تبليغاتX
احمقانه ها
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388
آنان که دیگر نیستند

کشتی شکست و مردم کشتی فنا شدند

ای ناخدا جواب خدا را چه می دهی*

* فرخی یزدی


نوشم به شادمانی آنگه شراب سرخ

کز شرق انقلاب دمد آفتاب سرخ

قربان آن دمی که به خون توانگران

دریای انقلاب شود پر حباب سرخ

نازم به آن زمان که به نیروی پتک و داس

ملت نهد به گردن ظالم طناب سرخ

ای خواجه خونِ رنجبر امروز کم بریز

فردا حساب از تو کشد انقلاب سرخ

ملت فروش از آتیه خود سوال کرد

تیغی به او نمودم و اینک جواب سرخ

خان را شراب سرخ به جام و ز فرط جوع

ریزد ز دیده دختر دهقانی آب سرخ

در خون شیخ و شحنه و شه واجب است غسل

در شرع انقلاب به نص کتاب سرخ**

* ابوالقاسم لاهوتی

به جای رنگ سرخ، هر رنگی دیگری خواستید بگذارید، جواب لاهوتی با من

نوشته شده توسط امید در 20:21 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه هجدهم تیر 1388
چند گانه ها
۱- تبلیغاتی که طی هفته گذشته انجام شد برای راهپیمایی امروز ۱۸ تیر، حداقل در تهران خیلی موثر بود. چون هم مردم و هم مشتهای گره کرده و هم حنجره های خسته شده از خفقان و هم نیروهای لباس شخصی و هم نیروهای گارد و هم سپاه و هم بسیج و هم گازهای اشک آور و هم باتوم های لاستیکی و پلاستیکی و هم تیزرهایی که شک می دهند و کلن همه را در مسیرهای منتهی به میدان انقلاب جمع کرده بود.و آنقدر جمع کرده بود که ناخودآگاه حنجره ها پر از گاز می شد . چنان فشرده بود که باتوم ها به بدنها می خورد و انقدر جا کم بود که بعضی مجبور می شدند برخی را به درون ماشینهای ون هدایت کنند که جا کمی باز شود. آنچه که من دیدم در خیابان وصال و جمال زاده و امیرآیاد و آنچه شنیدم از ولیعصر و هفت تیر و ونک، نشان از این داشت که حتی با قطع اس ام اس و سایتها و ...، باز هم می توان اطلاع رسانی کرد، نه به آن شدت، اما خب در حد توان قابل قبول، تو گویی با دود. به همان روش قدیم سرخپوستها، دود یعنی ما هنوز هستیم و یعنی گاز اشک آور و نیروهای گارد هم هستند.

۲- با گفته نیما موافقم، ما دو ملتیم، که یکی (به اقلیت و اکثریتش کار نداریم، به اینکه به چه کسی رای داده اند هم کاری نداریم) حاضر است با فتوایی و دستوری و به مدد اعتقادی دیگری را پاره پاره کند.۲ صحنه امروز دیدم که تا آخر عمر با من خواهند ماند، یکی نوجوانی ۱۴،۱۵ ساله که باتومی به دست با لبخند و لذت میزد. و دیگری نیروهای باتوم به دستی که سر خوش از تار و مار کردن جمعی در بالای خیابان امیر آباد و با داد و فریادهایی که در عروسی ها می توان شنید، ناگهان به سوی جمعیتی که اینسو ایستاده بودند حمله کردند. غیر قابل توصیف بود. شاید نمی خواستند بزنند واقعن (که صدای جرقه هایی که در ۲ متری پشت سرم شنیدم غیر از این میگفت) اما دقیقا مثل قومی پیروز بودند (از دیدگاه خودشان) که تفریحی به بقایای اردوگاه دشمن حمله می کنند برای گرفتن غنیمت.

۳- روزگار اینطور نمی ماند. شاید نه در آینده ای نزدیک، اما در آینده ای محتوم، روزگار اینطور نمی ماند.

