خب ما هم می رویم به اینجا، چندان هم بد نیست، سخت نمی گیریم بر خودمان.
گریه نکن برادرم، در خانه ات درختی خواهد رویید و درختهایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت، و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درختها از باد خواهند پرسید: در راه که می آمدی، سجر را ندیدی؟
قیافه ابطحی کاملن گویای صحت و سقم این سخن است. و علی القاعده گویای صحت و سقم باقی حرفها و صحبتهای پخش شده در دادگاه و مصاحبه بعدش.
دوست دارم بدانم، چند نفر این حرفها را باور می کنند؟
۲- ما که تصمیم گرفتیم آنطور که دوست داریم زندگی کنیم. قید پول بیشتر را بزنیم و نگذاریم زندگی و کثافاتش ما را مجبور به کاری کند که دوستش نداریم. شاید هم نرفتنمان هزار دلیل دیگر داشته باشد که فقط لعابش خوشگل است. در هر حال. به هر دلیلی، دوست داشتیم و سر جایمان ماندیم.
۲- وقتی آنقدر درگیر مشکلات خودت باشی و آنقدر فکر به دست آوردن پول بیشتر باشی و وسوسه رهایت نکند، آن وقت یادت می رود که همینجا - فقط چند وقت پیش - نوشته بودی که "آرزو داری آنطوری زندی کنی دوست داری نه آنطور که احتیاج تو را مجبور می کند"، و اینطور می شود که برای ماهی ۱۷۷.۰۰۰ تومان پول بیشتر و ماهی ۲۰۰.۰۰۰ تومان کارانه، حاضر می شوی محل کارت را عوض کنی و بروی در جایی نیمه دولتی که نصفش مال آستان قدس است. که از محیطش اصلن خوشت نمی آید و راحتی و آسایش محل کار فعلی را ندارد. و آن وقت حتی ممکن است حالت از خودت و اوضاع و شرایطت به هم بخورد.
۳- من که از اول در حاشیه و کنار بودم و یکی از میلبونها، اما حالا هم که سرم به چیزخودم است روزمرگی را زندگی می کنم، میبینم که این جنبش ادامه دارد.
۴- چقدر خسته ایم این روزها، هاه.

