تبليغاتX
احمقانه ها
جمعه بیست و ششم مهر 1387
چند گانه
۱- سرنوشت خیلی از ما ایرانیها  تا ۷۰٪ مشابه قوم یهود خواهد بود. می دانید چرا؟ طولانیست، بعد در موردش می نویسم...

۲- آدمهایی که دوست دارند دوست دخترشان روشنفکر و آزاد از قید و بندها و سنتهای دست و پا گیر اجتماعی باشد و به بکارت اعتقادی نداشته باشد و امل نباشد، اما زن می گیرند که لباسشان همیشه اتو شده باشد و جورابهایشان مرتب و شسته شده توی کشو چیده شده باشد و بوی غذا وقتی خسته از سر کار برمیگردند خانه را برداشته باشد و افتخار می کنند که زنشان را آفتاب و مهتاب ندیده...

۳- صمیمیت زیاد در محیط کار مثل جنتلمن بودن در رختخواب می ماند، هر دوشان باعث عدم موفقیت خواهند شد!

۴- وزیر بی کفایت کشور در جمع ائمه بی کفایت جمعه سخنرانی کرده و از توطئه های امریکا پرده برداشته! واقعن ما به همین اندازه که اینها ما را فرض کرده اند بیشعوریم؟!؟!؟

نوشته شده توسط امید در 19:42 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و دوم مهر 1387
خارج از محدوده
نمی دانست چه باید بکند، در این مورد نه به تجارب گذشته و نه به حرفهای دختر اطمینان نداشت. دختر قبلن به او گفته بود از تماس بدنی با مردها می ترسد، از او خواسته بود همانطور لخت بنشیند و تماشا کند، می گفت حضور یک مرد برهنه که خودارضایی او را تماشا می کند برایش اوج لذت است. نوعی تحقیر مرد بود، که من برای ارضا شدنم به تو نیازی ندارم، بدنم را ببین، ببین چطور به خودم می پیچم، صدای نفسهایم را می شنوی؟ اوج خواهش را حس می کنی؟ خواهشی که از تو نیست، دستانم که بدنم را می کاود و ناله هایی که مرا و تو را هردو به رعشه انداخته اند، اما اجازه دست درازی نداری، چون من بدون تو کامل می شوم.

حالا می دید، جرات تکان خوردن نداشت، شاید نوعی آسایش پنهان از پشت پکهای عمیق سیگار! نوعی همزیستی بود، می دانست در تمام سلولهای بدن دختر نیاز غوغا می کند، اما این غوغا فقط تا زمانی بود که به طرف دختر حرکتی نکرده، با اولین حرکت و یا حتی برق نگاه دختر می رمید. اما ...

اما خودش هم گویا تصمیمی برای حرکت نداشت، انگار که دارد به یک اثر هنری نگاه می کند. بی هیچ خواهشی شاید، بی هیچ حسی شاید، شاید خالی از فکر...

نوشته شده توسط امید در 19:13 | | لینک به این مطلب
جمعه نوزدهم مهر 1387
علاف
چند روز پیش داشتم از راهرو شرکت رد می شدم که مهندس ارشد (سرپرست مستقیم بنده) صدام زد که آقای مهندس یه لحظه تشریف بیارید. فکر کردم میخواد کاری بهم بسپره و خوشحال زرتی پریدم تو دفترش، بهم گفت: بی زحمت این نقشه رو نگه دارید روی دبوار تا من بهش چسب بزنم!
نوشته شده توسط امید در 17:12 | | لینک به این مطلب
دوشنبه پانزدهم مهر 1387
مناظر ِ مختلفه ...
از هر منظری که نگاه بکنی حضور ا.ن در مسند قدرت به ضرر ما تمام شده است. ۴ سال پیش من طرفدار رای آوردن او بودم، مطمئن بودم مردک نه برنامه خاصی از نظر اقتصادی و فر هنگی و سیاسی دارد و نه صلاحیت لازم برای تصدی پست رییس الوزرا را.  مطمئن بودم در زمان زمامداری او وضعیت معیضتی مردم بدتر شده، فشارهای فرهنگی و اجتماعی بر جوانان و زنان به خصوص بیشتر شده و وضعیت سیاست خارجی و داخلی به گند کشیده خواهد شد. در کنار این گندکاری ها شعارهای عدالت محوری و مهرورزی و دینداری او باعث میشود نگاه مردم نسبت به کسانی که داعیه حفظ ارزش ها و برپایی حکومت اسلامی علی وار را دارند خراب شود و در کنار آن وجهه زمامداران مذهبی نیز پایین بیاید. از طرف دیگر طبق قانون سوم نیوتن که هر عملی عکس العملی دارد خون مردم به جوش بیاید و حداقل حرکاتی اعتراضی (مسالمت امیز و آرام) اعتراض مدنی، آغاز شود.

اما نشد! اون در اوضاع مملکت گند زد، اما اعتراضی (جز در صف نانوایی ها و تاکسی) برنخواست. به حکومت مذهبی ضربه خورد، اسلام حکومتی و مذهب اجتماعی بیش از پیش ناکارآمدگی خود را نشان داد، اما تاثیراتش آنچنان که باشد نبود.

