<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>احمقانه ها</title>
<link>http://ahmaghaneh-ha.blogfa.com/</link>
<description>روزمرگی های من</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 03 Sep 2009 17:18:02 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>این هم از این</title>
<link>http://ahmaghaneh-ha.blogfa.com/post-438.aspx</link>
<description>درست شد. سیستم کامنت گذاری توی آن یکی وبلاگ را می گویم. یعنی همان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://ahmaghanehha.blogspot.com/&quot; target=_blank&gt;احمقانه های جدید&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خودم هم خوبم. کم بودم. زیاد شده ام. یعنی زیاد شده ایم. همه مان.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 03 Sep 2009 17:18:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ahmaghaneh-ha&amp;postid=438</comments>
<dc:creator>ahmaghaneh-ha</dc:creator>
<guid>http://ahmaghaneh-ha.blogfa.com/post-438.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مهاجرت</title>
<link>http://ahmaghaneh-ha.blogfa.com/post-437.aspx</link>
<description>همه که رفتند از اینجا. اما همه مثل آدم رفتند و ما چون باید همه چیزمان به همه چیزمان بیاید اینطوری می شویم که همین آدرس را در بلاگر ۲ سال پیش خودمان ثبت کردیم که از دست نرود، و حالا یوزر نیم و پسوردش یادمان نمی آید. و این می شود که آدرس می سوزد و ما مجبور می شویم آدرس جدید را تغییر بدهیم و (-) وسط را برداریم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خب ما هم می رویم به اینجا، چندان هم بد نیست، سخت نمی گیریم بر خودمان.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://ahmaghanehha.blogspot.com/&quot; target=_blank&gt;احمقانه های جدید&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 07 Aug 2009 08:57:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ahmaghaneh-ha&amp;postid=437</comments>
<dc:creator>ahmaghaneh-ha</dc:creator>
<guid>http://ahmaghaneh-ha.blogfa.com/post-437.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به یاد سووشون</title>
<link>http://ahmaghaneh-ha.blogfa.com/post-436.aspx</link>
<description>برای نیما&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گریه نکن برادرم، در خانه ات درختی خواهد رویید و درختهایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت، و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درختها از باد خواهند پرسید: در راه که می آمدی، سجر را ندیدی؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 04 Aug 2009 18:32:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ahmaghaneh-ha&amp;postid=436</comments>
<dc:creator>ahmaghaneh-ha</dc:creator>
<guid>http://ahmaghaneh-ha.blogfa.com/post-436.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شما باور می کنید؟!؟!؟!؟</title>
<link>http://ahmaghaneh-ha.blogfa.com/post-435.aspx</link>
<description>ابطحی گفت شرایط من در زندان بسیار عالی بوده و من زندگی عادی خودم را داشتم و با بازجو های مودب و بافرهنگ بحث های بسیار عالی داشتیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قیافه ابطحی کاملن گویای صحت و سقم این سخن است. و علی القاعده گویای صحت و سقم باقی حرفها و صحبتهای پخش شده در دادگاه و مصاحبه بعدش.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوست دارم بدانم، چند نفر این حرفها را باور می کنند؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 01 Aug 2009 18:24:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ahmaghaneh-ha&amp;postid=435</comments>
<dc:creator>ahmaghaneh-ha</dc:creator>
<guid>http://ahmaghaneh-ha.blogfa.com/post-435.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://ahmaghaneh-ha.blogfa.com/post-434.aspx</link>
