تبليغاتX
احمقانه ها
شنبه بیست و نهم فروردین 1388
روزها
بحث تقدیر نیست برادر، بحثِ این است که بعضی هایمان لیاقت شادی نداریم. لیاقت خوشبختی نداریم. لیاقت آزادی نداریم. یا شاید ظرفیتِ آنها را نداریم، فقط با داشتن کمی از آنها خودمان را خیس می کنیم، خب وقتی با پیک اول بالا آوردی دیگر لذت مستی را که نمی چشی. مستی در پیاله دوم است، نشنیده ای؟
نوشته شده توسط امید در 19:2 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388
گفته بودم، نگفته بودم؟
می دانی، اگر این تنبلی مادرزادی نبود حتمن یک چیزی می شدیم. فوتبالیستی، هنرمندی، موزیسینی، دکتری، مهندسی، چیزی. شاید می رفتیم خارج، خواننده راک می شدیم، یا پورن استار، یا شاید استاد دانشگاه، یا مخترعی، مکتشفی. خلاصه هر چه بود تقصیر این تنبلی مادرزادی بود. وگرنه ما برای آینده مان کلی برنامه داشتیم. می خواستیم پولدار شویم، مدرسه بسازیم، درمانگاه بسازیم، آدم خوبی باشیم. همه بگویند عجب انسان شریفی. یک دختر خوشگل مهربان پیدا کنیم ازدواج کنیم با هم، و از آن به بعد سالهای سال در کنار بچه هایمان خوشحال و خوشبخت زندگی کنیم. اما حیف، نشد. یعنی همین تنبلی مادرزادی نگذاشت. راستش خوب شروع کردیم، مدرسه رفتیم، شاگرد اول شدیم، دانشگاه رفتیم، مدرکمان را گرفتیم، گذاشتیمش گرو، پانصد هزار توامن گرفتیم، زدیم به زخم زندگی، نشد که نیکوکاری کنیم. ساز هم خریدیم، یکی دو جلسه کلاس هم رفتیم، دلنگی و دولونگی، بعد ماند یک گوشه، دکور، نشد موزیسین شویم. خیلی ورزشها را هم کلن جمعین با هم دوست داشتیم، خواستیم بین شان یکی را انتخاب کنیم، سخت بود، انقدر انتخابمان طول کشید که پیر شدیم، شکم آوردیم این هوا، دیگر دو قدم راه می رویم نفسمان می گیرد چه جور، هن و هن، نشد ورزشکار شویم، به مملکتمان خدمتی کنیم، در ورزشگاه ها اسم مان را بلند بلند صدا کنند، نشد. از اول هم معلوم بود، وقتی همه اینها نشود، آن دختر خوشگل مهربان هم نمی شود، یعنی شد، دختر خوشگل مهربان هم پیدا کردیم، آن هم نه یکی، دو تا، نه نه، سه تا، اما خب، وقتی همه آن بالایی ها نشود، دختر خوشگل مهربان دیگر با آدم نمی ماند که فرت فرت بچه درست کنیم و سالهای سال خوشحال و خوشبخت در کنار بچه هایمان زندگی کنیم، می رود با یکی دیگر که یکی از آن بالایی ها باشد و بتواند خوشبختش کند، سراغمان را هم دیگر نمی گیرد، مگر برای اینکه شکایت کند که ای خاک بر سر الاغ از بس سینه هایم را دست مالی کردی از ریخت افتاد، تو که هیچ گهی نیستی گه می خوری دختر مردم را می بری خانه تان. دیگر نمی داند که اینها همه تقصیر ما نبود، هر چه بود تقصیر تنبلی مادرزادی بود. بینی و بین الله همین ها هم تقصیر تنبلی مادرزادی است، این که یک گوشه بنشینیم و سیگار دود کنیم و نقشه بریزیم، نقشه اینکه چطور از شر این تنبلی مادرزادی خلاص شویم، اما وقتی پای عمل وسط می آید، باز این تنبلی مادرزادی است که نمی گذارد دست به کار شویم. اه! سیگارمان هم تمام شد، مهندس، یک نخ سیگار داری به ما بدهی؟

نوشته شده توسط امید در 20:24 | | لینک به این مطلب
دوشنبه هفدهم فروردین 1388
دشمن عزیز - یا - اگر آمریکا نباشد
اگر آمریکا نباشد پس چه کسی به زنانی که برای احقاق حقوقشان می جنگند، امضا جمع می کنند، و یا حجاب اجباری را نمی خواهند، پول می دهد تا برای تضعیف نظا.م مقد.س جمهو.ری اسلا.می تبلیغ و نشر اکاذیب کنند؟

اگر آمریکا نباشد پس چه کسی به روزنامه نگاران و خبرنگاران چمدانهای پر پول می دهد تا دروغکی بنویسند که در ایران فقر بیداد می کند، در ایران ۷۵ میلیارد دلار ذخیره ارزی گم شده، آمار اعتیاد بالاست، تحریمها کمر صنعت را شکسته، شرکتها ورشکسته اند، معلمها حقوق نگرفته اند، کارگرها از با ۶ ماه طلب حقوقشان از کار بیکار شده اند، تا ذهن مردم شهید پرور نسبت به دولت خدمتگذار نهم مسموم شود؟