نوشته شده توسط امید در 22:49 | | لینک به این مطلب
دوشنبه پانزدهم تیر 1388
تضاد
روز مرد چه معنی دارد؟ آخرش نفهمیدیم روز مرد است یا روز پدر؟ من فکر می کنم روز پدر بهتر باشد. چون ریفر دارد به یک پوزیشن اجتماعی، یعنی پدریّت. روز گرامی داشتن پدرهای مهربان و خوب و خانواده دوست و پر تلاش و مسولیت پذیر و باقی ک.س شعر جاتی که می گویند. و اصولا تفاوت ماهوی با روز زن دارد. منظورم مسلما ۸ مارس است. که روزی است برای گرامیداشت فعالیتهای برابری طلبانه زنان که برای قرنهای زیادی از تاریخ بشر تحت ستم بوده اند.

جدا روز "مرد" مسخره می شود، روز مردانگی باز معنی می دهد. آن هم نه آن صفتی که به خاطر سلطه مردان به جامعه به رفتارهایی مثل بزرگواری، رفعت، مهربانی با ضعفا و مرام و معرفت و مسلک و هزار کوفت و زهر مار دیگر اشاره دارد. چرا که این رفتارها اصولا مختص مردان نیست و نمی تواند و نباید باشد و صفتی است که ربطی به جنسیت ندارد. بلکه مردانگی به معنی قابلیت حامله نمودن زنان. یا همان باروری. که به کمر مربوط می شود و به علاوه قدرت ارضا کردن زنان در رختخواب. که مربوط می شود به قامت و استقامت عضو مربوطه و بعضی تاکتیک هایی که قابل آموختن هم هستند البته. اگر منظورتان از روز مرد همین است، خب معنی پیدا می کند.

پس روز مرد به ذهن آدم را می برد به آلت رجولیت. به آنچه در زیر شکم می گذرد و مناسبات مربوط به آن. محتویات داخل شورت یعنی. که در نتیجه آمدن آن روز را باید به زنان تبریک گفت. چون مربوط می شود به روابط ِ افقی ِ آدمها. (همجنس خواهی را در این مقاله علمی لحاظ نکرده ایم.) حالا ممکن است یک نفر بپرسد چرا به زنها؟ مگر فقط زنها از این مساله ذینفعند؟ خب مسلمن نه، اما اگر مردانگی (به همان معنی درستی که در بالا آورده شد) وجود نداشت خب بالطبع نیازی هم در مردان احساس نمی شد. اما هیچ تضمینی نیست که این نیاز در زنان هم وجود نمی داشت. پس عجالتا روز مرد بر تمامی زنان مبارک.

و روز پدر هم بر بابا ها مبارک باشد.

اگر هم بخواهیم کمی بیشتر خودمان را به لجن بکشیم می توانیم اشاره کنیم به پدرانی که امسال فرزندانشان همین نزدیکی ها کشته شده اند یا در حد مزگ کتک خورده اند و دندان هایشان توی حلقشان است و بالطبع نمی توانند حرف بزنند یا در زندانهای مخفی هستند و در هر حال نمی توانند روز را به پدرشان تبریک بگویند. ایضا پدرهایی که در زندانند. شاید از همین روزها تا سالها.

پ.ن: وقتی نمی توانی کتک کاری کنی، فحش میدهی، از فحش دادن به طرف مقابل که کم می آوری، شروع می کنی به زمین و زمان فحش دادن، این هم که دردی را دوا نمی کند شروع می کنی به ک.س شعر گویی که خیلی هم منطقی و عاقلانه است. عملش نه! ک.س شعرهایش.

نوشته شده توسط امید در 18:34 | | لینک به این مطلب
یکشنبه چهاردهم تیر 1388
رمز گشایی
۱- چه صرفه جویی کردیم در این چند روزی که اس ام اس ها قطع بود. آنقدر خوب بود که ادامه اش می دهیم. ما که عادت کردیم به اس ام اس نزدن. حالش را می بریم. خصوصا در این اعیاد و مناسبتهای خاص، آن همه اس ام اس، سال اصلح الگوی مصرف است. دیگر اس ام اس نمی زنیم.