<description>۱- روزگار که همیشه یکجور نمی ماند، روزی می رسد عاقبت که حتی سبز بودن پیراهن و شلوارت هم دردی از تو دوا نمی کند، روزی که آنقدر از لباسهای شخصی استفاده کرده ای که همشان تابلو شده اند بدتر از هر انیفورمی، روزی که فلفلها دیگر تندی ندارند، روزی که حنایت برای کسی رنگی ندارد و گازهایت گریه کسی را در نمی آوردند، دور نیست، دیر نیست، روزگار همیشه یکجور نمی ماند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲- ما که تصمیم گرفتیم آنطور که دوست داریم زندگی کنیم. قید پول بیشتر را بزنیم و نگذاریم زندگی و کثافاتش ما را مجبور به کاری کند که دوستش نداریم. شاید هم نرفتنمان هزار دلیل دیگر داشته باشد که فقط لعابش خوشگل است. در هر حال. به هر دلیلی، دوست داشتیم و سر جایمان ماندیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 30 Jul 2009 21:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ahmaghaneh-ha&amp;postid=434</comments>
<dc:creator>ahmaghaneh-ha</dc:creator>
<guid>http://ahmaghaneh-ha.blogfa.com/post-434.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تف ...</title>
<link>http://ahmaghaneh-ha.blogfa.com/post-433.aspx</link>
<description>۱- وقتی بعد از مدتها ننویسی و وقتی شرایط طوری غیر طبیعی باشد که هر چیزی نتوانی بنویسی و وقتی در مورد شرایط موجود هیچ حرفی نداشته باشی بزنی و یا داشته باشی و نصفش را این و آن زده باشند و نصفش چندان مبنای درستی نداشته باشد و نصف دیگرش آه و ناله باشد و نصفه آخرش بیفایده باشد، آنوقت می شود که مدتها می شود که وبلاگت خالی می ماند.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲- وقتی آنقدر درگیر مشکلات خودت باشی و آنقدر فکر به دست آوردن پول بیشتر باشی و وسوسه رهایت نکند، آن وقت یادت می رود که همینجا - فقط چند وقت پیش - نوشته بودی که &quot;آرزو داری آنطوری زندی کنی دوست داری نه آنطور که احتیاج تو را مجبور می کند&quot;، و اینطور می شود که برای ماهی ۱۷۷.۰۰۰ تومان پول بیشتر و ماهی ۲۰۰.۰۰۰ تومان کارانه، حاضر می شوی محل کارت را عوض کنی و بروی در جایی نیمه دولتی که نصفش مال آستان قدس است. که از محیطش اصلن خوشت نمی آید و راحتی و آسایش محل کار فعلی را ندارد. و آن  وقت حتی ممکن است حالت از خودت و اوضاع و شرایطت به هم بخورد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳- من که از اول در حاشیه و کنار بودم و یکی از میلبونها، اما حالا هم که سرم به چیزخودم است روزمرگی را زندگی می کنم، میبینم که این جنبش ادامه دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۴- چقدر خسته ایم این روزها، هاه.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 25 Jul 2009 17:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ahmaghaneh-ha&amp;postid=433</comments>
<dc:creator>ahmaghaneh-ha</dc:creator>
<guid>http://ahmaghaneh-ha.blogfa.com/post-433.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آنان که دیگر نیستند</title>
<link>http://ahmaghaneh-ha.blogfa.com/post-432.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;کشتی شکست و مردم کشتی فنا شدند&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;ای ناخدا جواب خدا را چه می دهی*&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;* فرخی یزدی&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;نوشم به شادمانی آنگه شراب سرخ&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;کز شرق انقلاب دمد آفتاب سرخ&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;قربان آن دمی که به خون توانگران&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;دریای انقلاب شود پر حباب سرخ&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;نازم به آن زمان که به نیروی پتک و داس&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;ملت نهد به گردن ظالم طناب سرخ&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;ای خواجه خونِ رنجبر امروز کم بریز&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;فردا حساب از تو کشد انقلاب سرخ&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;ملت فروش از آتیه خود سوال کرد&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;تیغی به او نمودم و اینک جواب سرخ&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;خان را شراب سرخ به جام و ز فرط جوع&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;ریزد ز دیده دختر دهقانی آب سرخ&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;در خون شیخ و شحنه و شه واجب است غسل&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;در شرع انقلاب به نص کتاب سرخ**&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;* ابوالقاسم لاهوتی&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;به جای رنگ سرخ، هر رنگی دیگری خواستید بگذارید، جواب لاهوتی با من&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 14 Jul 2009 16:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ahmaghaneh-ha&amp;postid=432</comments>
