تبليغاتX
احمقانه ها
پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387
...
کاملن اتفاقی تصمیم گرفتم! اینکه تو چرا دوست دختر من نشدی یا من دوست پسر تو نشدم اصلن معنیش این نیست که چرا ما با هم نخوابیدیم!

اصولن نباید رابطه رومانس داشت برای سک.س، سوالم بیشتر معیار سنجی بود. خدا را شکر (کدوم خدا) که نه تو در قحطی به سر می بری و نه من! حتی شاید اگر من فرار نمی کردم یا هادی گیر نداده بود که بروی بیرون این شبهه هم پیش نمی آمد، نه برای من و تو -که خوب همدیگر را میشناسیم خوشبختانه- برای آنی که شنید و هزار فکر کرد و توپید به من و اصولن مردهای عالم!

البته من فهمیدم کلن، این سوال را از چند نفری پرسیدم! جوابها بد نبود، به درد بعدها خواهد خورد. چیزی که هست اگر شاید زمان برگردد، هم در مورد تو و هم در مورد یک نفر دیگر تمام اخلاقیات عالم را زیر پا می گذارم، فقط برای اینکه آنطور که میخواهم نگاه کنم، به هر کجا که خواستم...

نوشته شده توسط امید در 18:28 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
...
فکر کنم انسان چون می تواند فراموش کند پاینده است. و این خودش موهبت بزرگی است...
نوشته شده توسط امید در 21:43 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیستم آذر 1387
...
بابابزرگ خوبی داشتم، حیف ...

نوشته شده توسط امید در 14:12 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه سیزدهم آذر 1387
مزخرف
می دانی، من کلن با مجازاتهای اعدام و زندان مخالفم! خصوصن اعدام! مثلن آن قاضی را که حکم اعدام و سنگسار آدمها را می دهد که نباید کشت! جدا از این که حق کشتن افراد با ما نیست یعنی با هیچ کس نیست! مجازات خوبی هم نیست.

من می گویم بیایید بعد از اینکه روزی روزگاری شاید دور زندگیمان معنا پیدا کرد و از دست گوساله های آدم ما راحت شدیم، آن قاضی را به ۱۵ سال کار در سمت مسئول دستشویی ها به کار بگماریم. ( مزخرف نگو که همه شغلها محترمند و ... ، برای یک قاضی که n سال درس خوانده شستن گه ملت چندان هم محترمانه نیست). این مجازات عالی ایست.جان کشته شدگان را که نمی توان برگرداند، اما می شود رفت رید برای آن قاضی بی پدر مادری که آدمها را به استناد علم نداشته خودش دم تیغ می دهد.

پ.ن: حالم را به هم می زنند این آدمهایی که اول حرفهایشان یک " یک مرد" و "یک زن" می گذارند و " یک مرد که گریه نمی کند" " یک مرد احترام خانومها را نگه می دارد" یک زن نجابت خودش را حفظ می کند" و ... . دلم میخواهد یک دل سیر گریه کنم.

