باور کن، فکر نمی کنی همین الان هوس علوفه تازه کرده ای؟
و تنها کاری که میتونی بکنی اینه که وایسی یه گوشه و دایی دختر رو که داره اعلامیه های فوت رو به در و دیوار می چسبونه تماشا کنی و گریه کنی! نه به حال اون دختر که مرده و تموم شده! به خاطر آرزوهاش شاید و انسانی که میتونست باشه و فرصتش رو بهش ندادن! و شاید بیشتر از همه به حال پدری که چنین کاری می کنه و مردمی که ...
(۲۵ دقیقه بعد) ... بله چشم حتمن به شما خبر می دم، فعلن خدا نگهدار.
من بغل دست خانوم تپل صد کیلویی تو همون تاکسی- ممنون آقا هر جا تونستید من پیاده میشم!
خانوم تپل صد کیلویی بغل دست من تو تاکسی- وسط خیابون میگه میخوام پیاده بشم! اه...
من بغل دست خانوم تپل صد کیلویی تو همون تاکسی- اه و مرض! نشنیدی گفتم هر جا تونستید؟ نیم ساعت بغل گوش من با اون موبایل کوفتیت اونقدر عربده کشیدی یک کلمه حرف نزدم حالا شاکی شدی؟
خانوم تپل صد کیلویی بغل دست من تو تاکسی- درست حرف بزن آقا! مودب باش! کار واجب داشتم دیدی که کلاس خصوصی رو کنسل کردم! بی تربیت!
من بغل دست خانوم تپل صد کیلویی در حال پیاده شدن- آره دیدم چقدر کارت مهم بود، انقدر ور زدی که رنگ شورت خانوم موسوی رو هم ما فهمیدیم!!!
توضیحانه: اصولن مایلم به اطلاع دوستان برسونم که مشکل من با این خانوم نه ۱۰۰ کیلویی بودنش بود و نه اصولن زن بودنش. مشکل این بود که دقیقن ۲۵ دقیقه بلند بلند بغل گوش من مزخرف گفت! بعدشم واسه بچه دبستانیش معلم خصوصی ریاضی گرفته بود. از این هم خیلی لجم گرفت! با اون بچه خنگش!
شرایط: در کل مسیر تا رسیدن به مقصد هرگونه صحبتی ممنوع می باشد. در مقصد سخن گفتن مختصر و مفید خواهد بود و در برگشت توافقی عمل خواهد شد. استفاده از mp3 player یا walkman و یا radio و امثالهم ممنوع می باشد.
مکان: پلنگ چال یا کلک چال با توافق طرفین
از استقبال تمام دوستان متشکرم! جمعه صبح می رویم بابل!
من میگویم بیایید همه حرفهای این ۴ سال ریاست جمهوری احمدی نژاد را جمع کنیم، تدوین کنیم، و تو چند جلد چاپ کنیم. اسمش رو هم بذاریم "خل آقا".
این هم نوعی اعتراض است البته، اما خب ...
۲- دوستی هایی که کمرنگ می شود و کلن به فاک می رود را اصولن نمی توان دوباره احیا کرد، بهتر است هر کسی راه خودش را برود و حال خودش را بکند، بعد اگر روزی روزگاری همدیگر را توی خیابان دیدید شاید سلامی و علیکی و چه خبری و ... آن هم نه از این بابت که واقعن برایت مهم باشد که طرف حالش خوب است یا نه، فقط محض اینکه حرفی زده باشی و رسم قدیم را به جا آورده باشی و حرمت نان و نمک را نگه داشته باشی.
خب! از آنطرف می مانیم ما، مایی که رفته ایم. ۵۰، ۶۰ میلیون آواره در ۴ گوشه جهان، اما اینجا نقطه افتراق ما با قوم یهود است. این روند جالب و شدید استحاله فرهنگ ایرانی در فرهنگ کشور میزبان بعلاوه باورهای مدرن ، نسلی پدید می آورد بیگانه با مفاهیمی چون وطن و ملیت و مرز و آب خاک و آبا و اجداد و ... . فرهنگ خلاصه می شود در نوروز و مهرگان و ۴ شنبه سوری و چند مراسم دیگر که آن هم یکی دو نسل بعد فراموش می شود. بد هم نیست! یعنی در واقع چه فرق می کند عید نوروز را جشن بگیری یا کریسمس را، مهرگان داشته باشی یا عید پاک، چهارشنبه سوری یا هالووین؟ جشن جشن است و سال نو سال نو! گیریم که دیگر تولد دوباره طبیعت و بهار به تخمت هم نباشد. دیگر یادت برود که تقویم جلالی دقیقترین، منظم ترین و منطقی ترین تقویم جهان است. دیگر فراموش کنی که غزلیات حافظ و تشبیهات معجزه مانندش روزی ورد زبان پدر و پدربزرگت بوده و شاعری داشتی ۳۰ سال زحمت کشیده تا تاریخ و افسانه را در هم بیامیزد و شاهنامه بسازد. بوعلی سینا و رازی و ... . مهم هم نیست میدانی! مهم این است که راحت و آسوده زندگی کنی! برای همین است که فکر می کنم تفاوت بین سرنوشت ایرانی و یهود از همین گام آخر شروع می شود. قوم یهود به آنچه سرزمین موعود می نامیدش بازگشت (به درست و غلط بودنش اصلا کاری نداریم)، اما فکر نمی کنم ایرانی یا همان آمریکایی/ اروپایی/ چینی/ استرالیایی/ آفریقایی ِ ایرانی الاصل به ایران برگردد.
فکر می کنم آواره ایم، آنهم تا دنیا دنیاست، تا بی نهایت ...