<dc:creator>ahmaghaneh-ha</dc:creator>
<guid>http://ahmaghaneh-ha.blogfa.com/post-432.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چند گانه ها</title>
<link>http://ahmaghaneh-ha.blogfa.com/post-431.aspx</link>
<description>۱- تبلیغاتی که طی هفته گذشته انجام شد برای راهپیمایی امروز ۱۸ تیر، حداقل در تهران خیلی موثر بود. چون هم مردم و هم مشتهای گره کرده و هم حنجره های خسته شده از خفقان و هم نیروهای لباس شخصی و هم نیروهای گارد و هم سپاه و هم بسیج و هم گازهای اشک آور و هم باتوم های لاستیکی و پلاستیکی و هم تیزرهایی که شک می دهند و کلن همه را در مسیرهای منتهی به میدان انقلاب جمع کرده بود.و آنقدر جمع کرده بود که ناخودآگاه حنجره ها پر از گاز می شد . چنان فشرده بود که باتوم ها به بدنها می خورد و انقدر جا کم بود که بعضی مجبور می شدند برخی را به درون ماشینهای ون هدایت کنند که جا کمی باز شود. آنچه که من دیدم در خیابان وصال و جمال زاده و امیرآیاد و آنچه شنیدم از ولیعصر و هفت تیر و ونک، نشان از این داشت که حتی با قطع اس ام اس و سایتها و ...، باز هم می توان اطلاع رسانی کرد، نه به آن شدت، اما خب در حد توان قابل قبول، تو گویی با دود. به همان روش قدیم سرخپوستها، دود یعنی ما هنوز هستیم و یعنی گاز اشک آور و نیروهای گارد هم هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲- با گفته &lt;A href=&quot;http://mokhaalef.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;نیما&lt;/A&gt; موافقم، ما دو ملتیم، که یکی (به اقلیت و اکثریتش کار نداریم، به اینکه به چه کسی رای داده اند هم کاری نداریم) حاضر است با فتوایی و دستوری و به مدد اعتقادی دیگری را پاره پاره کند.۲ صحنه امروز دیدم که تا آخر عمر با من خواهند ماند، یکی نوجوانی ۱۴،۱۵ ساله که باتومی به دست با لبخند و لذت میزد. و دیگری نیروهای باتوم به دستی که سر خوش از تار و مار کردن جمعی در بالای خیابان امیر آباد و با داد و فریادهایی که در عروسی ها می توان شنید، ناگهان به سوی جمعیتی که اینسو ایستاده بودند حمله کردند. غیر قابل توصیف بود. شاید نمی خواستند بزنند واقعن (که صدای جرقه هایی که در ۲ متری پشت سرم شنیدم غیر از این میگفت) اما دقیقا مثل قومی پیروز بودند (از دیدگاه خودشان) که تفریحی به بقایای اردوگاه دشمن حمله می کنند برای گرفتن غنیمت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳- روزگار اینطور نمی ماند. شاید نه در آینده ای نزدیک، اما در آینده ای محتوم، روزگار اینطور نمی ماند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 09 Jul 2009 19:18:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ahmaghaneh-ha&amp;postid=431</comments>
<dc:creator>ahmaghaneh-ha</dc:creator>
<guid>http://ahmaghaneh-ha.blogfa.com/post-431.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تضاد</title>
<link>http://ahmaghaneh-ha.blogfa.com/post-430.aspx</link>
<description>روز مرد چه معنی دارد؟ آخرش نفهمیدیم روز مرد است یا روز پدر؟ من فکر می کنم روز پدر بهتر باشد. چون ریفر دارد به یک پوزیشن اجتماعی، یعنی پدریّت. روز گرامی داشتن پدرهای مهربان و خوب و خانواده دوست و پر تلاش و مسولیت پذیر و باقی ک.س شعر جاتی که می گویند. و اصولا تفاوت ماهوی با روز زن دارد. منظورم مسلما ۸ مارس است. که روزی است برای گرامیداشت فعالیتهای برابری طلبانه زنان که برای قرنهای زیادی از تاریخ بشر تحت ستم بوده اند.