پ.ن : بیچاره ما که پیش چشم تو از خاک کمتریم

نوشته شده توسط امید در 22:17 | | لینک به این مطلب
دوشنبه یازدهم آذر 1387
تراژدی
خر خر است. یعنی از اول خر بوده. در چرخه تکامل هم شرکت نکرده اصلن، از همان زمان بیگ بنگ و شاید از قبلش خر بوده. درست به همین شکل و شمایل. همینقدری و همین جوری خر بوده. من و شما که شدیم مولکول و اوج لذت سکسیمان در نصف شدن بوده هم خر خر بوده و همینجوری سکس می کرده. بیگ بنگ که شده هم خر خر بوده، همین شکلی و همین قدری. بعد زمین که گرد شده و هی چرخیده و جرخیده باز خر خر بوده، همین شکلی و همین قدری. خر همین طوری خرکی افتاده روی زمین. بعد ما شدیم حیوان کوچک و ساده و بهتر سکس کردیم اما خر همین طور خر بوده، همین شکلی و همین قدری. بعد ما هی متکاملتر شدیم و شدیم میمون و بعضی هایمان شدیم سگ و بعضی ها شدیم ماهی و نهنگ و کوسه و بعضی هایمان شدیم درخت شاید، اما خر از اول خر بوده، همین قدری و همین شکلی. بعد ما هی متکامل تر شدیم از بالای درختها آمدیم پایین و دُم هایمان رفت توی بدنمان (مال بعضی هایمان از پشت آمد جلو آویزان شد) بعد لباس پوشیدیم و کراوات زدیم اما خر خر بوده، همین قدری و همین شکلی. بعد ما اختراع کردیم و خانه ساختیم و ماشین ساختیم و هواپیما ساختیم و به مدل تمام حیوانات دنیا پوزیشن برای سکس اختراع کردیم اما خر خر بوده همان طوری سکس می کرده و خر مانده و همان طوری خرکی سکس می کرده.

خر خر مانده، اصلن خر خر است. اما خب ما هم کم کم به این فکر افتادیم که شاید خر که خر مانده نفعی در خر بودن میدیده وگرنه خر که نبوده خر بماند. حتمن خر بودن خوب است و خیلی خوب است و خیلی منفعت دارد. اصلن خر خیلی مقاوم بوده که در چرخه تکامل توانسته همانطور خر بماند. پس این شد که ما هم یواش یواش و به تدریج خر شدیم. حالا دیگر نه تنها خر خر است، بلکه حتی ما هم خریم.

نوشته شده توسط امید در 18:59 | | لینک به این مطلب
یکشنبه دهم آذر 1387
روزگار
امروز رییس پلیس تهران گفت: طرح انضباط اجتماعی برای ایجاد امنیت روانی و احساس امنیت برای مردم از امروز تا ۲ ماه به اجرا در خواهد آمد.

دوستی گفت: طفلی در آغوش ِ سیاهی به سختی می گریست. سیاه گفت: نترس من با توام! طفل پاسخ داد: من از خودت می ترسم!

نوشته شده توسط امید در 20:40 | | لینک به این مطلب
جمعه هشتم آذر 1387
عجب، این هم حرفیه...

  بازم شراره دلا رو دیوونه کرده ........ مامانش موهاشو عروسکی شونه کرده

حالشو ببر ....

نوشته شده توسط امید در 15:18 | | لینک به این مطلب
دوشنبه چهارم آذر 1387
میگه چرا همش غر می زنی، هی به روزگار و در و دیوار فحش میدی، چرا تنبلیت رو پشت یه سری مزخرفات پنهان می کنی؟

میدونی، راست میگه، اما خب وقتی من می شنوم که مدیرکل کتابهای درسی وزارت آموزش و پرورش که خیر سر پدر بی پدرش مسولیت آموزش و پرورش نسل آینده این مملکت رو به عهده داره، بعد از اون زر قبلیش که باید کتابهای درسی دخترها و پسرها رو از هم جدا کرد، این دفعه گفته باید مدت زمان تحصیل دخترها از پسر ها کمتر باشه که سن ازدواج بالا نره!!!!، خب دیگه دست و دلم به کاری نمی ره جز اینکه بشینم فکر کنم و به خودم و شما و زمین و زمان فحش بدم!

نوشته شده توسط امید در 18:37 | | لینک به این مطلب
شنبه دوم آذر 1387
شیخی رندی را گفت: چرا توبه نمی کنی و نماز و روزه را برپای نمی داری؟

رند پاسخ داد: تا خدا چه بخواهد!

شیخ گفت: خدا می خواهد اما شیطان ولت نمی کند!

رند پاسخ داد: من طرفدار آنم که قویتر است.

نوشته شده توسط امید در 20:5 | | لینک به این مطلب