۲- اصولن هر جنسی که زیاد تبلیغ می شود معلوم است که چیزی برای ارائه ندارد، جنسش خوب نیست و می خواهند با تبلیغ آبش کنند. نمونه اش همین تبلیغ های صدا و سیما، خب بازرسان تلویزیون که بیکار نیستند بنشینند همه شرکتها را چک کنند، شنونده باید عاقل باشد، بهتر است ما خودمان به هوش باشیم و بفهمیم کالایی که تبلیغ می کند را نباید بخریم. خصوصا اگر تبلیغش جذاب و با صدا و تصویر باشد.

۳- من فکر می کنم بعد از این همه اتفاق همه مان به یک تمدد اعصاب نیاز داریم. ایام البیض و مراسم اعتکاف هم که در پیش است، کار کردن با این اعصاب خراب بدتر از کار نکردن است، بهتر است همه از این فرصت استفاده کنیم و برویم این ۳ روز را بسط بنشینیم. کار تعطیل شود، جانمان که عزیز تر است. حالا گیریم یکی هم با خرید کردن آرامش اعصاب می گیرد، خب برود بازار، همین ۳ روز را. برود بازار خرید کند اعصابش آرام شود، بعد برود سر کار. درست کار کردن اصل است.

۴- بیانیه مجمع مدرسن و محققین حوزه علمیه قم را دیده و خوانده اید؟!؟ ماشاالله ...

۵- ۱۸ ... ۵ ... ۱۶ ... ۹ .... مواظب باشید.

نوشته شده توسط امید در 21:4 | | لینک به این مطلب
دوشنبه هشتم تیر 1388
چرا؟
برخوردهایی که پس از اعتراف امیر حسین مهدوی در فضای مجازی شکل گرفت را می توان به دو دسته عمده تقسیم کرد. گروهی از دوستان و همکاران او و شاید جمعی از مردمی که حتی او را نمی شناختند، شروع کردند به قربان صدقه رفتن و ناز کردن او که ما میدانیم چه فشاری بر شخص دستگیر شده می آید و این حرفها اصلن قابل استناد نیست و کسی به این حرفها توجه نمی کند و ما انگار نخوانده ایم و تو راحت باش.

گروهی هم ریختند بر سرش که آدم انقدر ضعیف و بدبخت می شود. با ۲ تا چک هر چه خواستند گفتی و نه خودت بلکه جمع زیادی از مجاهدین و مشارکت و مجمع روحانیون را به نابودی کشاندی و  تو چه فرقی با عمادالدین باقی و ... داری و ... و...

من تا به حال آن تو نبودم، حرفی نمی زنم و قضاوتی هم نمی کنم. اما فکر می کنم در وسط این دعوای موافق و مخالف، هوادار سینه چاک و منتقد عصبانی، یک سوال مهم فراموش شده است. اینکه اصولا چرا امیرحسین مهدوی؟ چند نفری از سازمان مجاهدین که کله گنده هم بوده اند و حرفشان و اعترافشان پر سر و صدا تر هم بوده آنجا بوده اند. چرا برای شروع، یکی از جوانترین و تازه وارد ترین اعضا آمده جلو دوربین؟!!؟!

نوشته شده توسط امید در 21:55 | | لینک به این مطلب
یکشنبه هفتم تیر 1388
کپی پیست
ایم مطلب را برای دوستی کامنت گذاشتم، بعد هوس کردم باورمش اینجا و دوباره بنویسمش. برای اینکه خودم هی بخوانم و یادم بماند.

