سختی را داشته باشند. به خاطر همین است که میگویم از هر منظری که نگاه بکنی باید دوران حکومت ا.ن پایان پیدا کند. تصور من در مورد اینکه با بدتر شدن اوضاع تحرکی و بیداری در جامعه پدید آید تحقق پیدا نکرد. امیدی هم نیست که در دوره دوم اتفاق خاصی برای این مردم خواب آلود بیفتد. البته مسلمن اعتقادی هم به اینکه با روی کار آمدن خاتمی یا نوری یا خصوصن کروبی بهبود بنیادینی در اوضاع مملکت پیش بیاید هم خیال خامی است که ۱۲ سال پیش تجربه شده است. اما به دو دلیل باید اینبار در انتخابات شرکت کرد و به اصلاح طلبان رای داد:
۱- در برخی نظریه های کثیف پوپولیستی اعتقاد بر این است که تغییرات -هرچند ظاهری و سطحی- و شل کن سفت کنهایی که در نظامهای خودکامه اتفاق میفتد، با اینکه تاثیر چندانی در رشد اجتماعی توده ندارد، اما نظام خودکامه را از درون سست می کند. مثل آهنی که آنرا چندین بار تا داغ و سرد کنند، ترد می شود. به همین خاطر روی کار آمدن اصلاح طلبان با اینکه تغییری اساسی در شیوه مملکت داری نمی دهد. اما در کل مفید است.
۲- از نقطه نظر شخصی، جدا از تمام افکار و عقاید، واقعن خجالت آور است که چنین کسی رییس الوزرا باشد. به هر که میخواهیم رای بدهیم مهم نیست، حتی به اصولگرا ترین و فناتیک ترین آدم، اما شما را به خدا بیایید خودمان را از دست چنین موجود عجیب و غریبی رها کنیم. می دانید دوستان، مساله خصومت شخصی است، این دیگر نوبر است ماشالله! دست دیوانه که چاقو نمی دهند، حالا که دادی تا فرصت باقی است از دستش بگیر، می زند ناکارمان می کندها!!!!!!!!!!!
اما الان که چند ماهیه ۲۶ سالگیم تموم شده میبینم که خبری نیست! یعنی سنی ه که نه اونقدر جوونم که بخوام آینده سازی کنم و نه اونقدر پیر که این بی حوصلگی توجیه پذیر باشه! نمی دونم واقعن زندگی در جایی که برای انسان ارزشی قائل نیستن و بیشتر دنبال دفن آدمها در روزمرگی هستن باعث این کار شده یا اشتباهات فردی و یا ترکیبی از هر دو. اما در هر حال امروز که فکر می کردم احساس کردم بالای قبری ایستاده ام که ۲۰ سالگیم توشه! روزهای شور و شوق و جوونی! آره! فکر کنم غمی که احساس می کنم به خاطر مرگ ۸ سال از زندگیمه! شاید این تجربه مال خیلی از هم سن های من باشه! چیز خاصی نیست اما دردناکه. خیلی پیر شدیم و جوونیمون رو زنده به گور شده میبینیم! خیلی پیر...
آیا آینده از آنٍ ماست؟؟؟؟
ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
در ده قدح که موسم ناموس و نام رفت
وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم
عمری که بی حضور صراحی و جام رفت
مستم کن آنچنان که نفهمم ز بیخودی
در عرصه خیال که آمد کدام رفت
شما چی کار می کنید؟ اگر به پلیس خبر بدید با توجه به اینکه احتملن پدر و مادرش شما رو مقصر می دونن و ازتون شکایت می کنن پاتون گیره! به رابطه نامشورع هم احتمالن متهم میشید! باباهه هم تلافی می کنه و کونتون پاره است! دختره هم که دیگه زنده نمیشه! مرده و رفته. می دونید! من دختره رو چال می کنم و یه دسته گل وحشی هم میذارم رو قبرش و گریه کنان میرم خونه! شما چه کار می کنید؟!؟!؟!؟!؟