خب به هر حال پیش می آید که مردمی انقدر تحمل بدبختی و خفت و خواری و فشار و تحقیر و فشار و سختی را داشته باشند. به خاطر همین است که میگویم از هر منظری که نگاه بکنی باید دوران حکومت ا.ن پایان پیدا کند. تصور من در مورد اینکه با بدتر شدن اوضاع تحرکی و بیداری در جامعه پدید آید تحقق پیدا نکرد. امیدی هم نیست که در دوره دوم اتفاق خاصی برای این مردم خواب آلود بیفتد. البته مسلمن اعتقادی هم به اینکه با روی کار آمدن خاتمی یا نوری یا خصوصن کروبی بهبود بنیادینی در اوضاع مملکت پیش بیاید هم خیال خامی است که ۱۲ سال پیش تجربه شده است. اما به دو دلیل باید اینبار در انتخابات شرکت کرد و به اصلاح طلبان رای داد:

۱- در برخی نظریه های کثیف پوپولیستی اعتقاد بر این است که تغییرات -هرچند ظاهری و سطحی-  و شل کن سفت کنهایی که در نظامهای  خودکامه اتفاق میفتد، با اینکه تاثیر چندانی در رشد اجتماعی توده ندارد، اما نظام خودکامه را از درون سست می کند. مثل آهنی که آنرا چندین بار تا داغ و سرد کنند، ترد می شود. به همین خاطر روی کار آمدن اصلاح طلبان با اینکه تغییری اساسی در شیوه مملکت داری نمی دهد. اما در کل مفید است.

۲- از نقطه نظر شخصی، جدا از تمام افکار و عقاید، واقعن خجالت آور است که چنین کسی رییس الوزرا باشد. به هر که میخواهیم رای بدهیم مهم نیست، حتی به اصولگرا ترین و فناتیک ترین آدم، اما شما را به خدا بیایید خودمان را از دست چنین موجود عجیب و غریبی رها کنیم. می دانید دوستان، مساله خصومت شخصی است، این دیگر نوبر است ماشالله! دست دیوانه که چاقو نمی دهند، حالا که دادی تا فرصت باقی است از دستش بگیر، می زند ناکارمان می کندها!!!!!!!!!!!

نوشته شده توسط امید در 21:26 | | لینک به این مطلب
یکشنبه چهاردهم مهر 1387
پیر شدگی مزمن
خیلی معروفه، اما اصلن یادم نمیاد کجا و اصلن هم نمی خوام فکر کنم که کجا اما این خداحافظ n سالگی رو دیدم یا شنیدم یا خوندم! امروز داشتم فکر می کردم که اون زمانها به نظرم ۲۶ سالگی خیلی سن باحال و خوبی بوده (حالا نه دقیقن ۲۶ سالگی اما همین حدودا). یعنی سنی که هم جوونی و هم بزرگ و با تجربه و ... .

اما الان که چند ماهیه ۲۶ سالگیم تموم شده میبینم که خبری نیست! یعنی سنی ه که نه اونقدر جوونم که بخوام آینده سازی کنم و نه اونقدر پیر که این بی حوصلگی توجیه پذیر باشه! نمی دونم واقعن زندگی در جایی که برای انسان ارزشی قائل نیستن و بیشتر دنبال دفن آدمها در روزمرگی هستن باعث این کار شده یا اشتباهات فردی و یا ترکیبی از هر دو. اما در هر حال امروز که فکر می کردم احساس کردم بالای قبری ایستاده ام که ۲۰ سالگیم توشه! روزهای شور و شوق و جوونی! آره! فکر کنم غمی که احساس می کنم به خاطر مرگ ۸ سال از زندگیمه! شاید این تجربه مال خیلی از هم سن های من باشه! چیز خاصی نیست اما دردناکه. خیلی پیر شدیم و جوونیمون رو زنده به گور شده میبینیم! خیلی پیر...

آیا آینده از آنٍ ماست؟؟؟؟

 

نوشته شده توسط امید در 20:50 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه یازدهم مهر 1387
عجب...
ادعا می کنن تو باید پرواز کنی. بعد میشینن برات برنامه ریزی می کنن، جوری که بال پرواز که هیچی، پای قدم زدن رو هم ازت می گیرن.

 

نوشته شده توسط امید در 14:21 | | لینک به این مطلب
سه شنبه نهم مهر 1387
...

ساقی بیار باده که ماه صیام رفت

در ده قدح که موسم ناموس و نام رفت

وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم

عمری که بی حضور صراحی و جام رفت

مستم کن آنچنان که نفهمم ز بیخودی

در عرصه خیال که آمد کدام رفت

 

نوشته شده توسط امید در 23:36 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه سوم مهر 1387
پرسش فلسفی
فرض کنید با دوست دخترتون که خیلی هم دختر خوب و خوشگل و بافکر و متمدنیه رفتین پیک نیک!  باز هم فرض کنید که خانواده دوست دخترتون از رابطه شما چیزی نمی دونن. بعد فرض کنید شما و دوست دخترتون خوش و خرم تصمیم می گیرید که گرگم به هوا بازی کنید که وسط بازی دوست دختر شما پاش لیز می خوره و با سر میره روی تخته سنگ (مخش میاد تو دهنش) و در جا می میره!

شما چی کار می کنید؟ اگر به پلیس  خبر بدید با توجه به اینکه احتملن پدر و مادرش شما رو مقصر می دونن و ازتون شکایت می کنن پاتون گیره! به رابطه نامشورع هم احتمالن متهم میشید! باباهه هم تلافی می کنه و کونتون پاره است! دختره هم که دیگه زنده نمیشه! مرده و رفته. می دونید! من دختره رو چال می کنم و یه دسته گل وحشی هم میذارم رو قبرش و گریه کنان میرم خونه! شما چه کار می کنید؟!؟!؟!؟!؟

نوشته شده توسط امید در 21:12 | | لینک به این مطلب