قبل از انتخابات با دوستی بحث می کردیم که این ملت قهرمان خودش را اشتباه انتخاب کرده، موسوی نه در آن حد و اندازه است و نه حتی خودش می خواهد قهرمان باشد. اصرار عجیبی هم دارد بر اصلاح طلب اصولگرا بودن و برنامه هایش و .. و... . و بعد نتیجه گیری می کردیم بعد از انتخاب موسوی به ریاست جمهوری نسلی که مطالباتش را دور انداخته شده می بیند و کارکرد خودش را در حد ابزار، سرخورده می شود و می رود به کتاری می نشیند تا سالهای سال. و آن شور و کمی شعور عمومی و اجتماعی خوارش گا.ییده می شود برای مدتهای مدیدی و انفعال شدیدی جامعه را فرا می گیرد. داخل پرانتز هم می گفتیم که حکومت با انتخاب موسوی تا 20 سال خودش را گارانتی می کند.
بعد انتخابات شد و ریده شد به تمام آن تحلیلهای تخ.می ما و استبداد تمام وجوه وحشتناکش را در تمامی ابعاد به ما نشان داد. استبداد در دولت در رسانه در خیابان و ... و آن شور و کمی شعور اجتماعی به بلوغ زودرسی رسید که اکنون می توان آنرا شور و شعور نامید. و باز هم متاسفانه مثل تمامی تاریخ جنبش آزادیخواهی با خون آبیاری شد. تصور من این است که چنین بلوغ زودرسی جدا از مضراتش در کل برای جامعه ما اتفاق نامیمونی هم نیست. اتفاقن نکته اینجاست که در چنین شرایطی طبقات روشنفکری جامعه سر خورده می شود و می رود ونک به گوشه ای می نشیند و ساز می زند، اما بدنه اجتماع، آحاد مردم، و توده جان می گیرد، به خود باوری می رسد، غرور لگد مال شده اش با خون شهیدانش می ایستد در حالی که دستان خون آلودش را با افتخار بالا گرفته. و دوباره در آینده ای نه چندان دور، روشنفکرانی که سرخورده شده اند و غمگین نظاره می کنند، باز باید با تمام توان بدوند تا به مردم برسند، دیر هم می رسند و باز متاسفانه زمانی می رسند که جنبش به جایی رسیده و سیلی شده و بلافاصله بعد از پیروزی انحراف خود را شروع کرده است. و باز دوباره از اول. و شاید این یکی از هزاران مشکل مردم ما و روشنفکران ما و سیاسیون ما و کلن ما ایرانی ها باشد.

نوشته شده توسط امید در 19:15 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه چهارم تیر 1388
سکوت می کنیم
بعضی وقتها هدف پراکنده کردن جمع نیست. هدف زدن است. با چنان لذتی و چنان شدتی که چشم به شک می افتد که درست می بیند یا نه، عقل به شک می افتد که درست درک می کند یا نه. وقتی میبینی که جمعی نیست، یک نفر تنهاست و ۵ نفر به دورش. بینی و بین الله شما که متجمع ترید!

بعضی وقتها هدف پراکنده کردن جمع نیست. هدف گرفتن است، و زهر چشم گرفتن در حین دستگیری. بزن و ببر. بردن تا پای ماشین یا ون و کتک زدن در راه، که هم تو آماده شوی که چه در انتظارت است و هم بقیه ببینند و بترسند.

بعضی وقتها هدف پراکنده کردن جمع نیست. هدف کشتن است. اگر جنگ باشد حرجی نیست. قصد قربتش دهان جهانی را باز کرده که از مخفیگاه به سمت انسان بی سلاح و بی دفاع آنهم به قصد قربت؟  به خدا یا به ینده اش؟

بعضی وقتها هدف پراکنده کردن جمع نیست، گرفتن است، حالا این بین اگر با ضربه چاقویی یا قمه ای یا چوبی طرف مرد هم که مرد.

یعنی ما باید فرداها دوباره در صف نان، توی اتوبوس، توی خیابان در کنار هم راه برویم؟ آنهایی که زدند و کشتند و آنهایی که خوردند و مردند. فکرش را بکن توی مترو جایت را به پیرمردی سفید مو بدهی و ناگهان یادت بیاید چهره ای که برایت آشناست همویی است که سر خیابان دکتر قریب بیسیم و باتوم دستش بود و می چرخید و می زد...

نوشته شده توسط امید در 18:2 | | لینک به این مطلب
دوشنبه یکم تیر 1388
مدنیت
زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست                 در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست

تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند                 عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست

صاحب دیوان ما گویی نمی داند حساب             کاندر این طغری نشان حسبة لله نیست

بنده پیر خراباتم که لطفش دائم است                  ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

* ...... ..... .... ....... ........ ...... ....... ...... ..... ...... ......

این همان شرمی است که نیما می گوید.

فردا تعطیل است، مگر نه؟!؟

نوشته شده توسط امید در 20:49 | | لینک به این مطلب