اگر آمریکا نباشد پس به تحریک چه کسی بعضی ها دخترانی را که به بهانه بومی سازی یا سهمیه بندی جنسیتی از تحصیل منع شده اند قربانی نام می دهد تا ذهنیت مردم را نسبت به امکانات تحصیلی فراوان دختران مسموم کند؟

اگر آمریکا نباشد پس با پول و پشتوانه چه کسی کارگان شرکت واحد الکی اعتصاب می کنند، الکی زندانی و اخراج و شکنجه می شوند، اصلن اگر آمریکا نباشد کدام قلم به مزد معلوم الحالی دروغکی خبر شکنجه و دستگیری و زندانی شدن و کلن اعتصاب و یا اصولن وجود کارگران شرکت واحد را انتشار می دهد تا مردم نسبت به عدالت سرشار جامعه ما شک کنند؟

اگر آمریکا نباشد پس چه کسی به کمونیست های ۲ آتشه دانشگاه صنعتی شریف پول می هد تا بر ضد سرمایه داری و استبداد مبارزه کنند و پایه های نظام مقدس ما را تضعیف کنند.

اگر آمریکا نباشد پس چه کسی نخبه های دانشگاه امیر کبیر پول می دهد تا با انتقاد از سردمداران حکومت به مقدسات اساسی مذهب ما توهین کنند و احساسات ملت شهید پرور را جریحه دار کنند؟

اگر آمریکا نباشد ...

نوشته شده توسط امید در 22:6 | | لینک به این مطلب
یکشنبه شانزدهم فروردین 1388
تضاد؟
کاش بتوانم در تمام زندگیم، آنطور که دوست دارم زندگی کنم، نه آنطور که نیاز دارم.

آنچه را که دوست دارم بخرم، نه آنچه را که نیاز دارم.

با آنکه دوست دارم دارم معاشرت کنم، نه آنکه به او نیاز دارم.

آنچه را دوست دارم انتخاب کنم، نه آنچه که نیاز دارم.

می فهمی؟

نوشته شده توسط امید در 23:35 | | لینک به این مطلب
جمعه چهاردهم فروردین 1388
برای ثبت در تاریخ
۱- ساعت ۱۲ شب، تو آژانس به سمت خونه امید، همین دیشب، واسه وداع (به قول پویا):

- میرم واسه خداحافظی پیش دوستم، برای ادامه تحصیل داره میره خارج از کشور.

- دوستتون احمق که نیست؟

- جان؟ یعنی چی اون وقت؟

- یعنی برنمی گرده که؟!؟!؟!؟

۲- رفتیم پیشش، له شدیم در بین زانوهای امید، البته به تحریک سیمین، یاد خاطرات قدیمی کردیم، کلی خندیدیم، قهوه خوردیم، عکس گرفتیم، فیلم گرفتیم، و امید رفت فرودگاه، الان... الان خلبان داره با برج مراقبت هماهنگ می کنه واسه نشستن تو فرودگاه اورلی پاریس. خوش باشی امید. به امید دیدار.

نوشته شده توسط امید در 12:54 | | لینک به این مطلب
دوشنبه دهم فروردین 1388
خاویار
۱- مترو را دوست ندارم، نه به خاطر پله هایش و نه به خاطر شلوغی و بوی عرق آدمهایش، شاید به خاطر سیاهی مسیرش، به خاطر اینکه مفصد مشخص است، اما مسیر معلوم نیست. به خاطر همسفرها هم همینطور، یک مشت آدم که هیچ کاری از دستشان بر نمی آید مگر اینکه بنشینند و صبر کنند تا به هدف برسند. هیچ کار دیگری نمی شود کرد، نمی شود هر جا که خواستی از قطار سرعت پیاده شوی، هیچ منظره ای ندارد، جز آدمهای ساکت و منتظر. از اینش بدم می آید که نماد زندگی مدرن و با برنامه است. سر ساعت حرکت، ایستگاه ها معلوم، زمان توقف معلوم، زمان رسیدن معلوم. حال آدم از این همه نظم به هم می خورد. تاکسی از همه شان بهتر است. چون ارتفاعش هم کم است. آدمها را از بالا نگاه نمی کنی مثل اتوبوس، از بغل نگاه می کنی، هم سطح. می توانی آدمهایی را ببینی که مسیرشان با تو یکی نیست، حتی ذره ای. آدمهایی که اصلن به جای خاصی نمی روند. شاید فقط پرسه می زنند. یا می خواهند خرید کنند از هر جا که شد. همه رنگ دارند. قرمز، سبز، آبی، نارنجی زرد، سیاه هم البته و خاکستری و سفید. و از همه مهمتر می توانی هر جا دلت خواست پیاده شوی، حتی وسط اتوبان.

۲- امروز بعد از سالها شاید، برای ۲۰ ثانیه دویدم، ۲ ساعت پیش، هنوز سینه ام خس خس می کنه، تف به این زندگی.

۳- مستقیم، شهرستان، ۳ نفر.

نوشته شده توسط امید در 22:0 | | لینک به این مطلب
جمعه هفتم فروردین 1388
1- نیمه کاره
برای مشکلی که با پول حل میشه نباید غصه خورد، حتی اگر پولی برای حل کردنش نداشته باشی.
نوشته شده توسط امید در 16:28 | | لینک به این مطلب