۴- من رای نمی دهم. چرا که به جریان موسوم به اصلاح طلبی اعتقادی ندارم. اصولن برای اصلاح "چیز"ی باید اول بحث شود که آیا آن "چیز" مورد نظر اصلاح پذیر هست یا نه. و تازه اگر هست چه کسانی می خواهند آنرا اصلاح کنند و داعیه اصلاح طلبی دارند. تجربه به من می گوید که "قدرت" هدف آنهاییست که در ۱۸ تیر در خانه پنهان شدند و با رد صلاحیت در انتخابات مجلس ششم در مجلس تحصن کردند.
۷- امید داشتن به سخنان رضایی در مورد انقلاب اقتصادی و کوتاه کردن دست سپاه از فعالیتهای اقتصادی و سد سازی و نیروگاه سازی و پالایشگاه سازی و مجتمع پتروشیمی سازی و جاده کشی و کارخانه داری و ... و ...، به همان اندازه خنده دار است که ۴ سال پیش دوستان به سخنان احمدی نژاد در مورد "می شود و ما می توانیم" و "پول نفت" و "عدالت" و "مهرورزی" و "موی جوانان" و ... امید داشتند.
۲- موسوی اصلاح طلب نیست و آنقدر که در سخنانش به ارادت از رهبری و تحت امر او بودن و ارادت داشتن به او و عمل کردن به نفع نظام اشاره می کند، عاشقان سینه چاک آقا نمی کنند. جدن فکر نمی کنم با احمدی نژاد فرقی داشته باشد جز اینکه وجهه درب و داغان احمدی نژاد در مجامع بین المللی را ندارد. در واقع برای نظام خیلی هم خوب است. چند وقتی باز زمان می گیرند.
۰- احمدی نژاد.
۲۲- کروبی، شعار می دهد برای عمل نکردن. می ترسم در گیر و دار اداره مملکت خوابش ببرد و یکهو بیدار بشود ببیند ۴ تا آجر زیرش گذاشته اند و مملکت را برده اند.
پ.ن: لازم نیست که اشاره کنم؟ آن اولی ها نظرات استدلالی من هستند در باره چرایی شرکت نکردن در انتخابات و آین آخری ها...
این آخری غیبت هستند، دیدم دور همی بنشینیم یک غیبتی پشت سر کاندیدا های ریاست جمهوری بکنیم کمی بخندیم. الحق و الانصاف به درد این یک کار که می خوردند بیچاره ها.
یا ما درگیر توهم توطئه شده ایم یا اینکه یک جای اینکار می لنگد.
البته چندان هم مهم نیست، گور پدرش، حالمان را می کنیم.
حالم را به هم می زنند. کسانی که در مجامع خارجی حرف از برابری زن و مرد می زنند و بعد کتاب چاپ می کنند در مورد فواید عوالم ِ روحانی ِ اسلام.
حالم را به هم می زنند، جوانان سوسیالیست شعار زده ای که عقایدشان از جزوات و نشریه های چپ آمده نه از مانیفست های مادر. جوانانی که خودشان را گا.ییده اند با وظیفه های اجتماعی شان در قبال طبقات جامعه. تحلیل های تخمی برای توجیه شکستهای مزمن. و آن بدبخت هایی که خیلی هم کارشان درست است و الان دارند در اوین شکنجه می شوند.
حالم را به هم می زنند لیبرالهای -ببخشید- دوستان مکتب فرانکفورت- که برای برابری زن و مرد خودشان را جر می دهند و امضا جمع می کنند و آش نذری می پزند برای آزادی زندانیان و جلسات دخترها و پسرها را جدا جدا برگذار می کنند و دوستان را دو به دو صیغه می کنند برای به خطر نیفتادن اسلام.
حالم به هم می خورد از خودم، که کاری ندارم جز مزخرف بافی و گیر دادن به معدودی از این مردم بدبخت که سرشان به تنشان می لرزد.
میدانی، برای من مهم نیست که از روی چه قضاوت می کنند. می بینی، فقط همه قضاوت می کنند، نه، برای من مهم نیست، برای من فرقی نمی کند اویی که از روی لباس و مقدار پولهای توی جیبهایت تو را قضاوت می کند و اویی که از روی افکارت تو را قضاوت می کند. من از قضاوت متنفرم. از ما بکشید بیرون، همین.