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جدا روز &quot;مرد&quot; مسخره می شود، روز مردانگی باز معنی می دهد. آن هم نه آن صفتی که به خاطر سلطه مردان به جامعه به رفتارهایی مثل بزرگواری، رفعت، مهربانی با ضعفا و مرام و معرفت و مسلک و هزار کوفت و زهر مار دیگر اشاره دارد. چرا که این رفتارها اصولا مختص مردان نیست و نمی تواند و نباید باشد و صفتی است که ربطی به جنسیت ندارد. بلکه مردانگی به معنی قابلیت حامله نمودن زنان. یا همان باروری. که به کمر مربوط می شود و به علاوه قدرت ارضا کردن زنان در رختخواب. که مربوط می شود به قامت و استقامت عضو مربوطه و بعضی تاکتیک هایی که قابل آموختن هم هستند البته. اگر منظورتان از روز مرد همین است، خب معنی پیدا می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس روز مرد به ذهن آدم را می برد به آلت رجولیت. به آنچه در زیر شکم می گذرد و مناسبات مربوط به آن. محتویات داخل شورت یعنی. که در نتیجه آمدن آن روز را باید به زنان تبریک گفت. چون مربوط می شود به روابط ِ افقی ِ آدمها. (همجنس خواهی را در این مقاله علمی لحاظ نکرده ایم.) حالا ممکن است یک نفر بپرسد چرا به زنها؟ مگر فقط زنها از این مساله ذینفعند؟ خب مسلمن نه، اما اگر مردانگی (به همان معنی درستی که در بالا آورده شد) وجود نداشت خب بالطبع نیازی هم در مردان احساس نمی شد. اما هیچ تضمینی نیست که این نیاز در زنان هم وجود نمی داشت. پس عجالتا روز مرد بر تمامی زنان مبارک.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و روز پدر هم بر بابا ها مبارک باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر هم بخواهیم کمی بیشتر خودمان را به لجن بکشیم می توانیم اشاره کنیم به پدرانی که امسال فرزندانشان همین نزدیکی ها کشته شده اند یا در حد مزگ کتک خورده اند و دندان هایشان توی حلقشان است و بالطبع نمی توانند حرف بزنند یا در زندانهای مخفی هستند و در هر حال نمی توانند روز را به پدرشان تبریک بگویند. ایضا پدرهایی که در زندانند. شاید از همین روزها تا سالها.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن: وقتی نمی توانی کتک کاری کنی، فحش میدهی، از فحش دادن به طرف مقابل که کم می آوری، شروع می کنی به زمین و زمان فحش دادن، این هم که دردی را دوا نمی کند شروع می کنی به ک.س شعر گویی که خیلی هم منطقی و عاقلانه است. عملش نه! ک.س شعرهایش.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 06 Jul 2009 15:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ahmaghaneh-ha&amp;postid=430</comments>
<dc:creator>ahmaghaneh-ha</dc:creator>
<guid>http://ahmaghaneh-ha.blogfa.com/post-430.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رمز گشایی</title>
<link>http://ahmaghaneh-ha.blogfa.com/post-429.aspx</link>
<description>۱- چه صرفه جویی کردیم در این چند روزی که اس ام اس ها قطع بود. آنقدر خوب بود که ادامه اش می دهیم. ما که عادت کردیم به اس ام اس نزدن. حالش را می بریم. خصوصا در این اعیاد و مناسبتهای خاص، آن همه اس ام اس، سال اصلح الگوی مصرف است. دیگر اس ام اس نمی زنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲- اصولن هر جنسی که زیاد تبلیغ می شود معلوم است که چیزی برای ارائه ندارد، جنسش خوب نیست و می خواهند با تبلیغ آبش کنند. نمونه اش همین تبلیغ های صدا و سیما، خب بازرسان تلویزیون که بیکار نیستند بنشینند همه شرکتها را چک کنند، شنونده باید عاقل باشد، بهتر است ما خودمان به هوش باشیم و بفهمیم کالایی که تبلیغ می کند را نباید بخریم. خصوصا اگر تبلیغش جذاب و با صدا و تصویر باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳- من فکر می کنم بعد از این همه اتفاق همه مان به یک تمدد اعصاب نیاز داریم. ایام البیض و مراسم اعتکاف هم که در پیش است، کار کردن با این اعصاب خراب بدتر از کار نکردن است، بهتر است همه از این فرصت استفاده کنیم و برویم این ۳ روز را بسط بنشینیم. کار تعطیل شود، جانمان که عزیز تر است. حالا گیریم یکی هم با خرید کردن آرامش اعصاب می گیرد، خب برود بازار، همین ۳ روز را. برود بازار خرید کند اعصابش آرام شود، بعد برود سر کار. درست کار کردن اصل است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۴- بیانیه مجمع مدرسن و محققین حوزه علمیه قم را دیده و خوانده اید؟!؟ ماشاالله ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۵- ۱۸ ... ۵ ... ۱۶ ... ۹ .... مواظب باشید.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Jul 2009 17:33:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ahmaghaneh-ha&amp;postid=429</comments>
<dc:creator>ahmaghaneh-ha</dc:creator>
<guid>http://ahmaghaneh-ha.blogfa.com/post-429.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
