من هم از شروع جنگ بر علیه ایران می ترسم، از هزینه های زیادی که مردم ایران باید پرداخت کنند، از تاوانی که به گناه دیگران باید داد. آه، گفتم دیگران، منظورم از دیگران حکومته! اما آیا واقعا در حملات بیرونی، ملت و دولت از هم جدا هستند؟ نادانی حکومت امروزین ایران، آتشی است که دودش به چشم مردم خواهد رفت! اما آیا واقعا، در قدرت گرفتن این حکومت فاشیستی مردم ایران بی تقصیرند، تویی که به احمدی نژاد رای دادی بی تقصیری؟ منی که انتخابات را تحریم کردم بی تقصیرم؟ نه! اینطور فکر نمی کنم! اگر جنگی رخ بدهد، نتیجه انتخابات ۳ تیر ۸۴ خواهد بود! یعنی نتیجه عمل خودمان در مهیا کردن فضایی برای انتخاب شدن کوچک مردی حقیر و پوشیده شدن ردای اداره مملکت بر تن فردی که لباس خودش نیز برایش بزرگ بود! و صد البته یکدست شدن میدان حکومت در دست تندروان بی مغز!
یادم می آید چند سال پیش معلوم شد که رییس جمهور بلژیک در دوران کاندیداتوری در مورد منبع هزینه تبلغاتش به مردم دروغ گفته بود، آنچنان بلوایی به پا شد که مردک بیچاره هنوز در پارلمان سوگند نخورده مجبور به استعفا شد! در ایران خودمان چه؟ دروغهای احمدی نژاد در دوران کاندیداتوری چرا هیچ اثری بر ریاست جمهوریش نداشت؟ چرا وقتی ادعا کرد مشکل مملکت ما مو و لباس جوانانش نیست، و بعد از انتخاب شدن مو و لباس را بهانه ای برای گرفتن و بردن و زدن قرار داد، بلوایی نشد؟ چرا وقتی پول نفت بر سر سفره مردم نیامد و در عوض همان نانی که در سفره بود آجر شد، کسی چیزی نگفت؟ چرا وقتی ادعا کرد در مجمع عمومی سازمان ملل هاله ای از نور دور سر او را گرفته بود و همه محو او بودند، کسی نگفت این بیچاره را به تیمارستان ببرید که معالجه شود، کسی نگفت مهجور را که صاحب اختیار نمی کنند؟!!! نه دوستان! در برافروخته شدن آتش جنگ ما چندان هم بی تقصیر نیستیم!
اما با این همه، در صورت وقوع جنگ، جریمه ای که برای این گناه باید پرداخت کنیم با خود گناه تناسبی ندارد، و گناهکار بودن دلیل نمی شود که دست روی دست بگذاریم و نابودی مملکت را تماشا کنیم! حال چه باید کرد! حقیقت این است که من چندان نفعی در نوشتن از جنگ نمی بینم! چرا که اعتقادی به تاثیر گذار بودن آنچه در فضای مجازی نوشته و پخش و منتشر می شود ندارم، من اعتقاد ندارم به پا خواستن یکباره وبلاگستان در مورد بازداشت ۳۳ زن در ۱۳ اسفند پارسال منتج به آزادی آنان شد، من باور ندارم که بلوای مجازی اردیبهشت امسال باعث معلق شدن حکم سنگسار مکرمه و جعفر شد، گو اینکه جعفر را که کشتند. من نمی پذیرم حرکت اینترنتی ۱۴ مرداد در دفاع از دانشجویان دربند امیرکبیری نفعی به حال آنان داشت! چه حکمهای خود را گرفتند و زندانیند. من دیدم که هر چه خود را به در ودیوار زدیم، باز دلارام علی به گناه بی گناهی به زندان محکوم شد! نه، نوشتن از جنگ و کمپین و جمع آوری امضا، ممکن است باعث شود حکومتهایی که به نظر مردم (حتی اگر مردم کشور خودشان نباشد) اهمیت می دهند در مجله بین المللی جغرافی نام خلیج فارس را دوباره به آن برگردانند، اما مطمئنا باعث نمی شود حکومتی که کل ملتش را به هیچ هم حساب نمی کند در سیاست های خودش تغییری بدهد!
نوشتن در وبلاگستان تنها اثری که دارد این است که باعث می شود تعداد بیشتری از کاربران اینترنتی از خطر جنگ قریب الوقوع با خبر بشوند، کمی بترسند و بعد هم دوباره فراموش بکنند! اما حتی آگاهی بخشی هم گویا تاثیری بر رخوت این ملت ندارد! گیریم که همه خطر جنگ را احساس کردند و نگرانی عمومی نسبت به خطر بالا رفت! خب؟ بعد چه؟ حقیقتا شما کم مورد برای نگرانی در این مملکت میبینید که همه هم از آن با خبرند؟! خب، نتیجه؟ حرکتی عمومی، فعالیتی، دادی، فریادی، اعتراض قابل عرضی چیزی میبینید؟ در زمینه های اقتصادی تورم وحشتناک ۲۰ درصدی را همه میبینند و لمس می کنند؟ خب؟ نرخ وحشتناک بیکاری را هر خانواده ای حداقل یکبار چشیده، خب؟! در علم اندوزی، صابون دکان شدن کنکور دانشگاه ها و تبعیض های ناعادلانه جنسیتی و خانوادگی و مذهبی و ... را درصد بالایی از خانواه ها به تن خود مالیده اند، خب؟! اتفاق خاصی افتاده!؟ من که نمی بینم، شما میبینید؟
می دانی نیما جان! من هم مانند تو از جنگ می ترسم، از از دست دادن خانه و کاشانه و عزیزانم شبها خواب به چشم نمی آید، فکر میکنم چه بر سر نسلی که بعد از یک انقلاب ویرانگر، یک جنگ تحمیلی و کشنده و حماقتهای اقتصادی حکومت و تحریمهای اقتصادی دنیا و دوباره جنگی نابرابر و وحشتناک به دنیا می آید خواهد آمد؟ هم نسلان ما و بردارها و خواهر های کوچکتر ما چه خواهند کرد؟ اما در نوشتن نگرانی هایم هم نفعی نمی بینم، در خبررسانی هم اثری نمیبینم، مطمئنا راهی برای رهایی هست، مطمئنا می شود کاری کرد و باید کاری کرد، اما میدانم که نوشتن هر روزه و فراگیر آن کار کارستان نیست و بدبختانه نمی دانم که آن کار کارستان چه باید باشد؟

